بیوگرافی
 
سعی کردم تو این وبلاگ بیوگرافی مشاهیر ایران و جهان رو واسه دوستای عزیزم بذارم ..

فال حافظ

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر




Up Page
 

زینب پاشا از جمله زنان مبارزی تبریزی است که نامش در نهضت مبارزه با واگذاری امتیاز تنباکو غرورآفرین است. وی با شرکت‌کردن در نهضت تحریم توتون و تنباکو و در گشودن انبارهای محتکران تبریز در زمان قحطی نان پیشگام بوده‌است.

مقدمه

زینب معروف به «بی بی شاه زینب»، «زینب باجی»، «ده باشی زینب»، «زینب پاشا» در یکی از محلات قدیمی تبریز- عموزین الدین- در یک خانواده روستایی به دنیا آمده‌است. پدرش شیخ سلیمان دهقان بی چیزی بوده که مانند دیگر روستائیان به سختی روزگار می گذرانیده‌است .

وی نمونه‌ای از زن‌های رشید و معروف تبریز می‌باشد که مانند بیشتر شخصیت‌های تاریخی آذربایجان راه به کتاب‌ها نیافته و فراموش شده‌است. زندگی و حیات این زن شجاع در هاله‌ای از ابهام فرو رفته ولی به علت اهمیت قیامش؛ نام وی زنده و خودش نیز مشهور می‌باشد.

زینب پاشا زنی تنومند و قوی هیکل بود که دو گوشه چادر خود را به کمر می‌بست. در آن زمان که در تبریز بیشتر خانم‌ها روبندی به صورت خود می‌زدند؛ این خانم با صورت باز و بدون روبند؛ رفت و آمد می کرده‌است. قبل از مشروطیت و در دوران استبداد؛ چون در ایران نظم و امنیتی وجود نداشت، لذا محتکران در تابستان غله سالانه مردم را به قیمت ارزان خریده و در انبارها نگه می‌داشتند و در فصل زمستان قحطی مصنوعی، به وجود آورده و کالای احتکار شده خود را به چندین برابر قیمت، به مردم فقیر و مظلوم می‌فروختند. تقریبا در سال ۱۳۱۳ هجری قمری و در دوره سلطنت ناصرالدین شاه این قحطی مصنوعی که توسط عده‌ای محتکر به وجود آمده بود، به اوج خود رسیده بود و افراد فقیر شهر در تنگنای بزرگی گرفتار شده بودند، تا جایی که قیمت یک من نان از ۱۲ شاهی به ۱۵ شاهی ترقی کرده بود. در چنین شرایط سخت اجتماعی، «زینب پاشا» چماق خود را که پوشیده از میخ و فلز بود، به دست گرفته و عده‌ای از زنان را به دور خود جمع کرده و بر علیه محتکران با سلاح سرد خود قیام نمود. زینب پاشا غیر از بستن بازار و حمله به مقر حکومت و سنگباران کردن آن، عده‌ای از بقال‌های محتکر و نانوایان گران فروش را نیز به زیر چماق کلفت خود انداخته بود.

علل قیام زینب پاشا

زینب پاشا پیشتاز بیداری زن ستم دیده ایرانی است. وی تقریبا یک قرن و اندی پیش، مهر سکوت تاریخ را از لب برمی دارد و برای اولین بار در تاریخ ایران با چهل نفر از شیرزنان تبریز علیه ستم پیشگان و به موازات آن علیه نابرابری‌های جنسی که نظام فئودالی و دیدگاه‌های سنتی بر زنان تحمیل کرده بود، به جنگ مسلحانه و پارتیزانی دست می‌زند و همه را در برابر دلاوری‌های شگفت انگیز خود به حیرت وا می‌دارد. یکی از عوامل مهم جنبش زنان تبریز به رهبری زینب، ستمگری بیش از حد برخی شاهزادگان و حکام دوره قاجار در آذربایجان بود.

