|
| ||||||||||||
فاطمه رضازاده محلاتی معروف به فاطمه سیاح در سال ۱۲۸۱ شمسی در شهر مسکو متولد شد. تحصیلات متوسطه و عالی خود را در مسکو گذراند و از دانشکده ادبیات اونیورسته مسکو در ادبیات اروپایی به گرفتن درجه دکترا نائل شد. رساله دکترای خود را درباره آناتول فرانس به رشته تحریر در آورد و سپس در سال ۱۳۱۳ شمسی و در سن ۳۲ سالگی به ایران آمد. او با پسر عمویش، حمید سیاح ازدواج کرد، و همین علت که مدتی همسر حمید سیاح بوده است، او را فاطمه سیاح می خواندند ولی در زندگی شکست خورد و پس از سه سال به جدایی انجامید. فاطمه سیاح در ایران بزرگ نشده بود، بنابراین زبان فارسی را خوب نمیدانست و مطالب خود را به زبان روسی مینوشت و دیگران به فارسی ترجمه میکردند. وی در روز پنجشنبه ۱۳ اسفند ماه ۱۳۲۶ شمسی در تهران بر اثر بیماریِ قند و سکته قلبی، دار فانی را وداع گفت و در روز جمعه ۱۴ اسفند در گورستان ابن بابویه به خاک سپرده شد.
از زندگی زناشویی او و اینکه در چه سالی ازدواج کرده، اطلاعات دقیقی در دست نیست؛ تنها طبق اطلاعات به دست آمده مشخص شده است که او با پسر عمویش، حمید سیاح پیمان زناشویی بست، نام خانوادگی فاطمه سیاح، رضازاده محلاتی است و به علت اینکه مدتی همسر حمید سیاح بوده است، او را فاطمه سیاح خوانده اند ولی در زندگی شکست خورد و پس از سه سال به جدایی انجامید.
جمال زاده در نامه ای به محمد گلبن آورده است که: «خود من هم فاطمه سیاح را می شناختم. اول، زن حمید سیاح، حمید سیاح، پسر میرزا محمد علی محلاتی معروف به حاجی سیاح می باشد. پس از انقلاب اکتبر 1917 سمت معاون سفارت ایران در مسکو را داشته است؛ پسر عموی خود بود و بعد طلاق گرفت و در تهران چند بار ایشان را دیدم و با سعید نفیسی رفت و آمد داشت.» دکتر سیاح در ایران بزرگ نشده بود و لذا زبان فارسی را خوب نمی دانست و مطالب خود را به زبان روسی می نوشت و دیگران به فارسی ترجمه می کردند. تنها آشنایی [مختصر] او با خوی و خصلت مردمان ایران تا آن حدّ بود که از پدرش آموخته بود. وی در روز پنج شنبه 13 اسفند ماه 1326 ه.ش در تهران بر اثر بیماریِ ممتد قند و سکته قلبی، دار فانی را وداع گفت و در روز جمعه 14 اسفند در ابن بابویه به خاک سپرده شد.
وضعیت خانوادگی
پدر فاطمه سیاح، میرزا جعفر رضازاده محلاتی (سیاح) است و مادرش «گویا آلمانی و بزرگ شده روسیه بوده است». شهرت اين خانواده بيشتر به خاطر یکی از عموهای جهانگرد و سیاستمدار فاطمه سياح، مشهور به حاجی سياح، بود كه صاحب خاطرات بسيار معروفی است.
