بیوگرافی
 
سعی کردم تو این وبلاگ بیوگرافی مشاهیر ایران و جهان رو واسه دوستای عزیزم بذارم ..

دكتر مرتضي شيخ در سال 1286 ه.ش در تهران به دنيا آمد . دوران كودكي و همچنين تحصيلات خود را تا سطح مدرسه عالي طب در همان شهر ادامه داد و با درجه دكتراي طب فارغ التحصيل شد .

 پدر ايشان به شغل زرگري مشغول بود و پس از آنكه به دلايلي دچار مشكل مالي گشت ، دكتر شيخ - ياور و پشتيبان پدر - ضمن تحصيل به ايشان هم ياري مي رساند.

از همين زمان بود كه با مشكلات طبقه محروم آشنا شد و گويي با خود عهد بست تا تمامي توان خود را صرف اين قشر نمايد  .دكتر علاوه بر اين ، چون برادري دلسوز متعهدانه از سه خواهر و برادرش نيز نگهداري نمود تا هر يك با تحصيلات مناسب به مشاغل شريفي چون آموزگاري و خدمت در پرورشگاهها و خدمات انساني ديگر اشتغال يافتند . همچنين برادر مرحوم دكتر به خدمت ارتش در آمد و خود نيز از آنجا كه معتقد بود عاطفي ترين حرفه جهت ياري مردم پزشكي است همين شغل را بر گزيد .

نقل است از ايشان بيمار قبل از احتياج به درمان ، نياز به پرورش روان دارد و در همين راستا با بيماران خود چنان صميمي مي گشت كه بقول مراجعين دستش سبك مي گرديد و پس از خروج از مطب دكتر احساس مي کردند كه بسياري از آلامشان كاسته شده است .

وي پس از اخذ درجه دكترا به خدمت سربازي احضار شد. سپس به ماكو و مراغه رفته و آنگاه در عزيمت به سيستان و بلوچستان و خدمت در آن منطقه موفق به تأسيس بيمارستان دولتي گرديد تا مردم مستضعف آن ديار بتوانند از خدمات رايگان بهره ببرند .

دكتر پس از ازدواج از طريق ادراه تابعه ( بهداري ) به مشهد منتقل و در قالب همان دايره در كارخانه قند مشغول به خدمت شد.

محدوديت ميزان خدمات رساني، دكتر را بر آن داشت تا در نقاط محروم شهر چندين مطب افتتاح كند . اين مطبها ابتدا در ميدان شهرداري امروز و سپس در نقاط محروم ديگري چون سرشور، فلكه برق و محله نوغان تاسيس شدند.

وي در پاسخ اين سئوال دكتر حسين خديوجم كه مي پرسد : چرا فقط در نقاط محروم مطب زده ايد ؟ مي گويد: چون مردم امكان آمدن به مطب مرا ندارند و اياب و ذهاب ايجاد هزينه مي كند لذا من به ميان آنها رفته ام .

دكتر مرتضي شيخ 69 سال با عزت تمام در ميان مردم زيست و با مردم خنديد و با آنها بيشتر از آنها گريست . در رنجها التيامي به دردها بود و دست پر عطوفتش هميشه ياري بخش افتادگان بود .

خصوصيات اخلاقي :

دكتر روحي عظيم و متواضع داشت . درمقابل مريض هايش با فروتني رفتار مي كرد، گويي چون يكي از آنهاست .به حق عاشق مردم بود و به تمامي آنان كه عاشق مردم بودند عشق مي ورزيد و در مقابل آنان كه وابستگي شديدي به مسايل مادي داشتند شديدا جبهه مي گرفت و اعتقاد راسخ داشت كه مفهوم زندگي واقعي خدمت به مردم محروم است .

خدمت به افراد ثروتمند چندان برايش ارزشي نداشت، چرا كه معتقد بود براي خدمت به اين افراد پزشكان زيادي حاضرند .