در عرصه اجتماعی و سیاسی این دوره همچنین مشکلات و مسایل مهمی مانند «بحران نان» و «امتیاز تنباکو» نیز مطرح گردید که این دو عامل نیز از جمله مهم ترین عواملی بود که جنبش زنان تبریز به رهبری زینب پاشا را موجب گردید. یکی از بزرگترین معضلات اقتصادی- اجتماعی دوره قاجار مشکل کمبود و گرانی نان بود که زنان برای مواجهه با این معضل به پا خاستند .

از جمله کارهای معروف «زینب پاشا» و یاران وی نیز حمله به انبارهای احتکار غله و تقسیم آن بین فقرا و گرسنگان در شهر تبریز بوده‌است. از یاران نزدیک «زینب پاشا» می توان به «یوز باشی خاور»، «نایب کلثوم»، «آتلی شاه به ییم»، «فاطمه نساء»، «سلطان بیگم»، «جانی بیگم»، «خیر النسا» و «ماه بیگم» اشاره کرد.

در يکی از اشعاری که مردم درباره زينب و قهرمانی های وی سروده است، ۷ نفر از ياران وی معرفی شده اند. هر يک از اين زنان فرماندهی عده ديگری از زنان مبارز تبريز را بر عهده داشتند و به فرمان زينب مستقلاً دست به عمليات می زدند. چنانکه در زير خواهد آمد، در اين اشعار زينب رهبری است آگاه به ستم زمانه. در فکر سير کردن شکم خيل گرسنگی است. حاکمان را نوکر مردم می داند. دشمن سرسخت محتکران است. به يارانش توصيه می کند در ريختن خون زالو صفتانی که خون مردم را در شيشه کرده اند، کوچکترين ترديدی به خود راه ندهند. اشعار به اين شرح است:

« زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه

گويا کی دشمن اوز قويوب اردوی تاتار اوستونه

چادر شين باغلوب بئله هم چيرماييب قوللارينی

ياشماقيله توتموش يوزين، هم ساللانان پوللارينی

تنظيم ائديب ئوز نقشه سين، هم گئتد يگی يوللارينی

فرمان وئريب يولدلش لارين اويناتدی اغيار اوستونه

زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه

گلدی«عمو زين العابدين» مسجد قاباقيندا دوروب

يئدی نفر يولداش لارين جمع ايليوب حلقه ووروب

« فاطمانساء»، « سلطان بگيم» و« ماه شرف» باش اند يريب

« جانی بگيم» گلمک همان اگلشدی ديوار اوستونه

زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه

« خيرالنسا» يه سويله دی زينب پاشا، گل دوش يولا

ای « ماه بگيم»، هر کس کله دورقو گيلن ساغدان سولا

بازاری باغلاتماق گره ک تا آجليغا چاره اولا

آنباردارين باش ياريب همده چکک دار اوستونه

زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه

آی « شاه بگيم»، سن ده يری دون «راستا بازاره» طرف

سنده « صفی بازارينی» باغلاتگيلن قيز « ماه شرف»

فراش گله، سرباز گله يار باشينی ايله تلف

هرکيم گله وور ييخ غداری غدار اوستونه

زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه

بو ملتين هر حقينی اولديقجا قانديرماق گره ک

انباردارين تکليفی نی چوخ ياخشی آنديرماق گره ک

آخردا هيچ زاد اولماسا لاپ اوددا يانديرماق گره ک

آذوقه نی ييغميش قويان ديناری دينار اوستونه

زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدو بازار اوستونه

ملت گره ک هر حالده راحت اولوب، مسعود اولا

نوکردی حاکم ملته خلق ايچره بو مشهود اولا

هرکيم سورور ملت قانين يکسر گره ک نابود اولا

وورماق گره ک، ييخماق گره ک بی عاری بی عار اوستونه

زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه

آخر جوانلار بير گورون بو شيردل آروادلاری

سيزده ائدين غيرت، ييخين بير بو ائوی بربادلاری

ظالملر ايچميش قانلارين گلمير دخی فريادلاری

سنده اويان بيرجه آتيل اشرار خونخوار اوستونه

زينب پاشا اَلده زوپا اوز قويدی بازار اوستونه»