پدر او در ابتدای جوانی به روسیه مسافرت کرده و همان جا رحل اقامت می افکند. خودش در مقدمه ای بر کتاب «محاوره فارسی و فرانسه و روسی»، تاریخ مهاجرت خود را چیزی حدود 1290 ـ 1291 قمری نقل می کند. خانم سیاح درباره پدرش می گوید: «پدرم مرحوم جعفر رضازاده سیاح مدت 45 سال در دانشکده زبان شرقی در مسکو، پروفسور زبان و ادبیات فارسی بودند.» در مورد دین، مرام و مسلک پدر ایشان، اطلاعات دقیقی در دست نیست، ولی با توجه به خدمت به روسیه تزاری، زندگی در پترزبورگ و ازدواج با زن آلمانی الاصل روسی، می توان حدس زد که احتمالاً چندان مقید به آداب مسلمانی نبوده است. و الله العالم. از جملات فوق و همچنین از کلمات خود فاطمه سیاح که قبلاً ذکر شد، چنین برمی آید که پدرش بعد از 45 سال اقامت در روسیه، همراه با دخترش (حدود سال 1313 ه.ش) به ایران آمده و بین سال های 1314 ـ 1323 ه.ش، بنا به قول فاطمه سیاح، بدرود زندگی گفته است.
فعالیت های سیاسی ـ اجتماعی
فاطمه سیاح به محض ورود به ایران، فعالیت های سیاسی ـ اجتماعی خود را آغاز کرد. در مصاحبه ای با مجله عالم زنان در سال 1323 گفته است: از اولین سال ورود به ایران با یک عده از زنان روشنفکر به اقداماتی برای آزادی و نهضت بانوان دست زده ام و هنگامی که وزارت فرهنگ... «کانون بانوان» را تشکیل داد، جزو هیئت مدیره این انجمن شده ام. در همان سال، پس از برداشته شدن حجاب در ایران از طرف دولت ایران به سمت عضویت هیئت نمایندگی ایران در هفدهمین دوره جامعه ملل، تعیین و به ژنو رهسپار شدم. به طور خلاصه و فهرست وار می توان فعالیت های سیاسی ـ اجتماعی ایشان را چنین برشمرد:
1ـ در سال 1313 ه.ش به ایران آمد.
2 ـ در همان سال با دو مقاله در کنگره هزاره فردوسی شرکت کرد. عنوان مقاله هايش عبارت بودند از :
الف - تحقيق مختصر در احوال و زندگي فردوسي
ب - انتقاد دانشمندان اروپايي در باب فردوسي
3 ـ در سال 1314 ه.ش در وزارت فرهنگ استخدام شده، معاون اداره تعلیمات نسوان گردید
4 ـ در همان سال به عضویت هیئت مدیره «کانون بانوان ایران» انتخاب شد.
5 ـ در سال 1315 ه.ش در دانشسرای عالی به تدریس زبان های خارجی پرداخت و در همان سال از طرف وزارت امور خارجه به ژنو رفت و در هفدهمین دوره جامعه ملل شرکت کرد.
6 ـ در سال 1317 ه.ش به مقام دانشیاری ارتقا یافت. کرسی درس ایشان عبارت بود از: سنجش ادبیات و ادبیات روسی، زیرا برای تدریس سنجش ادبیات، آشنایی به ادبیات چند زبان بیگانه لازم است.
7 ـ در سال 1322 ه.ش که حزب زنان ایران تشکیل یافت، به عضویت دبیرخانه و منشی انجمن برگزیده شد. و نیز در همین ایام به عضویت انستیتوی ایران و انگلیس در آمد. خودش دراین باره می گوید: «در سال 1322 که انجمن فرهنگی ایران و شوروی تشکیل گردید، به عضویت هیئت مدیره آن انتخاب شدم و علاوه بر آن، منشی کمیته موسیقی و تئاتر و سینمای آن انجمن می باشم. در حزب زنان ایران که در سال 1322 تشکیل گشت، سمت عضویت دبیر خانه و منشی گری را عهده دار می باشم و همچنین عضو انستیتوی ایران و انگلیس نیز می باشم». او همچنین در این سال به عضویت هئیت مدیره «انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی» درآمد.
8 ـ در سال 1323 ش از طرف حزب زنان ایران به اتفاق «بانو هاجر تربیت» به ترکیه رفت و مدت یک ماه و نیم سفر او به طول انجامید.