برخورد ايشان با اختلاف سن و روحيه بيماران فرق مي كرد . او با جوانان آنگونه برخورد مي كرد كه گويي همسن آنان است و اينگونه بود كه براحتي با اقشار مختلف رابطه برقرا ر مي كرد و در يك كلام عاشق مردم بود .

دوران اواخر عمر و پس از فوت :

در سال 1352 دكتر به علت بيماري سخت بستري مي گردد و مردم بطور خود جوش براي وي مراسم دعا بر پا نمودند و پس از فوت ايشان آنچنان مراسم تشييع با شكوهي براي وي به عمل آوردند كه تا كنون شهر مشهد چنين مراسمي در خود نديده بود .

دكتر شيخ در سال 1355 شمسي پس از چند سال بيماري به ديدار حق شتافت و خيل عظيمي از معشوقان خود را عزادار نمود .

مراسم تشييع با شكوه وي با شهادت امام رضا (ع ) تقارن زماني داشت و توسط مردم قدر شناس مشهد بسيار باشكوه برگزار شد . جلوه اين مراسم زماني بيشتر شد كه شركت كنندگان دسته هاي سوگواري براي شهادت امام رضا (ع) نيز به گروه عزاداران مرحوم دكتر پيوستند .

به حدي كه به استاندار وقت خبر رسيدو وي دستور داد كه پيكر وي را در حرم مطهر به خاك بسپارند ، عليرغم اينكه دكتر سفارش نموده بود وي را در قبرستان عمومي شهر دفن كنند. به هر حال محبت مردم ، توفيق و سعادت همجواري باحضرت رضا(ع) را نصيب ايشان كرد . و بهتر است بدانيم كه در مراسم عزاداري در مسجد حوض لقمان كه توسط مردم براي آخرين وداعها با دكتر برگزارشده بود و خانواده وي نيز حضور داشتند، سخنران مراسم يك فرد درشكه چي بود كه به تقاضاي خود پشت تريبون رفت و در باب خوبيهاي دكتر صحبت كرد .

و اين است كه بعد از فوت دكتر خانواده وي هميشه و هميشه و حتي اكنون بعد از 28 سال خود را وامدار مردم مي دانند، چرا كه اين مردم بودند كه دراين مدت بهترين محبتها را نسبت به خانواده وي روا داشتند و با پاكترين ابراز محبتها ياد آن مرحوم را تا كنون- و با ياري خدا پس از اين هم - زنده نگه داشتند

خاطرات :

- نقل از يك سبزي فروش :ابتدا كه دكتر در محله سرشور مطب بازكرده بود و من هنوز ايشان را نمي شناختم. هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من مي آمد و قيمت سبزيها را يادداشت مي كرد اما خريد نمي كرد ، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با كمي پرخاش به او گفتم : مگر تو بازرسي كه هر روز مي آيي و وقت مرا مي گيري ؟ وي گفت : خير، من دكتر شيخ هستم و قيمت سبزيجات را براي آن مي پرسم تا ارزانترين آنها را براي بيماران خودم تجويز كنم .

- از دكتر حسين خديوجم نقل است :روزي در مطب دكتر بودم و او براي بيمارانش آب پاچه تجويز مي كرد. از ايشان پرسيدم چرا بجاي سوپ جوجه ، آب پاچه تجويز مي كنيد ؟ ايشان گفتند : چون براي جبران ضعف بدن بيمار مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنكه پاچه گوسفند ارزان است .

- روزي در اواخر عمر كه دكتر در بستر بيماري بود و همانجا هم بيمار مي ديد، يكي از فرزندان وي به ايشان پيشنهاد كرد حداقل ويزيت را 5 تومان كنيد ، دكتر در جواب گفت : عزيزم من يا ديوانه ام يا پيغمبرم ، اگر ديوانه ام كه با ديوانه كاري نمي توانيد بكنيد و اگر پيغمبرم بيخود مي كنيد به پيغمبر خدا دستور مي دهيد .