زینب پاشا در جریان نهضت تنباکو

شهرت زینب پاشا از واقعه رژی توتون به بعد بوده‌است. موقعی که ناصرالدین شاه امتیاز توتون را به انگلیس‌ها داده بود در آذربایجان مردم از اجرای این امتیاز مانع شده بودند. در آن ایام مرحوم حاجی میرزا جواد مجتهد معروف و روحانی سیاسی که نفوذ فوق العاده داشته مریدان خود را به بازار اعزام و مردم را دعوت کرده بودند که دکاکین خود را ببندند و مردم هم اطاعت کرده بودند. پس از چند روز دولتیان مردم را مرعوب نموده و عرصه را به آنان تنگ نموده بودند در چنین روزگاری یک مرتبه عده زنان مسلح و با چادر نماز که گوشه‌های او را به کمر بسته بودند در بازار ظاهر شده دست به اسلحه برده و بازار را مجددا بستند. پس از این واقعه هر وقتی که ظلم و ستم حکومت جابر از حد می گذشته دسته زن‌ها به سرپرستی زینب پاشا خروج کرده و کانون فساد را ویران نموده و پس از آن از نظرها پنهان می‌شدند و کسی هم به هویت آنان پی نمی‌برد.

سر انجام در اثر مخالفت شدید مردم، ناصرالدین شاه، مجبور به عقب نشینی شده و امتیاز تنباکو را لغو می‌کند، لکن مبارزه زنان تبریز و زینب پاشا کماکان بدون وقفه ادامه می‌یابد. زینب هر از گاهی به همراه دیگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ناگهان ظاهر می‌شود و مردان را به مبارزه و کندن ریشه ظلم تشجیع و تشویق می‌کند: «اگر شما مردان جرات ندارید جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید، اگر می‌ترسید که دست دزدا و غارتگران را از مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنید، چادر ما زنان را سرتان کنید و در کنج خانه بنشینید و دم از مردی و مردانگی نزنید، ما جای شما با ستمکاران می‌جنگیم.» سپس زینب روسری خود را به جانب مردان پرتاب می‌کرد و در میان بهت و حیرت حاضران از دیده‌ها ناپدید می‌شد.

بحران نان در تبریز و قیام زینب پاشا در این دوران

گرانی نان، از جمله مهم ترین و حیاتی ترین مشکل اقتصادی مردم در دوره قاجاریه بود، تا جایی که منابع تاریخی قاجار؛ به ویژه از دوران ناصری تا اواخر حکومت این سلسله، مملو از اعتراض مردم به کمبود و گرانی نان است. قحطی و خشکسالی، آزمندی و طماعی دولت مردان و متمولان، مهم ترین عامل کمبود نان بود زیرا آنها در فصل خرمن، غلات را به قیمت نازلی از روستاییان خریداری و در انبارها احتکار می‌کردند تا در فصل زمستان، با اتمام ذخایر آرد مردم، آن را به بهای گزاف به فروش برسانند. با این اقدام بیشتر اوقات، ضمن تشکیل صف‌های طویل، در جلو نانوایی‌ها، نان، همواره به سختی و به قیمت گران به دست مردم می‌رسید. زنان اغلب در اعتراض به وضع بحرانی نان پیش قدم بودند نمونه‌ای از این عملیات «زینب پاشا» و یارانش در قحطی اواخر دوره ناصرالدین شاه دیده شد که این قحطی در اثر احتکار گندم به وجود آمده بود؛ محتکرین، مجتهد تبریز، مباشرین، ولیعهد و حاکم تبریز بودند. زنان تصمیم به تظاهرات گرفتند. در حدود سه هزار زن چوب به دست، در بازارها به راه افتادند و کسبه را به بستن دکان و پیوستن به راهپیمایان مجبور کردند. حکومت، قشون مراغه را خبر کرد، دستور تیراندازی داده شد. در دم پنج زن و یک سید کشته شدند. در این جا روحانیت معترض هم علیه مجتهد بزرگ به زنان پیوست، و در کنسولگری روس تحصن کردند و سه یار از فرار ملائی که می‌خواست صحنه را ترک کند ممانعت کردند و با او به خشونت تمام رفتار نمودند. فردای همان روز تظاهرات را از سر گرفتند. این بار نیز سه زن کشته و تعدادی زخمی شدند. شعار نان تبدیل به شعار سیاسی و علیه سلطنت قاجارها شد. حکومت هراسید و بار دیگر عقب نشینی کرد.