9 ـ در سال 1324 ه.ش برابر با 1948 م به اتفاق «صفیه فیروز» به نمایندگی از طرف شورای زنان ایران به فرانسه رفت و در «کنگره زن و صلح» در پاریس شرکت نمود. نخستین شماره مجله «حزب زنان ایران» را در دی ماه منتشر کرد.
10 ـ در سال 1325 ه.ش به ریاست هیئت مدیره «انجمن معاونت عمومی زنان» شهر تهران، به عضویت «جمعیت شیر و خورشید سرخ بانوان ایران»، کمیته مرکزی «سازمان زنان ایران» و نخستین کنگره «نویسندگان ایران» انتخاب گردید.
11 ـ در سال 1326 ه.ش روز پنج شنبه 6 اسفند، آخرین سخنرانی خود را به زبان فرانسه در تالار سخنرانی انجمن روابط فرهنگی ایران و فرانسه درباره تأثیر و نفوذ داستایوسکی (یک نویسنده روسی) در ادبیات فرانسه ایراد کرد.
نقش فاطمه سیاح در کشف حجاب زنان ایران
همان طور که بدرالملوک بامداد می نویسد: کانون بانوان، هشت ماه قبل از فرمان کشف حجاب و با هدف زمینه سازی برای آن در سال 1314 ه.ش (درست یک سال بعد از آمدن خانم سیاح به ایران) تأسیس شد. وظیفه اولیه کانون این بود که هر روز افرادی را به طرایف الحیلی راضی کنند تا چادر از سر بردارند که البته با توجه به عکس العمل شدید عموم زنان ایرانی که ترک حجاب را بزرگ ترین بی ناموسی و بی آبرویی می دانستند...، کار به جایی رسید که زنانِ پیش قدم در برداشتن حجاب هرگاه در محلات پایین شهر سکونت داشتند، ناچار می شدند از خانه با چادر خارج شده و در گوشه خلوتی از کوچه ها و خیابان های بالای شهر چادر را برداشته و در کیف دستی پنهان کنند و هنگام مراجعت، دوباره نزدیک خانه چادر بر سر کنند. در چنین شرایطی، خانم سیاح با همکاری گروهی از زنان غرب زده، اقدام به زمینه سازی کشف حجاب در ایران نمودند که نقش او با توجه به دانستن زبان های روسی و فرانسه، از همه چشمگیرتر بود، چرا که این کانون وقتی در مسئله کشف حجاب با ناملایمات عدیده مواجه شد، برای اینکه از تجربیات ترک ها در این خصوص استفاده کند، ایشان را همراه با خانم تربیت به مدت 45 روز به ترکیه روانه نمودند. برای روشن شدن بسیاری از حقایق، به سخنان خودش توجه می کنیم که در پاسخ به این سؤال: مقصود از مسافرت شما به ترکیه چه بود و به چه ترتیب انجام شد؟ می گوید: «حزب زنان ایران در صدد برآمده بود که برای برقراری روابط مستقیم با زن های ترکیه و ایجاد مناسبات دوستی و تماس با آنها و همچنین برای مطالعه در اطراف پیشرفت زنان [مراد بی حجابی زنان است ] و مؤسسات فرهنگی و اجتماعی آنان در کشور دوست و همسایه، یک هیئت نمایندگی به ترکیه بفرستد... و حزب زنان ایران نیز دو نفر را به نمایندگی برای رفتن به آنکارا فرستادند.»
اما چرا ترکیه انتخاب شده بود؟ در پاسخ باید گفت: با توجه به مسلمان بودن و سابقه حجاب داشتن، زنان ترکیه می توانستند الگویی برای برداشتن حجاب از زن ایرانی باشند. برای تحقق بخشیدن به این نیت، دکتر سیاح سعی می کند در سخنانش زنان ترکیه را به عنوان الگویی از یک زن مترقی و متمدن معرفی کند؛ بنابراین می گوید: زنان ترک از حیث فرهنگ و تمدن پیشرفت بسیار شایانی کرده اند... طرز فکر و تعلیم و تربیت آنها، کاملاً غربی و اروپایی است. آنان برای پیشرفت خود و در نتیجه کشورشان، روش بانوان روشنفکر غربی را سرمشق قرار داده اند، ولی درباره صنایع ملی و احیای هنرهایی که به تاریخ آنها بستگی دارد، از برنامه سیاسی دولت ترکیه پیروی می کنند ... زنان ترک از سال 1925 موفق شدند تساوی حقوق اجتماعی و سیاسی کامل به دست بیاورند، در سال 1926 تساوی حقوق در ازدواج و طلاق و ارث به آنها داده شد از سال 1935 در تمامی حقوق با مردان، مساوی شدند.