- روزي مردي از دكتر سئوال مي كند: شما چرا با اين سن و خستگي ناشي از كار از موتور سيكلت استفاده مي كنيد؟ دكتر در جواب مي گويد :منزل مريضهايي كه من به عيادتشان مي روم آنقدر پيچ در پيچ است و كوچه هاي تنگ دارد كه هيچ ماشيني از آن نمي تواند عبور كند، بنابراين مجبورم با موتور به عيادتشان بروم .

و آري اين اوج عزت انساني است ، طوري زندگي كند كه حتي نام خود را هم به فراموشي بسپارد و بحدي در خدمت مردم و البته براي رضاي خالق غرق باشد و پس از مرگ احسان و عظمت كارش آشكار گردد. دكتر شيخ بيش از اينكه دكتر باشد معلمي بود كه اخلاق همراه با مهرباني و صفا را به شاگردان و مريدان مكتبش آموزش داد.

گفتگو با فاطمه صلاتش‌پور، منشی دکتر مرتضی شیخ در دهه سی؛ ویزیت با سر لیموناد !

نام دکتر شیخ را ابتدا بر سر در بیمارستان ویژه اطفال دیدم. تازه آنجا بود که فهمیدم پزشکی نامدار و خیر در بیش از ٥٠ سال قبل به‌صورت رایگان افراد را معالجه می‌کرده است. اما این باعث نشد تا احساس کنجکاوی‌ام خاموش شود. پس سرکی به زندگی این طبیب قدیمی مشهد کشیدم که در زمان خودش خیلی‌ها دستش را شفا می‌دانستند و متوجه شدم او حتی در آخرین روزهای زندگی‌اش زمانی که در تخت بیمارستان بود، افراد را ویزیت می‌کرد. 
در این میان آشنایی با فاطمه صلاتش‌پور منشی قدیمی یکی از مطب‌های معروف دکتر شیخ هم باعث خوشحالی‌ام شد؛ چراکه او تنها فرد موجه و قابل اعتمادی است که می‌تواند با پشتوانه ٢٠ سال خدمت درباره بسیاری از رازهای سر به مهر و نیک‌اندیشی‌های رایج و گفته‌شده درباره دکتر شیخ مهر تایید بزند.
﷯ ﷯ 
﷯ برای معرفی بفرمایید چند سالتان است؟
من فاطمه صلاتش‌پور هستم. سن و سالم یادم نمی‌آید. حتما باید بیشتر از هفتاد سال داشته باشم. اما نمی‌دانم متولد چند هستم!
﷯ مگر شناسنامه ندارید؟
خیلی سال است از شناسنامه استفاده نکردم و اصلا نمی‌دانم شناسنامه‌ام کجا هست! سن و سالم به دردتان نمی‌خورد.
﷯ چند سال پیش دکتر شیخ کار کردید؟
٢٠ سال.
﷯ چه شد که منشی دکتر شیخ شدید؟
شوهرم توی داروخانه «شمس» شاگرد بود و نسخه می‌پیچید.
﷯ داروخانه شمس کجاست؟
آن وقت‌ها در بازار سرشور بود. داروخانه شمس در زمان خودش یکی از مراکز پخش مهم داروی مشهد بود و شوهرم هم آنجا نسخه می‌خواند. یک روز شوهرم به من گفت «می‌آیی پیش دکتر شیخ کار کنی؟» من هم گفتم: «بله چرا نیایم! من که بیکارم.» ابتدا برای یک هفته رفتم. چراکه دکتر یک منشی به اسم «مادر مجید» داشت، او به مرخصی رفته بود. بعد از یک هفته که «مادر مجید» آمد، خواستم کلید را تحویل دهم اما دکتر گفت: «بمان» از همان وقت شد که ماندم و همه چیز هم پیش دکتر یاد گرفتم.
﷯ کارتان در مطب چه بود؟
من همه کار می‌کردم. از نظافت گرفته تا آمپول‌زدن. البته آمپول‌زدن را از خود دکتر یاد گرفتم.
﷯ آن وقت‌ها بچه هم داشتید؟
نه. پسر اولم بعد از دو سال که پیش دکتر شیخ کار می‌کردم به دنیا آمد. 