زینب پاشا و مصادره انبار میرزا عبدالرحیم قائم مقام

یکی دیگر از عملیات مهم «زینب پاشا» و یارانش، مصادره انبار میرزا عبدالرحیم قائم مقام پیشکار وقت آذربایجان بوده‌است. چون تخت حکومت در تبریز خالی شده بود، قایم مقام را به عنوان والی انتخاب کردند. خودش چنین میلی نداشت ولی شانس و اقبالش وی را حکمران نمود. تا که وی والی تبریز گشت، در شهر قحطی و گرانی به وجود آمد و شهر شلوغ شد در این وضعیت نابسامان چون از مردان حرکتی دیده نشد، لذا زنان همت کرده و وارد میدان کارزار شدند. کارد به استخوان رسیده بود و چاره‌ای نبود، لذا زنان با خود گفتند که تا کی باید صبر کرد و از صبح تا شب جان کند، در این بین «ده باشی زینب» به بیوه زنان خبر داد که به آلت حرب مسلح شوند و به بازار «دللـه زن» هجوم ببرند و ببینند که آیا وی می‌تواند «راسته بازار» را به تعطیلی بکشاند یا نه. زینب فرمان داد و زنان چماق هایشان را آماده کردند و بازاریان از ترس، سراسر بازار را تعطیل کردند و چون جای ایستادن نبود هر کدام به کناری گریختند. چون زنان «راسته بازار» را بستند، به سوی «قاری کورپوسی (پل قاری) -که نزدیک به خانه قائم مقام بود- حرکت نمودند و چون فریاد و صداهای آنان به گوش «قائم مقام» رسید، وی که بسیار ترسیده بود و از تاراج خانه اش نگران بود، به اوباشان و مزدوران خود دستور داد تا به سوی جمعیت شلیک کنند. آن مزدوران هر کدام اسلحه‌ای برداشته و به بالای بام رفتند و مردم را به گلوله بستند. قتل و عام خونین ره راه افتاد و خیلی‌ها در خونشان غلتیدند. در این موقع به حضرت ولیعهد [مظفرالدین میرزا] خبر بردند که مردم خانه «قائم مقام» را مورد حمله قرار داده و زیر و زبر کرده‌اند و از گلوله و کشته شدن نیز ترسی ندارند. حضرت والا پیامی به مردم فرستاد که امروز را صبر و حوصله کنند تا خود فردا چاره کار را بیابم. و نرخ‌ها را دوباره عادلانه سازم. اما «زینب ده باشی» به این حرف‌ها گوش نداده و به جمعیت اعلان کرد که دوباره به پا خیزند و نشان بدهند که بر سر قول و قرار خود هستند.

حمله زینب پاشا و یارانش به خانه نظام العلما

ديگر از عمليات معروف زينب حمله به خانه و انبار نظام العلما يکی ديگر از مقتدران و محتکران آزمند تبريز است. نظام العلما از شاه اجازه داشت که غله خود را هر وقت دلش خواست بفروشد. زينب پس از شناسايی محل انبار، نقشه حمله را از پيش آماده می کند. در روز مقرر، در ساعت معينی در حاليکه روسری خود را از سر باز کرده بود، در پيشاپيش بيوه زنان و خيل گرسنگان شهر بسوی خانه نظام العلما راه میافتد و آنجا را به محاصره درمی آورد. « نظام العلما و کسانش که از پيش خبردار شده بودند و چند نفر تفنگچی آماده کرده بودند، دستور به شليک دادند.» زينب و ياران مسلح او نيز به حمايت از مردم دست به اسلحه بردند. جنگ سختی درگير شد. چندين نفر کشته و زخمی شدند. سرانجام انبار انباشته از گندم نظام العلما به تصرف زينب درآمد و بين گرسنگان تقسيم شده(مرداد 1277 = ربيع الثانی 1316).