با اندکی تغییر تمجید از رضا شاه یکی از نکات تاریک و ابهام آمیز در گفتارهای دکتر این است که با آنکه در نوشته های خود بسیار از دموکراسی و تمدن دم می زند و در همه جا مردم ایران را تشویق به پیروی از آزادی های غربی می کند، ولی چرا از حکومت منحط و مستبد رضا شاه طرفداری می نماید، او حداقل می توانست در این مورد سکوت کند، اما می گوید: «ما زنان ایرانی پس از ملاحظه راهی که زنان مغرب زمین برای کسب حقوق خود پیموده اند، باید از جان و دل، رهبر بزرگ خویش، اعلی حضرت همایون شاهنشاه پهلوی را ستایش کنیم و مراتب حق شناسی خود را نسبت به این شاهنشاه بزرگوار فراموش نداریم، زیرا آنچه این شاهنشاه به رایگان به ما عطا فرموده، خواهران غربی ما در راه کسب آن، سال های متمادی رنج و شکنجه برده اند. برای سپاس گذاری در مقابل این عطیه بزرگ شاهانه، بانوان ایران باید با حرارت و جنبشی بی پایان، قدم های سریع در شاهراه ترقی و کمال بردارند تا هرچه زودتر به سر منزل مقصود برسند.»
شاید ایشان فراموش کرده اند آنچه که خواهران غربی به دنبال آن بودند، نه تنها مطلوب زنان ایرانی نیست، بلکه منفور زنان ایران زمین می باشد و برای همین است که بسیاری از زنان ایران به دلیل این حکم استبدادی، تا آخر عمر از خانه خارج نشدند و وقتی رضا شاه تبعید شد، بسیاری از زنان دوباره چادر به سر کردند.
توجیه اصلاحات ارضی محمدرضا شاه
ظاهراً خانم سیاح طرفداری از سیاست های القا شده به محمد رضا شاه را رسالت اصلی خود می دانسته است، لذا برخود لازم می دید تا به هر نحوی از آنها حمایت کند. وی در حمایت از اصلاحات ارضی که از طرف آمریکا دیکته شده بود، می گوید: «این اصلاحات، امروز به طرق مختلف در دنیای متمدن انجام شده است. یکی از آنها همان است که اخیراً در آذربایجان اقتباس شده است. در این پروژه، دولت تمام املاک ملّاکین را به قیمت عادلانه بالاجبار خریداری نموده و به نوبه خود آنها را به قطعاتی تقسیم کرده، بر مبنانی یک قرضه طولانی به زارعین واگذار می کند.»
نظری گذرا به اندیشه های علمی و اجتماعی با توجه به اینکه خانم سیاح تمام دوران تحصیلات و هم چنین 32 سال اول زندگی خود را در بیرون از مرزهای ایران گذرانده، به طوری که حتی زبان فارسی را به خوبی نمی دانسته، طبیعی است که افکار او متأثر از غرب و آموزه های غربی باشد. لذا وقتی به مقالات علمی او مراجعه می کنیم می بینیم که از مجموع 36 مقاله ای که از ایشان یافت شده، تنها هفت مقاله (4/19 درصد) آن به نحوی به ایران مربوط بوده و مابقی (6/79 درصد) ترویج افکار اندیشمندان غربی بوده است.