﷯ این اتفاق مربوط به چند سال پیش می‌شود؟ مطب در کجا بود؟
نزدیک به پنجاه سال. من در مطلب بازار سرشور، کوچه میلانی کنار مسجد ذوالفقار کار می‌کردم.
﷯ آن زمان مثل الان خیلی مرسوم نبود که خانم‌ها کار خارج از خانه کنند، نگاه مردم در این باره چگونه بود؟
نگاه مردم خیلی خوب بود. چون من هم کار مریض‌ها را راه می‌انداختم و هم به همراه دکتر شیخ برای عیادت به همه‌جا می‌رفتم. الان مریض‌هایی که ممکن است من را ببینند و بشناسند می‌گویند: «وقتی از کوچه سرشور رد می‌شویم و یادت می‌افتیم، زیر لب می‌گوییم اگر زنده است، خدا خیرش بدهد و اگر مرده است که خدا رحمتش کند.»
...................................
من حسابدار دکتر شیخ بودم
﷯ درآمد دکتر شیخ در یک ماه چقدر بود؟
تقریبا ٥ یا ٦هزار تومان.
﷯ اگر کسی پول نداشت چه کار می‌کرد؟
این که اتفاق خاصی نبود. خیلی‌ها بودندکه پول نمی‌دادند. تازه دکتر شیخ هر چه پول داشت به من می‌داد تا از آن نگه‌داری کنم.
﷯ جالب شد یعنی شما حسابدار دکتر هم بودید؟
بله پول‌ها دست من بود و همسر و بچه‌های دکتر شیخ هرگاه پول لازم داشتند از من می‌گرفتند که گاهی همین هم باعث دلخوری‌شان می‌شد. پول اقساطی را که مثلا دکتر به روغن‌فروش یا برنج‌فروش داشت هم آخر هر ماه از همان پول، خودم می‌دادم.
﷯ پس به‌جز منشی معتمد دکتر هم بودید؟
بله خیلی زیاد. دکتر با من خیلی مهربان بود و همیشه خدا بیامرزی‌اش را می‌دهم.
...................................
دکتر شیخ ضامن خانه‌دار شدن ما شد
﷯ درباره خوبی‌های دکتر شیخ چه اتفاق ویژه‌ای در زندگی خودتان افتاده است؟
من خودم همیشه دکتر شیخ را خدا بیامرزی می‌دهم؛ چراکه ما را صاحب خانه کرد. آن زمان می‌خواستیم خانه بخریم و فقط ١٢هزار تومان پول داشتیم. شوهرم برای گرفتن وام به بانک مراجعه کرد و گفتند ضامن بیاورید. 
ما هم پیش هر همسایه‌ای برای ضمانت رفتیم قبول نکردند. دست آخر پیش دکتر رفتم و جریان را تعریف کردم.
دکتر هم با لبخند گفت: «بله. چرا ضمانت نکنم، من از خدا می‌خواهم شاگردم یک سایه سر داشته باشد.» همان وقت تمام مریض‌ها را ول کرد و با شوهرم به بانک رفت. ٦هزار تومان برای ما ضمانت کرد تا توانستیم در همان بازار سرشور خانه 
بخریم. 
...................................
نوبت از روی حساب
﷯ با توجه به سیل بیماران نوبت‌دهی چگونه بود؟
من سواد نداشتم و از روی قیافه و حساب بیماران را راه می‌انداختم. آن وقت‌ها که مثل الان تلفن و نوبت‌دهی نبود. یادم هست اولین روزهایی که پیش دکتر رفته بودم یک آقایی می‌خواست بدون نوبت داخل برود. وقتی اعتراض کردم، مرا به عقب هل داد. اما دکتر شیخ به طرفداری‌ام آمد و او را بازخواست کرد.
﷯ آخرین حقوقی که از دکتر گرفتید چقدر بود؟
بعد از خانه‌ای که دکتر برایمان ضمانت کرد، دیگر حقوقی به خواسته خودم نگرفتم.
﷯ بعد از چند سال کار کردن در مطب این اتفاق افتاد؟
دقیقش را نمی‌دانم تقریبا سال‌های آخر کارم بود، شاید ١٥ سال گذشته بود.