طاهرزاده بهزاد که خود اين حادثه را به چشم ديده است، می نويسد: « آن زمان من شاگرد مدرسه بودم. شنيدم خانه نظام العلما را آتش زده اند. از دائی ام خواهش کردم که مرا به محل حادثه ببرد و آنجا را نشانم دهد. خانه نظام العلما در کنار ميدان چائی واقع شده بود. يکی از نوکران نظام العلما که در پشت بام سنگر گرفته بود، در حال مدافعه تير خورده و کشته شده بود. خون او روی ديوار خانه مشاهده می شد و از در و پيکر خانه ويران شده نيز هنوز بوی آتش سوزی به مشام می رسيد.» کاساکوفسکی نيز در يادداشت های خود به اين درگيری اشاره کرده، می نويسد: « محرکان اصلی حمله به خانه نظام العلما ۳ نفر از زنان اشراف(!) تبريز بوده اند.»

پرواضح است که برخلاف نظر کاساکوفسکی اين حمله از سوی زنان بی چيز تبريز به عمل آمده بود که رهبری آنها را چنانکه اشاره رفت، زينب به عهده داشت و نه از طرف زنان اشراف. به هر حال زينب انفجار عقده دردناک و به تنگ آمده زن ايرانی است که برای اولين بار سنت زمانه را ناديده گرفت و برای گرفتن داد خود و مردم اش دست به اسلحه برد. زينب فارغ از هرگونه قيد و بندی موذی فئودالی مانند عياران مرد به قهوه خانه ها رفت و آمد میکرد و بی مهابا در جمع مردان می نشست و قليان می کشيد. چنين برمی آيد که وی زنان را تشويق می کرد که عليه نابرابری های اجتماعی و ستم چند لايه ای که بر زن وارد می شد، به پيکار برخيزند.

عاقبت زینب پاشا و یاد وی در میان مردم

آخرین خبرهایی که از زندگی و سرنوشت «زینب پاشا» در دست است به زمانی بر می‌گردد که او همراه با کاروانی عازم زیارت کربلا می‌شود وی در این وقت با آن که زنی سالخورده محسوب می‌گردید، اما روحیه مبارزه جویانه خود را از دست نداده بود. «زینب باجی» با عده‌ای زوار به کربلا می‌رود و در خانقین عساکر عثمانی که برای تفتیش زوار آمده بودند، سخت گیری می‌کنند، «زینب باجی» از این رفتار آزرده شده و دست به عصیان می‌زند و دیگران را هم به دنبال خود می کشاند؛ به عساکر حمله می‌کند و آنها ناگزیر به فرار می‌شوند و این خانم با قافله به کربلا می‌رود.به نوشته اکثر منابع بعد از این واقعه از «زینب پاشا» دیگر خبری به دست نیامده‌است به نظر می‌رسد که «زینب پاشا» در این آخرین سفر خود؛ جان به جان آفرین تسلیم نموده‌است و پیکرش نیز هیچگاه به شهرش تبریز و زادگاهش «عموزین الدین» منتقل نشده و در کربلا دفن شده‌است.


برچسب‌ها: زینب پاشا, ناصرالدين شاه, مظفرالدين شاه, نهضت تنباكو, طاهرزاده بهزاد
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم دی 1391 توسط آ . پاسارگاد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ
  • وبلاگ استت

    | وبلاگ

    فال حافظ

    پیچک

    کد نمایش آب و هوا

    کد نمایش آب و هوا

    جمله تصادفی

    جمله تصادفی

    آپلود نامحدود عکس و فایل

    آپلود عکس

    دریافت کد آپلود سنتر

    آپلود عكس

    آپلود عكس



    ساعت فلش

    

    تقویم جلالی - بیست تولز


    Up Page
    کد پرش به بالای صفحه وب
    كد تاريخ قمري ، شمسي و ميلادي به همراه مناسبت