القای دشمنی ایرانیان با اعراب
در زمان رضا شاه، برای جدا کردن مردم از دین اسلام، یک نوع جوّ ملی گرایی افراطی در دشمنی با اعراب (نه همه بیگانگان) در کشور ایجاد شد. فاطمه سیاح نیز در تأیید این حالت در نوشته هایش به نحوی تلاش می کند به مردم ایران بقبولاند که حتی ادبیات ایرانیان نیز به وسیله اعراب دچار انحطاط شده است. او می نویسد: «به طوری که می دانیم نفوذ اعراب، ضربت کشنده ای به پیشرفت ادبیات ملی ایران در زبان پهلوی زده بود، زیرا این ادبیات، ارتباط کامل با روحانیون زردشتی داشت. زبان عربی در تمام مدت دو قرن، از اواسط قرن هفتم تا آخرین ثلث قرن نهم میلادی، یگانه زبان ادبی و اداری در ایران بوده است... سلطنت سامانیان، اولین دوره با شکوه تاریخ ادبی ایران را افتتاح می نماید و سلاطین آن ضمن اینکه سیاست استقلال نسبت به خلیفه بغداد را تعقیب می نمودند، تجدید ادبی ملی را تشویق می کردند.» این درحالی است که عموم ادبا قائلند نفوذ ادبیات عرب موجب پرباری و غنای زبان فارسی شد. البته این مطلب به حدّی واضح است که خود سیاح مجبور شده در صفحه بعد به آن اعتراف نماید: «اما ادبیات جدید در زبان پهلوی نمی توانست به وجود بیاید، زیرا زبان آن چنان که قبل از تسلط اعراب تشکیل شده بود، بدون اصلاح کاملی قابل قبول و مناسب نبود و بایستی به وسیله اخذ لغات از عربی که از حیث کثرت، جدید و از لحاظ اشکال ادبی، بسیار غنی تر از زبان پهلوی بود، تکمیل شود. بنابراین، اوزان عروضی و قافیه عربی که ابداً در شعر ایرانی زبان پهلوی وجود نداشت، قبول شد و لغات زیادی از عربی در زبان فارسی وارد گردید.» اما در ادامه برای اینکه این اعتراف را کم رنگ جلوه دهد، می گوید: «این تعریب، نتیجه تأثیرات محو نشدنی ای بود که تسلط اعراب در عالم سیاست و فرهنگ ایرانی باقی گذاشت و ادبیات کلاسیک ما نتوانست هیچ وقت کاملاً از نفوذ عربی رهایی یابد و زبان ادبی ایرانی تا کنون هم پر از اصلاحات عربی است که اگر چه زبان ادبی فارسی را غنی ساخته، غالباً یک نوع تاریکی و ابهام به آن داده است.» همان لکن او نمی گوید که این نوع تاریکی و ابهام چیست؟ او حتی سعی می کند که فرودسی را منادی استقلال ملی ایران بداند. ما هم به نوبه خود نباید فراموش کنیم که قدر و منزلت فردوسی، محدود و منحصر به مقام علم و ادب نیست ... با کمال اطمینان می توان گفت که کتاب شاهنامه اش تا امروز، پیوسته بیرقِ ملت دوستی و پرچم وطن پرستی ایرانیان بوده و بنابراین می گوییم که جشن حاضر نه تنها تولد فردوسی است، بلکه جشن احیای ادبیات ایران به شمار می رود.
اعتراف به تحقیر زن در تاریخ اروپا یکی از مواردی که خانم سیاح بسیار روی آن تکیه دارد، مسئله تحقیر زن در تاریخ اروپاست. او در این باره می گوید: «تا پنجاه سال پیش، به موجب قانون مدنی، در اغلب کشورهای آمریکا اصول قیمومت شوهر حکمفرما بود و زنان پس از ازدواج، تمام حقوق مدنی خود را از دست داده، اختیار مال و حقوق خود را به شوهر تفویض می نمودند. در انگلستان و ایرلند نیز این قانون تا سال 1383 برقرار و مجری بوده است. در آن روزگار، زن، شخصیت حقوقی نداشت و تمام حیثیت او منوط به وجود شوهرش بود و طفیلی او محسوب می شد و چون شوهر در می گذشت، زن، بیچاره و بدبخت و ناتوان می گشت. زنی که شوهر داشت، اگر استخدام می شد، دستمزد او را به شوهرش می دادند و اگر سرمایه ای داشت و به بازرگانی می سپرد، در آمد آن به شوهرش می رسید و حتی اگر زن بر اثر سانحه ای دچار نقصان و آفتی می شد، حقوق تقاعد او را شوهرش دریافت می کرد.»
در آن روزگار، بانوان باریکی کمر را برای خود بزرگ ترین زیبایی می پنداشتند و حتی مسابقه های مخصوصی به عنوان مسابقه باریک ترین کمر تشکیل می شد و حتی در یکی از این مسابقه ها که در کشور فرانسه یعنی مرکز وجاهت و ظرافت زنان عالم تشکیل شد، گوی سبقت را زنی ربود که محیط کمرش 36 سانت بود.
نظریه فاطمه سیاح درباره زن
کلمات دکتر فاطمه سیاح درباره زن، مضطرب و متناقض می باشد. او در جایی زن را موجودی می شمارد که از حیث وجودی ناقص تر از مرد است و در جایی دیگر، کمال زن را در همانندی او با مردان می داند. باز در مواردی، زن را موجودی متفاوت از مرد به حساب می آورد و سرانجام خواهان تساوی مرد و زن است.
ترویج فرهنگ ابتذال در ایران رواج ارزش ها و فرهنگ غرب، چیزی است که در نوشته های دکتر سیاح به وفور یافت می شود. این موضوع را می توان در چند محور مشاهده کرد:
1 ـ رواج روابط آزاد دختر و پسر
2 ـ معرفی و ترویج خواننده های زن اروپا
3 ـ ترویج رقص
4 ـ رواج رمان های هرزه نگار
5 ـ ارائه الگوی زن غربی برای زنان ایرانی
نظریه دکتر درباره فرهنگ و ادبیات ایران
نوعی بدبینی عمومی راجع به فرهنگ و ادبیات مردم ایران در تمامی آثار دکتر موج می زند. شاید این مسئله دلیل نوعی پیش داوری باشد که غربی ها درباره کشورهای جهان سوم دارند. او شروع انحطاط ادبی را از زمان صفویه می داند (در حالی که نقطه اوج مجدد فرهنگ و ادبیات ایران در زمان صفویه بود) و می گوید: «این انحطاط از زمان صفویه، شروع و تا آخر سلطنت قاجاریه دوام داشته است و در این دوره، نخستین آثار تجدید حیات ادبی پدیدار می شود.»او پیشنهاد می کند ایرانیان برای جبران انحطاط ادبی، به اقتباس از غرب روی آورند و معتقد است: «این نحو استفاده از ادبیات بیگانگان به هیچ وجه لطمه ای به غرور ملی نویسندگان و شعرا وارد نمی آورد، زیرا با مختصر توجهی می توان دریافت که اقتباس از جنبه فنی ادبیات، به هیچ وجه با استفاده از اطلاعات صنعتی و علمی بیگانگان فرقی ندارد.»
بدبینی ایشان تنها به ادبیات ایران منحصر نمی شود، بلکه شامل مردم ایران نیز می شود و این نکته در آثارش دیده می شود: «این حالت لاقیدی و رفتار منفی و تمایل به سرمشق قرار دادن اعمال دیگران و احتراز از پیروی اصول و دستورهای اخلاقی مخصوص به خود، بدبختانه یکی از مختصات بارز و مشخص اخلاق و خصال هر ایرانیِ عصر حاضر می باشد؛ به عبارت دیگر ایرانیان امروزه مبتلا به شک و تردید بی معنا و دور از منطق می باشند، زیرا این حالت در نتیجه کوشش و فعالیتی که منجر به عدم موفقیت شده باشد یا تجربه ممتدی که پس از صرف انرژی و زحمت، منتهی به نتیجه، مطلوب نشده باشد، پدید نمی آید؛ در صورتی که مردم مغرب زمین بر اثر فعالیت و کوششِ بی نتیجه مبتلا به شک و تردید می شوند.» او در ادامه مطلبش، افرادی همانند طالبوف، زین العابدین مراغه ای و ملکم خان را می ستاید که به نحوی توانسته اند فرهنگ غرب را در ادبیات ایران رواج دهند.
و اما عده اي ديگر درباره او چنين ميگويند :
پس از مرگ دكتر فاطمه سياح، در 21 اسفند ماه 1326 در تالار اجتماعات دانشكدهی ادبيات دانشگاه تهران، مجلس يادبودی به ياد او برگزار شد. در اين مجلس ابتدا وزير فرهنگ وقت، دربارهی مقام علمی آن بانوی فرهيخته سخن گفت. سپس دكتر علیاكبر سياسی، رئيس وقت دانشگاه، در خطابهای چنین گفت:
"با فوت بانو فاطمه سياح، دانشگاه تهران یکی از دانشمندترين استادان خود را از دست داد. كرسی درس ايشان عبارت از "سنجش ادبيات" و "ادبيات روسی" بود. چون برای تدريس "سنجش ادبيات" آشنایی با ادبيات چند زبان بيگانه لازم است، انجام اين كار از عهدهی هر کسی برنمیآيد . بدبختانه اين جانب تا اين تاريخ کسی كه صلاحيت تدريس اين درس را داشته باشد در نظر ندارم. بنابراين دانشگاه ناگزير است فعلاً اين درس را تعطيل نمايد."
در همين جلسه، استاد سعيد نفیسی، بانو دكتر زهرا خانلری و چند دانشجوی اين استاد دانشمند، دربارهی خصوصيات اخلاقی و علمی دكتر فاطمه سياح سخن گفتند و رشيد ياسمی شعری را كه دربارهی خصوصیات اخلاقی دكتر سياح سروده بود، قرائت كرد.
سالها بعد دكتر خانلری دربارهی دكتر فاطمه سياح چنين نوشت:
"خانم بزرگی بود كه در نقد ادبی شايد نظير او را كمتر به خود ببينيم."
دكتر فاطمه سياح به معنای حقیقی كلمه انسانی بزرگوار و فرزانه بود و در تمام عمر پايبند و متعهد به موازين اخلاقی و علمی بود و هرگز در هيچ شرایطی از اين موازين منحرف نشد .
بانو هاجر تربيت- از دوستان و همكاران دكتر فاطمه سياح- در سخنرانی به مناسبت سومين روز درگذشت او، چنين گفت:
"راجع به اخلاق و سجايای آن مرحوم بدون اغراق بايد بگويم كه آن همت و اراده و متانت كه در شخص آن مرحوم سراغ داشتم، تا به حال به نظير آن تصادف نكردم. با آن كه متجاوز از پانزده سال بود كه آن فقيد به مرض مزمن و خطرناك قند گرفتار بود، هميشه با خنده و گشادهرویی به آلام جسمانی غلبه يافته، نه پيش کسی میناليد و نه به کسی ابراز درد و رنج میكرد. واقعاً چه خوب گفتهاند: درخت هرچه بارش بيشتر است، سرش پایینتر. اين بانوی دانشمند با آن همه فضايل و كمال و با آن هوش و استعداد به قدری متواضع و خوشخلق و نيكوصفت بود كه هرگز مناعت طبعش اجازه نمیداد معلومات خود را به رخ مردم بكشد و خودستایی كند. در زندگی خصوصی بسيار ساده و بیآلايش و زودباور بود. چون در قاموس زندگی او دروغ و ريا مفهومی نداشت و هرگز باورش نمیشد كه ممكن است ديگران دروغ بگويند، رياكاری و ظاهرسازی كنند."
آثار به جا مانده از دكتر فاطمه سياح، شامل مقالاتی است كه از او در سالهای 1312 تا 1326 در نشریههای گوناگون- از جمله مجلههای ايران امروز، مهر، آينده، پيام نو، سخن، تعليم و تربيت، گلهای رنگارنگ- منتشر شده است. اين مقالات را از نظر موضوع به چند بخش میشود تقسيم كرد.
۱- مقالاتی دربارهی زنان و مقامشان در جامعه و ادبيات:
دكتر سياح مقالههای ارزشمندی دربارهی نقش و مقام زن در اجتماع و ادبيات نوشا كه مهمترین آنها عبارتند از:
زن در مغرب زمين پنجاه سال پيش و امروز ـ زن و هنر ـ مقام زن در ادبيات ـ زن در ادبيات جديد فرانسه، انگليس، آلمان ـ مسألهی نبوغ در نزد زنها ـ مادام دوستال ـ زن و انتخابات در ايران.
۲- مقالاتی دربارهی ادبيات و نقد ادبی:
بيشتر مقالههای به جا مانده از دكتر سياح دربارهی ادبيات و نقد ادبی است. مهمترين آنها عبارتند از:
ادبيات معاصر ايران- كيفيت رمان- موضوع رمانتيسم و رئاليسم از حيث سبك نگارش در ادبيات اروپایی- بالزاك و روش نو داستاننویسی- مقام سنت در تاريخ و ادبيات- موضوعات جاويدان و مطالب روزانه در ادبيات- وظیفهی انتقاد در ادبيات.
۳- مقالاتی دربارهی زندگی و آثار نويسندگان روس:
دكتر سياح چند تن از مشهورترين نويسندگان روس را در مقالاتش معرفی و نقد كرد و به بررسی زندگی و آثارشان پرداخت. مهمترين مقالات او در اين زمينه عبارتند از:
آنتوان چخوف (برای چهلمين سال وفاتش)ـ شرق در آثار پوشكينـ ميخائيل شولوخفـ داستايوسکی (مقدمه بر كتاب شبهای روشن داستايوسکی- ترجمهی دكتر زهرا خانلری)
۴- فردوسیشناسی:
در زمینهی شناخت فردوسی و شعرش دكتر سياح سه مقاله نوشت كه دو تا از آنها را در كنگرهی هزارهی فردوسی قرائت کرد و سومی را در مجلهی سخن به چاپ رساند. اين مقالات عبارتند از:
تحقيق مختصر در احوال و زندگی فردوسی ـ انتقاد دانشمندان اروپایی در باب فردوسی ـ نظرياتی چند در باب شاهنامه و زندگانی فردوسی.
۵- مقالات تربیتی:
در زمینهی مسائل تعليم و تربیتی دكتر سياح مقالات متعددی در نشريات به چاپ رساند كه نمونههایی از آنها عبارتند از:
وظیفهی تعليم و تربيت در شاهكارهای ادبی ـ تدريس متون ـ نظری به اخلاق.
در سال 1324 دكتر سياح، به سفارش وزارت فرهنگ و با همكاری خانم مهری آهی و يك معلم روسی دانشكده حقوق، يك جلد كتاب درسی برای دبيرستانهای ايران تدوين كرد. اين كتاب به دو زبان فارسی و روسی در همان سال در باكو به چاپ رسيد.
همچنين بخش كوچکی از تقريرات درسی دكتر سياح در دانشكدهی ادبيات دانشگاه تهران، به جا مانده كه شامل مطالب زير است:
ادبيات تطبیقی، مكتب رمانتيسم ـ رمانتيسم در فرانسه (مكتب شاتوبريان: ژوزف دومسترـ مارکی دو بونالدـ مادام دوستالـ شاتوبريانـ آلفره دوموسه ـ آلفره دووینیی)ـ دربارهی چند نويسنده و متفكر آلمانی (شيللر ـ گوته ـ هوفمان)ـ بايرون.




برچسبها: فاطمه سياح, مدفونان در گورستان ابن بابويه, هاجر تربيت, صفيه فيروز