...................................
برای آمپول‌زدن امتحان دادم
﷯ گفتید غیر از منشی یکی از کارهایتان آمپول‌زدن بود، هزینه ای از این بابت دریافت می کردید؟
بله. مبلغی را دکتر برای تزریق تعیین کرده بود.
﷯ همه بیماران این پول را می‌دادند؟
برخی‌ها می‌دادند و بعضی‌ها هم نمی‌دادند. دکتر یک جعبه آمپول داشت و به من گفته بود که برای تزریق کامل آن جعبه سرنگ ٥تومان بگیرم.
﷯ آن زمان تزریق آمپول چطوری بود؟
یک قابلمه داشتیم که باید سرنگ را داخلش می‌انداختیم، می‌جوشاندیم و با پنس آن را برمی‌داشتیم. دستم را حتما باید الکلی می‌کردم. آن وقت‌ها سرنگ‌ها این طور حاضر و آماده نبود. البته دکتر برای این کار از من امتحان گرفت و خیلی زود قبول شدم.
﷯ قیمت هر آمپول آن زمان چند بود؟
سرنگ که یادم نیست؛ اما می‌دانم آمپول ب ١٢ دو قران و ١٠شاهی بود.
...................................
دکتری که مجانی ویزیت می‌کرد 
﷯آیا این حقیقت دارد که دکتر شیخ از بیمارانش پول نمی‌گرفت؟
بله. خودش برای من گفته بود که در جوانی‌اش کوچه «امین دفتر» زندگی می‌کرده است و آن وقت‌ها درس طلبگی می‌خوانده است. یک روز صاحبخانه‌اش مریض می‌شود. دکتری را خبر می‌کنند برای معالجه. وقتی کار دکتر غریبه تمام می‌شود، یک پیرزن دیگر هم که در همان خانه زندگی می‌کرده، مریض بوده است. دکتر شیخ از آن دکتر غریبه می‌خواهد که از آن مریض هم عیادت کند؛ اما دکتر غریبه می‌گوید: «شما من را فقط برای یک مریض خبر کردید و پول یک نفر را دادید» همین می‌شود که دکتر شیخ ناراحت می‌شود و با خودش عهد می‌کند که درس پزشکی بخواند و تمام مریض‌های بی‌بضاعت را مجانی طبابت کند. به این دلیل به دانشگاه طب می‌رود وآنجا تخصص می‌گیرد. بعد از برگشتن به مشهد هم در ابتدای بازار سرشور مطب اجاره می‌کند.
﷯چقدر برای آن مطب اجاره می‌داد؟
ماهی ١٥٠ تومان. تقریبا روزی ١٠٠ نفر مریض داشت. از اول بازار تا آخر بازار مریض‌های دکتر شیخ بودند.
﷯کلا دکتر با گذشت زمان چند مطب داشت؟
دکتر شیخ معتقد بود که بیمارانش نباید مسیر زیادی را برای دیدن او در رفت‌وآمد باشند. برای همین چند مطب کرایه کرده بود. یک مطب در خیابان سه متری داشت. یکی هم کوچه سر حوضو که در ته خیابان بود. آنجا افرادی از روستاهای نزدیک سرخس هم مراجعه می‌کردند. یک مطب هم در تپل محله داشت که نزدیک کوچه سرآسیاب بود. یکی هم خانه‌اش بود. دو مطب کوچه سرشور و میدان مجسمه هم نزدیک یکدیگر 
بودند.
...................................
یک تومان و پنج قران حقوق می‌گرفتم
﷯حقوقتان چقدر بود؟
ماهی ١٥ قران بود. هر بچه‌ای هم که به دنیا می‌آوردم، دکتر ٥ قران حقوقم را اضافه می‌کرد.
﷯آن زمان ویزیت دکتر شیخ چقدر بود؟
میز دکتر شیخ یک خیزه داشت.
﷯خیزه؟!
همین کشو‌‌های چوبی میز را می‌گویم. این خیزه همیشه جلویش باز بود و هرکسی هر چقدر دوست داشت چه یک قران، دو قران یا ١٠ شاهی داخلش می‌انداخت. دکتر یک بشقاب هم داشت. شب‌به‌شب پول‌های خرد را می‌ریخت داخل آن و می‌گذاشت در آب بجوشد. آخرش الکل می‌ریخت رویش و آن‌ها را آتش می‌زد تا میکروب نداشته باشند. بعضی ها که پول نداشتند برای آبروداری خودشان سرلیموناد را داخل کشو می انداختند. گاهی می شد که تعداد سرنوشابه ها بیشتر از سکه ها 
بود.
﷯می‌گویند از شهرستان‌ها هم مریض زیاد برای دکتر می‌آمده درست است؟
بله. این اتفاق خیلی زیاد می‌افتاد. البته من و دکتر هم به عیادت مریض خیلی می‌رفتیم.
﷯ساعت کارتان چند تا چند بود؟
من از ساعت ٦ صبح می‌رفتم تا ١٢ شب. همان جا یک چراغ نفتی داشتم که غذا درست می‌کردم.
﷯چند بچه داشتید؟ بچه‌ها را چه کار می‌کردید؟
من چهار تا بچه داشتم و چهار صندلی توی مطب مخصوص بچه‌ها گذاشته بودم. دکتر هم از این مسئله راضی
بود.
...................................
دستش شفا بود
﷯داروهایی که دکتر استفاده می‌کرد بیشتر گیاهی بودند یا شیمیایی؟
برخی وقت‌ها خود دکتر شربت گیاهی درست می‌کرد و با همان مردم را معالجه می‌کرد. یک شربتی بود به اسم لیموناکس که همان را به بچه‌ها می‌داد. اگر بچه‌ها سر دل داشتند، زود رفع می‌شد. دکتر معتقد بود تمام مریضی‌ها از معده ایجاد می‌شود.
﷯خود دکتر بیماری خاصی هم داشت؟
بله خودش مرض قند داشت و همیشه یک شیشه آب کنارش بود. قهوه تلخ هم می‌خورد که برای بیماری‌اش خوب بود.
﷯آیا اتفاق افتاده بود که خودتان هم مریض شوید و دکتر درمانتان کند؟
قبل از اینکه پیش دکتر برای کار بروم گلویم چرک کرده بود. پیش چند دکتر رفتم و خوب نشدم. موقع شروع کارم به دکتر شیخ همین را گفتم. او هم فقط ٦ کپسول به من داد و فقط ٣ تایش را خوردم که کاملا خوب شدم.
﷯پس یک‌جورهایی دستش شفا بود؟
بله. این را خیلی‌ها می‌گفتند که دست دکتر شیخ شفاست. مریض‌های زیادی را از مرگ نجات داده بود.
...................................
جنازه‌اش روی دست عزاداران خاک شد
﷯قضیه فوت دکتر شیخ را توضیح می‌دهید؟
دکتر چند سالی بیمار شده بود. این آخری‌ها در خانه بود یک بار که به عیادتش رفتم به من گفت: «این‌ها می‌گویند سرطان داری؛ اما اشتباه می‌کنند»
﷯مگر دکتر بر اثر چه بیماریی فوت کرد؟
دکتر سرطان معده داشت. خیلی هم سیگار هما می‌کشید. تقریبا روزی ٢ بسته. البته این آخری‌ها ترک کرد. ولی خودش معتقد بود که سرطان ندارد.
﷯این صحت دارد که دکتر شیخ وصیت کرده بود تا او را پیش بیمارانش در قبرستان گلشور خاک کنند؟
از این مسئله حرفی به من نزده بود. شاید این را به فرزندانش وصیت کرده باشد. اما یادم هست که دکتر روز شهادت امام رضا(ع) فوت کرد. وقتی که جنازه‌اش را می‌بردند، همین که دسته‌های عزاداری متوجه شدند دکتر شیخ فوت کرده است؛ او را روی دست به حرم امام رضا(ع) بردند و همان طور در خیابان برایش مراسم نوحه‌سرایی خوانده می‌شد.
﷯الان قبر دکتر شیخ کجاست؟
درست کنار پنجره فولاد در صحن انقلاب
حمیده وحیدی 

http://shahrara.com/page,1393,12,20,9,00.html

---------------------------------------------

به یاد یک پزشک اسطوره ای و نمونه : دکتر مرتضی شیخ رحمت الله علیه

دکتر مرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی است که در دوران کودکی من در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی از او یا خاطرهای از او نداشته باشد یا نشنیده باشد.

دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آنزمان)، اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.

محله ما در مشهد نزدیک کوچه دکتر شیخ است. مادرم از قول دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم، پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است!

با تعجب گفتم: پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شویید؟

و پدر جوابی داد که اشکم را در آورد.

او گفت:

دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند، این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیندازند.

http://www.khabaronline.ir/detail/304334/weblog/moazzen

---------------------

شعري در وصف دكتر شيخ از زيان آقاي احمد اساسي ، كارمند دانشگاه فردوسي مشهد

يادواره دكتر شيخ

مخام يك سرگذشت خوب بگم مو

از او دكتر معروفم بگم مو

ميون دكترا تك بود و تك بود

انگار دكتر نبود او يك ملك بود

سه چارتا محكمه گوشه كنار داش

ميون همه شا ناخوش قطار داش

چقدر تو مردما داش عز و قربي

تموم مريضاش بود مفت و سربي

به بد خطي اگه او بوده مشهور

ولي بود از تكبر دائما دور

فقيره بود معاف از حق ويزيت

مشستن مريضاش گاهي روي پيت

همش با شوخي هاي سرزبوني

موگفت به مريضه با مهربوني

برو كه تو دگه دردي نداري

به مريضاش مداد اميدواري

بري حق ويزيت نرخي نداش او

كشوهاي ميزشم وامزاش او

كه هرچقدر مريض مقدور او بود

تو دخلش بندازه بيرون بره زود

نه تنها از مريضه پول نمستاند

اوناره گاوقتي همونجه منشاند

هميشه با محبت كارش بود جفت

دواهاشار مداد مجاني و مفت

هميشه با موتور تو كوچه ها بود

بدنبال مريض تو خانه ها بود

اسم او دكتره دكتر شيخ بود

مرتب كار او خير و كمك بود

دعاي مردمااوره نثاره

الهي كه زقبرش نور بباره

اگه گفتم ازو چي كم چي زياد

اساسي برده از او همه جا ياد

 
خواننده : احمد اساسي
 
------------------------------------------------
 
 
 
این دو عکس از وبلاگ دانیال شیخ که گویا نوه دکتر شیخ است برداشته شده و دکتر را در بستر بیماری در حال ویریت بیماران نشان میدهد 

برچسب‌ها: دكتر مرتضي شيخ, مشهد, تهران, پزشکان انساندوست
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۵ توسط آ . پاسارگاد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک