X
تبلیغات
بیوگرافی

بیوگرافی
 
سعی کردم تو این وبلاگ بیوگرافی مشاهیر ایران و جهان رو واسه دوستای عزیزم بذارم ..

فال حافظ

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر




Up Page


 
 سلام . سعی كردم تو این وبلاگ ، بیوگرافی مشاهیر ایران و جهان رو یادداشت كنم بدون دخالت نظرات خودم ... خواهشی كه دارم اینه كه اگه موردی در رابطه با افراد مورد بحث داشتین كه احساس میكردین به درد این وب میخوره دریغ نكنین ... خوشحال میشم نظراتتون رو ببینم و بخونم ، اما نظرات و پیامهای تبلیغاتی رو متاسفانه حذف میكنم ...  با كمك همدیگه بیایین چراغی از زندگی و كوشش مشاهیر ، برای آیندگان روشن كنیم ...  

 دوستتون دارم ...

 از مطالب این وبلاگ میتونین به راحتی استفاده کنین اما دوست دارم معرفت داشته باشین اسم منبع رو هم بنویسین ؛ اگر هم ننوشتین که خوب اینهم از شانس بد منه ...                                       

                                                                                                        آ . پاسارگاد

درباره اين افراد تا حالا مطلب داشتم : 

 

۱ - اسماعيل اميرخيزي ( اديب . سياستمدار ) ۲ - كلنل محمدتقي خان پسيان ( نظامي . سياستمدار ) ۳ - اسماعيل اديب خوانساري ( خواننده )
۴ - دكتر سيد حسين فاطمي ( سياستمدار ) ۵- دکتر منوچهر اقبال ( سیاستمدار ) ۶ - حسنعلي منصور ( سياستمدار )
۷ - كلنل كاظم سياح ( نظامي )  ۸ - اشرف الملوك اميني فخرالدوله ( بانوي فاجار )  ۹ - احد عظيم زاده ( فعال اقتصادي .فرش)
۱۰ - سليمان ميرزا اسكندري ( سياستمدار ) ۱۱ - خلبان شهيد شيرودي ( نظامي ) ۱۲ - بهروز وثوقي ( هنرپيشه )
۱۳ - ارغوان رضايي ( تنيسور ) ۱۴ - انوشه انصاري ( فضانورد ) ۱۵ - عبدالحسين سپنتا ( سينما گر )
۱۶ - ايرج نوذري ( هنرپيشه ) ۱۷ - پزشك احمد احمدي ( شكنجه گر دوره رضاخان ) ۱۸ - بيژن پاكزاد ( فعال اقتصادي . صاحب برند جهانی بیژن)
۱۹ -معصومه سيحون(گالري دار) ۲۰ - رزا منتظمي ( آشپز ) ۲۱ - داريوش اقبالي ( خواننده )
۲۲ - دكتر محمود احمدي نژاد ( سياستمدار ) ۲۳ - محسن مقدم( باستان شناسي . هنر ) ۲۴ - مهستي گنجوي ( اولين شاعره فارسي زبان)
۲۵ -اشك پيتر دالن -مانا آقايي(استاد زبان فارسي-شاعر.مترجم) ۲۶ - اردلان سرفراز( ترانه سرا ) ۲۷ - محمدتقي بهار ملك الشعراء ( شاعر )
۲۸ - حسين كاظم زاده ايرانشهر+ عکس ( نويسنده و متفكر ) ۲۹ - روح الله خالقي + عکس ( موزيسين ) ۳۰ - سعيد نفيسي( اديب)
۳۱ - آيت ا... طالقاني + عکس (مجتهد.مبارز سياسي) ۳۲ - علي اميرخيزي ( رجل سياسي ) ۳۳ - بيژن نجدي + عکس ( شاعر )
۳۴ - آيت ا...سيدمحمدحسين طباطبايي ( عالم ديني ) ۳۵ - رضا روزبه( عالم ديني و فيزيك دان ) ۳۶ - خسرو روزبه (رياضي دان.نويسنده.نظامي.كمونيست) 
۳۷ - ناصر عبدالهي + عکس( موزيسين ) محرم  در عرشه سفینه ات ای نوح کربلا،جايي براي آدم كشتی شكسته هست؟
۳۸ - غلامرضا تختي( كشتي گير ) ۳۹ - ستارخان ( مشروطه خواه ) ۴۰ - محمدعلي سپانلو ( شاعر . منتقد ادبي )
۴۱ - منوچهر آتشي ( شاعر ) ۴۲ - ايرج بسطامي ( موزيسين ) 43 - عباس ميرزا ( شازده قجر. فرزند فتحعليشاه . امير سپاه ايران)
۴۴ - حسين بن منصور حلاج( عارف ) ۴۵ - فرهاد مهرداد + عكس ( خواننده ) ۴۶ - محمدرضا فروتن ( هنرپیشه )
۴۷ - سيدمحمود خيامي (فعال اقتصادی.از بنيانگذاران ايران ناسيونال) ۴۸ - سيداحمد خيامي (فعال اقتصادی.از بنيانگذاران ايران ناسيونال) ۴۹ - عباسقلي آدميت ( سیاستمدار. فراماسون)
۵۰ - فريدون آدميت(سیاستمدار . فراماسون) ۵۱ - ميرزافتخعلي آخوندزاده(آخوندوف)(مشروطه خواه . نمايشنامه نويس) ۵۲ - محمد مسعود( روزنامه نگار . نویسنده )
۵۳ - مجيد آهي ( سیاستمدار . وزير) ۵۴ - اكبر گودرزي - رهبر گروهك تروريستي فرقان ۵۵ - دكتر فريدون كشاورز (سياستمدار.از پايه گذاران حزب توده)
۵۶ - احسان نراقي ( نویسنده.جامعه‌شناس.تنها ایرانی که معاون یونسکو بوده‌) ۵۷ - ايراندخت تيمورتاش ( نویسنده ) ۵۸ - عبدالحسين تيمورتاش (رجل سياسي)
۵۹-احمدرضا عابدزاده(فوتبالیست) ۶۰ - شهيد احمد كشوري ( خلبان ) ۶۱ - منوچهر نوذري ( هنرپیشه )
۶۲ - فرامرز پايور ( موسیقیدان ) ۶۳ - دكتر مهري باقري(ایران شناس.زبان شناس) ۶۴ - دكتربهمن سركاراتي ( زیان شناس.اديب فارسی)
۶۵ - پروفسور پريرخ دادستان ( مادر روانشناسی ایران ) ۶۶ - محمدعلي كشاورز ( هنرپيشه ) ۶۷ - شيرعلي قصاب ( محمود لطفي )(هنرپيشه)
۶۸ - سعدي افشار ( هنرپیشه سیاه بازی ) ۶۹ - مهران مديري + عكس ( هنرپیشه ، کارگردان ) ۷۰ - ملكه انيس الدوله حضرت قدسيه + عكس ( ملکه ناصرالدین شاه )
۷۱ - احمدشاملو ( ۱ ) ( شاعر ) ۷۲ - احمد شاملو ( ۲ ) ۷۳ - فخرالدين فخرالديني ( عكاس )
۷۴ - فرهاد فخرالديني + عكس (موزيسين) ۷۵ - جاهد جهانشاهي( نمایش نامه نویس . منتقد تاتر ) ۷۶ - مرتضي احمدي + عكس ( هنرپیشه )
۷۷ - ناصر حجازي + عكس ( پيشكسوت فوتبال) ۷۸ - محمود فرشچيان + عكس(هنرمند.مینیاتوریست) ۷۹ - ايرج زند ( نقاش و مجسمه ساز )
۸۰ - ابوالحسن صديقي ( مجسمه ساز ) (۱) ۸۱ - ابوالحسن صديقي + عكس ( ۲ ) ۸۲ - فاطمه امداديان ( مجسمه ساز )
۸۳ - حيدرقلي خان غيابي شاملو ( معمار ) ۸۴ - محسن فروغي ( معمار ) ۸۵ - ثريا قاسمي ( هنرپیشه )
۸۶ - هادي ساعي ( ورزشکار ) ۸۷-مهروز ساعي(تكواندوكا) ۸۸ - كاوه گلستان ( عكاس )
۸۹ - ليلي گلستان ( نويسنده.مترجم.گالري دار) ۹۰ - ابراهيم گلستان ( سينماگر ) ۹۱ - فخري گلستان ( فعال اجتماعي . سفالگر )
۹۲ - ماني حقيقي ( كارگردان ) ۹۳ - مهرك گلستان ( خواننده رپ ) ۹۴ - مليجك ( غلام دربار ناصرالدین شاه )
۹۵ - احترام برومند ( مجری . بازیگر ) ۹۶ - اعظم طالقاني ( فعال سیاسی ) ۹۷ - آبادیان ( پیامبر ایرانی )
۹۸ - دکتر فرهاد آبادانی ( زبانشناس .پژوهشگر ) ۹۹ - قوام الدین کربالی( فیلسوف . متکلم ) ۱۰۰ - غلامحسين كرباسچي (سیاستمدار)
۱۰۱ - آيت الله شيخ على اصغر كرباسچيان ( عالم ديني ) ۱۰۲ - دكتر محمد كرمانشاهي ( پزشک ) ۱۰۳ - معذرت . عذر . بخشش
۱۰۴ - ابوبكر محمدبن حسين كرجي ( رياضي دان ) ۱۰۵ - سيروس طاهباز ( نويسنده و مترجم ) ۱۰۶ - جليل ضياءپور ( مجسمه ساز . نقاش )
۱۰۷ - صابر آتشين ( هنرپيشه ) ۱۰۸ - نيما نهاونديان ( مهندس کشاورزی .مجري ورزشي ) ۱۰۹ - مهناز افشار + عکس ( بازيگر )
۱۱۰ - گوگوش + عکس ( فائقه آتشین ) ( هنرپيشه . خواننده ) ۱۱۱ - علي پروين ( فوتباليست ) ۱۱۲ - محمد پروين ( فوتباليست )
۱۱۳ - معصومه ابتكار ( زيست شناس ) ۱۱۴ - ذبيح الله منصوري ( مترجم) ۱۱۵ - هوشنگ امير احمدي ( استاد و پژوهشگر اجتماعي در آمريكا )
۱۱۶ - كامبيز درمبخش ( كاركاتوريست ) ۱۱۷ - نادر مشايخي + عكس( موزيسين ) ۱۱۸ - جمشيد مشايخي + عكس ( هنرپبشه )
۱۱۹ - زینب پاشا ( مبارز سیاسی . اجتماعیدوره قاجاريه ) ۱۲۰ - رقیه چهره آزاد + عكس ( هنرپیشه ) ۱۲۱ - افسانه چهره آزاد ( هنرپیشه )
۱۲۲ - آلیا صبور ( فیزیکدان . جوانترین پروفسور جهان ) ۱۲۳ - سيد علي اصغر كردستاني ( موسیقی سنتی . قران ) ۱۲۴ - پرویز کردوانی ( کویر شناس )
۱۲۵ - فریده گلبو ( نویسنده ) ۱۲۶ - آقا محمدعلي كرمانشاهي ( فقیه شیعه امامیه ) ۱۲۷ - ایرج زبردست + عكس ( شاعر )
۱۲۸ - نيما يوشيج ( شاعر ) ۱۲۹ - بزرگ علوي(نويسنده) ۱۳۰ - مسعود فرزاد ( نويسنده . مترجم )
۱۳۱ - علامه محمدجعفر آباده ای ( عالم ديني ) ۱۳۲ - دکتر حسین آبادیان ( پژوهشگر تاريخ ) ۱۳۳ - عليرضا آبش زاده ( ورزشكار قايقراني )
۱۳۴ - تيمسار شهيد حسن آبشناسان ۱۳۵ - حسين آبشناسان ( فوتبالیست ) ۱۳۶ - زرتشت ( پیامبر )
۱۳۷ - پرويز كلانتري + عکس ( طراح . نويسنده . روزنامه نگار) ۱۳۸ - محمدرضا لطفي + عکس ( موزيسين ) ۱۳۹ - هنگامه اخوان + عکس ( موزيسين )
۱۴۰ - مارك گريگوريان(نقاش.بازيگر) ۱۴۱ - حميدرضا استيلي(فوتباليست) ۱۴۲ - کلارا آبکار(نقاش.تذهیب)
۱۴۳ - دکتر سکینه پری(نخستین جراح زن.سرطان شناس) ۱۴۴ - فروغ آذرخشی (ﻤﺅسس اولین مدرسه دخترانه مشهد ) ۱۴۵ - طوسیه حائری مازندرانی ( اولین مجری زن رادیو )
۱۴۶ - پردیس ثابتی ( ژن شناس ) ۱۴۷ - پروین برزین (نخستین زن باستان شناس حفار ) ۱۴۸ - دکتر مهرانگیز منوچهریان(حقوقدان.موسیقی‌دان.نخستین سناتور زن)
۱۴۹ - دکتر محمود سرشار(معلم.وکیل) ۱۵۰ - آدریان کیوان پاسدار(هنرپیشه) ۱۵۱ - آفت(ملوک آنغوز)(خواننده)
۱۵۲ - بهرنگ صفری ( فوتبالیست ) ۱۵۳ - آرتیمز ( نخستین زن دریاسالار ایرانی ) ۱۵۴ - یوتاپ ( خواهر آریوبرزن . پادشاه آتروپاتان یا آذربایجان )
۱۵۵ - حرمت   ۱۵۶ - محمد بناء ( کشتی فرنگی) ۱۵۷ - تیمسار سرتیپ دکتر مرضیه ارفعی ( پزشک ارتش )
۱۵۸ - دکتر فرخ روی پارسا ( نخستین وزیر زن ) ۱۵۹ - فخر آفاق پارسا(روزنامه‌نگارمشروطه.فعال جنبش زنان ) ۱۶۰ - دکتر صغرا آزرمی(آسیب شناس سرطان)
۱۶۱ - آنوش آساطوریان ( اولین بانکدار) ۱۶۲ - پری برکشلی ( اولین و جوانترین اجرای کنسرت ) ۱۶۳ - علیرضا مشایخی ( موزیسین )
۱۶۴ - حسین ناصحی (موزیسین) ۱۶۵ - محمد مطیع (هنرپیشه) ۱۶۶ - شهناز آزاد ( رشدیه ) ( روزنامه نگار)
۱۶۷ - میرزاحسن تبریزی رشدیه ( پیشگام آموزش و پرورش نوین) ۱۶۸ - حجت الاسلام و المسلمین شیخ نصر الله قضایی(فقیه) ۱۶۹ - محمد آتش فریدنی (شاعر)
۱۷۰ - آرش کمانگیر ( تیرانداز ) ۱۷۱ - محمد بهمن‌بيگی(وکیل . معلم عشایر) ۱۷۲ - غلامحسین ابراهیمی دینانی(فیلسوف)
۱۷۳ - احمد تفضلی(استاد زبان‌های باستانی ) ۱۷۴ - دکتر ژاله آموزگار(پژوهشگر،نویسنده.دکتر زبان‌های باستانی) ۱۷۵ - محمدشاه آتش قندهاري (مورخ.شاعر)
۱۷۶ - سیروس آتابای(شاعر. وابسته خاندان پهلوی ) ۱۷۷ - حسن آتش اصفهاني (شاعر) ۱۷۸ - منیرو روانی پور (نویسنده. عروس غلامرضا تختی )
۱۷۹ - بابک تختی(نویسنده . ناشر) ۱۸۰ - دکتر آذر اندامی  ( میکروبیولوژیست ) ۱۸۱ - دكتر ماندانا بركشلي ( استاد هنر )
۱۸۱ - بانو امینه پاکروان  ( تاریخ دان . نویسنده ) ۱۸۳ - تیمسار حسن پاکروان ( نظامی ) ۱۸۴ - محمد قاضي ( مترجم )
۱۸۵ - محمد قاضی نجف‌آبادی( فوتباليست ) ۱۸۶ - مكرمه قنبري ( نقاشي) ۱۸۷ - حميد لولايي ( هنرپيشه )
۱۸۸ - رضا ژيان(هنرپيشه) ۱۸۹ - خانم زويا زاكاريان ( نمايشنامه نويس و ترانه سرا) ۱۹۰ - شراره درشتي ( هنرپيشه)
۱۹۱ - عادل فردوسي پور ( مجري و گزارشگر ) ۱۹۲ - ظفردخت اردلان (عضو کمیسیون حقوق بین الملل شورایعالی جمعیت های زنان ) ۱۹۳ - دكتر نصرت الملوك كاشانچي ( پزشك )
۱۹۴ -  فاطمه بزرگ نیا (اولین زن مدیر مسئول معلولین ایران ) ۱۹۵ - نيره سعيدي ( ميرفخرايي ) ( اولين زن ايراني برنده جايزه يونسكو ) ۱۹۶ - همايون خرم ( موزيسين )
۱۹۷ - محمد بيگلري پور ( موزيسين ) ۱۹۸ - حاج قربان سليماني ( موزيسين ) ۱۹۹ - ابوالقاسم عارف قزويني (شاعر ، تصنيف ساز و خواننده ايراني )
۲۰۰ - اكبر گلپا ( خواننده ) ۲۰۱ - دكتر تقي اراني ( فعال سياسي ) ۲۰۲ - محمدعلي فردين ( كشتي گير . هنرپيشه )  
۲۰۳ - دانيال ( دانيل ) محمد داوري ( فوتباليست دو رگه ) ۲۰۴ - سيروس قايقران ( فوتباليست ) ۲۰۵ - سخني با دوستان
۲۰۶ - دربی ۷۶ ۲۰۷ - عزیز اصلی ( فوتبالیست ، هنرپیشه ) ۲۰۸ - همایون بهزادی ( فوتبالیست )
۲۰۹ - ایرج سلیمانی ( فوتبالیست ) ۲۱۰ - صفر ایرانپاک ( فوتبالیست ) ۲۱۱ - بهرام مودت ( فوتبالیست )
۲۱۲ - محراب شاهرخی ( فوتبالیست ) ۲۱۳ - رضا وطنخواه ( فوتبالیست ) ۲۱۴ - ابراهیم آشتیانی ( فوتبالیست )
۲۱۵ - اصغر ادیبی ( فوتبالیست ) ۲۱۶ - مهندس مهدي بازرگان ( سياستمدار ) ۲۱۷ - ابوالفضل بازرگان ( فعال سياسي )
۲۱۸ - فرشته بازرگان ( فعال سياسي ) ۲۱۹ - محمدرضا آشتياني زاده ( سياستمدار ،مالك ، تاجر)  ۲۲۰ - منوچهر آگاه ( اقتصاد دان )
۲۲۱ - علي اصغر بديع زادگان ( فعال سياسي ) ۲۲۲ - منصور بهرامي ( ورزشكار تنيس ) ۲۲۳ - دكتر منصور بهرامي (پزشك)
۲۲۴ - ابوالقاسم حالت ( شاعر . طنز پرداز ) ۲۲۵ - مسعود بهنام ( صدابردار ) ۲۲۶ - علی کریمی ( فوتبالیست )
۲۲۷ - عنایت الله آتشی ( مربی بسکتبال ) ۲۲۸ - آندره آغاسی ( تنیسور )  ۲۲۹ - محمدجعفر سلماسی ( وزنه برداری )
۲۳۰ - دکتر حسن حبیبی(سیاستمدار،جامعه شناس) ۲۳۱ - حسن حبیبی ( فوتبالیست ) ۲۳۲ - داريوش رفيعي ( خواننده )
۲۳۳ - حبيب يغمايي ( محقق . روزنامه نگار.شاعر) ۲۳۴ - اسماعيل رائين ( محقق . مورخ ) ۲۳۵ - سردار سرلشگر پاسدار شهيد غلامحسين افشردي ( حسين باقري ) جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه
۲۳۶ - علي عبده ( فعال اقتصادي . مدير ورزشي . بوکسور ) ۲۳۷ - جلال عبده ( سياستمدار ) ۲۳۸ - علي فتح الله زاده ( مدير ورزشي . مطبوعاتی)
۲۳۹ - علي نصيريان(هنرپيشه) ۲۴۰ - پروفسور مجيد سميعي ( جراح مغز ) ۲۴۱ - آغا محمدخان قاجار (پادشاه)
۲۴۲ - لطف یک خواننده محترم ۲۴۳ - اكبر عبدي ( هنرپيشه ) ۲۴۴ - فتحعلي شاه قاجار (پادشاه)
۲۴۵- سارا شاهي(مدل ) ۲۴۶ - حاج ابراهيم كلانتر ( سياستمدار ) ۲۴۷ - محمدشاه قاجار ( پادشاه )
۲۴۸ - دكتر فرهاد دانشجو ( استاد و رئيس دانشگاه آزاد ) ۲۴۹ - هانيه توسلي ( هنرپيشه) ۲۵۰ - حميد فرخ نژاد ( هنرپيشه )
۲۵۱ - رامبد جوان ( هنرپيشه ) ۲۵۲ - عباس ميرزا ملك آرا ( شازده قجر) ۲۵۳ - ناصرالدين شاه ( پادشاه )
۲۵۴ - مظفرالدين شاه قاجار ( پادشاه ) ۲۵۵ - قُرةالعَین ( شاعر و مبلغ آئین بابی ) ۲۵۶ - دریادار دکتر احمد مدنی کرمانی ( رجل نظامي سياسي )
۲۵۷ - دکتر علی‌اکبر سیاسی ( روانشناس. سیاستمدار و نویسنده) ۲۵۸ - دكتر عبدالحسین راجی(پزشك . سياستمدار) ۲۵۹ - مصطفي تجدد ( سرمایه‌دار و سیاستمدار)
۲۶۰ - نهال تجدد(نویسنده و پژوهشگر ) ۲۶۱ - برادران اردلان(سه تن از رجال سیاسی) ۲۶۲ - میرزا احمد نیریزی ( خوشنويس )
۲۶۳ - دكتر محمدمعتضد باهري(سياستمدار) ۲۶۴ - استاد يدالله كابلي ( خوشنويس )  ۲۶۵ - پرويز دهداري ( فوتباليست )
۲۶۶ - عبدالصمد مرفاوي ( فوتباليست ) ۲۶۷ - محمدعليشاه قاجار ( پادشاه ) ۲۶۸ - شهرام ناظري ( خواننده )
۲۶۹ - لاري كرمانشاهي(نويسنده ) ۲۷۰ - رحيم معيني كرمانشاهي ( شاعر . نويسنده ) ۲۷۱ - احمدشاه قاجار ( پادشاه )
۲۷۲ - بابك رياحي پور ( نويسنده ) ۲۷۳ - ابراهيم حقيقي ( گرافيست ) ۲۷۴ - مهري مهرنيا ( هنرپيشه )
۲۷۵ - دكتر ملك منصور اسفندياري ( حقوقدان . نماينده مجلس شورايملي) ۲۷۶ - شهيد سيد حسن آيت ( فعال سياسي . نماينده مجلس شوراي اسلامي ) ۲۷۷ - مسعود دانشجو ( حقوقدان)
۲۷۸ - دكتر مينو معلم ( جامعه شناس) ۲۷۹ - علي معلم ( سينماگر ) ۲۸۰ - دكتر شمس الدين عالمي ( حقوقدان )
۲۸۱ - احمد فرسیو ( نظامی . شاعر . سیاستمدار )  ۲۸۲ - ناظم گنجانپور ( فوتبالیست ) ۲۸۳ - اکبر افتخاری ( فوتبالیست )
۲۸۴ - خواجه نصیرالدین طوسی ( دانشمند ) ۲۸۵ - امامعلي حبيبي ( كشتي گير ) ۲۸۶ - عبدالله موحد ( كشتي گير )
۲۸۷ - دكتر مهدي آذر ( پزشك . اديب و سياستمدار ايراني ) ۲۸۸ - صادق چوبك ( نويسنده ) ۲۸۹ - مسلم اسكندر فيلابي ( كشتي گير . مخالف سياسي )
۲۹۰ - بايك معصومي ( قهرمان فوتسال ) ۲۹۱ - دكتر آلكس آقايان ( تاجر . وكيل . نماينده مجلس )   ۲۹۲ - فيليكس آقايان ( تاجر . وكيل . نماينده مجلس . رئيس فدراسيون اسكي )
۲۹۳ - غلامحسين بنان ( خواننده ) ۲۹۴ - فرح پهلوي (ملكه سابق)  ۲۹۵ - ياسمين اعتماد اميني ( عروس بزرگ خانواده پهلوي )
۲۹۶ - ميرباقر آجر پز ( پهلوان و سر داروغه كشور ) ۲۹۷ - ماشاالله آجوداني ( نويسنده و تاريخ نگار ) ۲۹۸ - لاله پوركريم ( خواننده و بازيگر )
۲۹۹ - هوشنگ پوركريم ( مردم شناس )  ۳۰۰ - نينا مقدم ( مجري تلويزيون آلمان ) ۳۰۱ - شهناز پهلوي ( شاهدخت        )
۳۰۲ - فريده لاشايي ( نقاش نويسنده . مترجم) ۳۰۳ - خسرو اقبال ( بنيانگذار ژورناليسم ) ۳۰۴ - حاج ميرزا ابوتراب اقبال ( بزرگ خاندان اقبال )
۳۰۵ - ايراندخت اقبال ( نماينده مجلس ) ۳۰۶ - حسينعلي كلاني ( فوتباليست . آرشيتكت ) ۳۰۷ - پروفسور ابوالقاسم غفاري ( مهندس ناسا ) 
۳۰۸ - بيژن ترقي ( ترانه سرا )  ۳۰۹ - سيد فخرالدين شادمان ( حقوقدان . روشنفكر . وزير ) ۳۱۰ - استاد حسين صدقياني ( پدر فوتبال ايران )
۳۱۱ - حسن ارسنجاني ( روذنامه نويس . حقوقدان . وزير ) ۳۱۲ - سيد افشين قطبي ( مربي فوتبال ) ۳۱۳ - میرزا مهدی خان شقاقی ممتحن الدوله ( مهندس معمار )
۳۱۴ - آيت‌الله شيخ احمد جنتي (روحاني.رجل سياسي) ۳۱۵ - دكتر انوشيروان پويان ( پزشك و جراح ) ۳۱۶ - غلام‌عباس آرام ( وزير . سفير )
۳۱۷ - تيمسار ارتشبد رضا عظيمي ( آجودان شاه . وزير جنگ ) ۳۱۸ - عبدالعظيم وليان ( استاندار . وزير پهلوي دوم ) ۳۱۹ - اردشير پورنعمت ( مدرس و مربي فوتبال )
۳۲۰ - شيخ عبدالله دهش كرماني ( صوفي . شاعر . درويش ) ۳۲۱ - حاج ميرزا عبدالحسين ذوالرياستين شيرازي ( صوفي . درويش ) ۳۲۲ - سيمين دانشور ( نويسنده ) ۳۲۳ - سيبكتگين سالور ( نويسنده )
۳۲۴ - گراناز موسوي ( نويسنده . شاعر ) ۳۲۵ - ابوالنصر سام ميرزا صفوي ( شاعر و شاهزاده صفوي ) ۳۲۶ - پر خان خانم ( شاعر و شاهزاده صفوي )
۳۲۷ - شهرام شب پره ( خواننده ) ۳۲۸ - شهبال شب پره ( خواننده ) ۳۲۹ - رضا بابك ( هنرپيشه)
۳۳۰ - نصرالله زرين پنجه ( نوازنده تار ) ۳۳۱ - مرتضي ني داوود ( موزيسين ) ۳۳۲ - شيخ صفي الدين اردبيلي ( صوفي )
۳۳۳ - تاج الدين ابراهيم كردي سنجابي ( صوفي ) ۳۳۴ - مسعود كيميايي ( فيلمساز ) ۳۳۵ - محمود تفضلی ( نویسنده . مترجم )
۳۳۶ - رسول پرویزی (نویسنده) ۳۳۷ - علی محمد افغانی ( زندانی سیاسی . نویسنده ) ۳۳۸ - هاشم رضی ( ایرانشناس . مترجم )
۳۳۹ - اَمنون نِتصر ( پژوهشگر . استاد دانشگاه ) ۳۴۰ - داوود هرمیداس باوند ( فعال سیاسی . استاد دانشگاه ) ۳۴۱ - منیژه آرمین ( نقاش . سفالگر . روانشناس )
۳۴۲ - حامد ابراهیم پور ( شاعر )  ۳۴۳ - نگار بوبان ( موزیسین ) ۳۴۴ - لاله و لادن بیژنی ( دوقلوهای بهم چسبیده )
۳۴۵ - عبدالعلی همایون ( هنرپیشه ) ۳۴۶ - محمود بهرامی ( هنرپیشه ) ۳۴۷ - عباس کارگر ( فوتبالیست )
۳۴۸ - عیدتان مبارک ۳۴۹ - شهناز تهرانی ( هنرپیشه ) ۳۵۰ - جاماسب (شاه ساسانی )
۳۵۱ - جوانشیر (شاه ساسانی ) ۳۵۲ - ابراهیم خلیل خان جوانشیر ( رجل سیاسی )  ۳۵۳ - خورشید بانو ناتوان جوانشیر ( شاعر )
۳۵۴ - آغا بیگم جوانشیر ( ملکه قجر ) ۳۵۵ - میرزا محمد صادق موسوی اصفهانی ( شاعر و وقایع نگار زندیه ) ۳۵۶ - سالومه ام سی ( خواننده رپ )
۳۵۷ - کریم خان زند ( پادشاه ) ۳۵۸ - زکی خان زند ( پادشاه ) ۳۵۹ - ابوالفتح خان زند ( پادشاه ) ۳۶۰ - صادق خان زند ( پادشاه )
۳۶۱ - دکتر احمد صدر حاج‌سیدجوادی ( ساستمدار ) ۳۶۲ - دکتر غلامعلی پیمان ( چشم پزشک ) ۳۶۳ - علیمردان خان زند (پادشاه )
۳۶۴ - اولین باغچه بان ( موزیسین ) ۳۶۵ - عسل بدیعی ( هنرپیشه ) ۳۶۶ - فریبرز عرب نیا ( هنرپیشه )
۳۶۷ - امید خلیلی ( مجری تلویزیون ماهواره ای ) ۳۶۸ - امید سلطانی ( خواننده لس آنجلسی . مهندس معمار ) ۳۶۹ - جعفر خان زند ( پادشاه )
۳۷۰ - ام سلمه خانم ( خوشنویس . شاعر ) ۳۷۱ - بنت المشار ( عالم . فقیه .مدرس . همسر شیخ بهایی ) ۳۷۲ - مادام حاجی عباس گلساز ( زن درباری قاجاریه )
۳۷۳ - صید مرادخان زند ( پادشاه ) ۳۷۴ - لطفعلی خان زند ( پادشاه ) ۳۷۵ - فاطمه (غزاله )علیزاده ( نويسنده )
۳۷۶ - منوچهرخان گرجی (منوچهر معتمدالدوله ) (سياستمدار و سپهسالار دوره قجر )  ۳۷۷ - نعمت‌الله گرجی ( هنرپيشه ) ۳۷۸ - کاظم تینا تهرانی ( نويسنده )
۳۷۹ - کامیار عابدی ( نويسنده ) ۳۸۰ - اشتهای گرجی میرزا عبدالله (شاعر ) ۳۸۱ - امامقلی خان( سپهسالار صفوي )
۳۸۲ - دکتر حسن هنرمندی ( نويسنده ) ۳۸۳ - الله‌وردی خان اوند ایلادزه ( سپهسالار صفويه ) ۳۸۴ - عباس نعلبندیان( نمايشنامه نويس )
۳۸۵ - مجيد سالك محمودي ( قاتل سريالي ) ۳۸۶ - جمشيد اسماعيل خاني ( هنرپيشه ) ۳۸۷ - بيژن بنفشه خواه ( هنرپيشه )
۳۸۸ - رضا بنفشه خواه ( هنرپيشه ) ۳۸۹ - محمود بنفشه خواه ( هنرپيشه ) ۳۹۰ - مجتبي محرمي (فوتباليست )
۳۹۱ - حسين اوجاقي ( وشو كار )  ۳۹۲ - فاطمه چالاكي ( كاراته ) ۳۹۳ - حسین وفایی ایوری ( اسنوكر )
۳۹۴ - سید ستار صید ( اسکی باز ) ۳۹۵ - سامی یوسف ( موزیسین ) ۳۹۶ - مینو اختر زند ( مهندس . استاندار در سوئد )
۳۹۷ - حسین اسلامبلچی ( مبتکر . مخترع . نویسنده ) ۳۹۸ - پرویز کوزه کنانی ( نسل دوم فوتبال ملی ایران ) ۳۹۹ - مجید پیشکار ( فوتبالیست ملی پوش جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین )
 ۴۰۰ - آریا جسورو هاسگاوا ( فوتبالیست دورگه ) ۴۰۱ - علی مانوئل منوچهری مقدم کاشان لابوس( فوتبالیست دو رگه ) ۴۰۲ -آلکو اسکندریان ( فوتبالیست مقیم آمریکا )
۴۰۳ - یاشار معزز ( فوتبالیست دورگه ) ۴۰۴ - لیلا وزیری ( شناگر دورگه ) ۴۰۵ - بنيامين ابراهيم زاده ( تنیسور دو رگه )
۴۰۶ - یو ( فرید ) درویش ( بیسبالیست دورگه ) ۴۰۷ - شهراد وثوقی ( هنرپیشه ) ۴۰۸ - چنگیز وقوقی ( هنرپیشه )
۴۰۹ - ملا محمد کاظم خراسانی ( آخوند خراسانی ) ( فقیه و مرجع تقلید ) ۴۱۰ - گریگور یقیکیان ( نمایشنامه‌نویس ارمنی ) ۴۱۱ - فرزاد باهرارسباران ( شمشیرباز سابر )
 ۴۱۲ - بهرام عظیمی (انيماتور، فیلمنامه نویس، طراح کاراکتر و کاریکاتوریست ) ۴۱۳ - محمود مشحون ( بسکتبالیست . رئیس فدراسیون بسکتبال ) ۴۱۴ - شاه منصور مظفری (واپسین پادشاه سلسلهٔ آل مظفر)
۴۱۵ - عمادالدین احمد مظفر ( پادشاه سلسلهٔ آل مظفر) ۴۱۶ - خاطراتی با بهروز وثوقی ( ۱ )  ( هنرپیشه ) ۴۱۷ - خاطراتی با بهروز وثوقی ( 2 ) ( هنرپیشه )
۴۱۸ - حسن اسفندیاری ( سیاستمدار . رئیس مجلس . سفیر . وزیر ) ۴۱۹ - سید حسن امامی ( دکترای حقوق . امام جمعه تهران .فقیه دینی . استاد دانشگاه و ... ) ۴۲۰ - خاطراتی با بهروز وثوقی ( ۳ ) ( هنرپیشه )
۴۲۱ - رضا حکمت ( سردار فاخر ) ( نخست وزیر . رئیس مجلس . سیاستمدار ) ۴۲۲ - حسین دادگر ( عدل الملك ) ( رئیس مجلس . حقوقدان )  ۴۲۳ - هاجر تحریری نیک‌صفت ( معلم . استاد دانشگاه . پژوهشگر . نماینده مجلس شورای اسلامی )
۴۲۴ - هاجر تربیت ( نماینده مجلس . سناتور . معلم ) ۴۲۵ - فریماه فرجامی(هنرپیشه ) ۴۲۶ - اسماعیل محرابی ( هنرپیشه )
۴۲۷ - آشا محرابی ( هنرپیشه ) ۴۲۸ - بابک زنجانی ( فعال اقتصادی ) ۴۲۹ - سید احمد سید صالح آهی ( فوتبالیست )
۴۳۰ - احمد سمیعی گیلانی ( نویسنده مترجم .عضو فرهنگستان زبان  فارسی . سردبیر مجلهٔ نامه فرهنگستان) ۴۳۱ - علی پاتریک پهلوی ( خاندان پهلوی ) ۴۳۲ - همدم السلطنه پهلوی ( خاندان پهلوی )
۴۳۳ - لیلا پهلوی ( خاندان پهلوی ) ۴۳۴ - فرحناز پهلوی ( خاندان پهلوی )  ۴۳۵ - دکتر عباس اکرامی ( آموزگار، روزنامه‌نگار و مربی فوتبال )
۴۳۶ - پروفسور علی جوان ( فیزیکدان ) ۴۳۷ - دکتر مهدی یحیی‌نژاد ( فیزیکدان . فعال سیاسی . وبلاگ نویس ) ۴۳۸ - دکتر ابوالقاسم بختیار ( پزشک )
۴۳۹ - ابوالقاسم خان بختيار (مالک . مبارزه با پهلوی دوم ) ۴۴۰ - پروفسور دکتر محمود بهزاد ( دکتر داروساز ) ۴۴۱ - آرسن میناسیان ( نیکوکار . داروساز تجربی )
۴۴۲ - محمد پذیرایی ( کشتی فرنگی ) ۴۴۳ - حلیمه ( مارتا ) ( شازده خانم ) ۴۴۴ - دکتر منوچهر جمالی ( فیزیکدان، فیلسوف، شاعر، تاریخدان و پژوهشگر )
۴۴۵ - مهتاب نوروزی ( استاد سوزن دوزی ) ۴۴۶ - شهدی لنگرودی ( معلم . شاعر ) ۴۴۷ - جمشید دلشاد ( شهردار ایرانی بورلی هیز)
۴۴۸ - بهنام آذرمجیدی ( وزنه بردار ) ۴۴۹ - دکتر پرویز آژیده (استاد دانشگاه . سياستمدار ) ۴۵۰ - سرتیپ محمدعلی صفاری( سیاستمدار، نماینده مجالس سنا و شورای ملی و نویسنده )
۴۵۱ - بیژن صفاری (نقاش.معمار.مشاور رادیو و تلویزیون ملی ایران.دگر باش جنسی ) ۴۵۲ - میرزا احمدخان صفاری ( سیاستمدار . مالک ) ۴۵۳ - ثریا اسفندیاری بختیاری ( ملکه سابق و دوم پهلوی دوم )
۴۵۴ - امه الفارسیه ( اولین زن ایرانی مسلمان ) ۴۵۵ - پشت سرم ( غمنامه ) ۴۵۶ - دكتر كريم مجتهدي ( فيلسوف )
۴۵۷ - جمال مير صادقي ( نويسنده ) ۴۵۸ - مرحوم سناتور محمد حجازي ( نويسنده . سناتور )  ۴۵۹ - يحيي گل محمدي ( فوتباليست بازنشسته . مربي فوتبال )
۴۶۰ - فيروز شاه زرين كلاه (صوفي و درويش ) ۴۶۱ - آذر كيوان ( بنيانگذار فرقه دساتيرييان ) ۴۶۲ - کیخسرو شاهرخ ملقب به ارباب کیخسرو ( نماينده مجلس . رئيس انجمن زرتشتيان )
۴۶۳ - فرنگيس شاهرخ ( فعال اجتماعي اقليت ديني زرتشتي ) زرتشت بهرام پژدو ( شاعر زرتشتي ) ۴۶۵ - دكتر فرهنگ مهر ( استاد سابق دانشگاه . معاون هويدا ) ۴۶۶ - بُرد تُخاری ( نوسينده زرتشتي )
۴۶۷ - بَشّار بن بُرد بن يرجوخ ( شاعر ) ۴۶۸ - جهانگير اوشيدري (دامپزشك . نظامي. موبد موبدان زرتشتي) ۴۶۹ - ارباب جمشيد ( بازرگان . ملاك . نماينده مجلس زرتشتي)
۴۷۰ - دكتر كوروش نيكنام ( موبد . پژوهشگر . نماينده مجلس شوراي اسلامي) ۴۷۱ - مهندس پرويز ملكپور ( نماينده مجلس شوراي اسلامي . رياضي دان ) ۴۷۲ - رضا حاجيان ( بازيگر ) ۴۷۳ - یحیی باغچقی ( آخرين چوپان ني نواز )
۴۷۴ - يحيي علوي فرد ( نويسنده . شاعر . روانشناس) ۴۷۵ - بهرام چوبين ( شاه ساساني ) ۴۷۶ - نعيمه اشراقي(نوه امام خميني. مهندس پتروشیمی و کارشناس ارشد صنایع )
۴۷۷ - خديجه ثقفي ( همسر امام خميني ) ۴۷۸ - سيد علي خميني ( نوه امام خميني . روحاني ) ۴۷۹ - سيد نورالدين هندي ( برادر امام خميني . قاضي )
 ۴۸۰ - صادق واعظ زاده ( مهندس برق . فعال سياسي) (اقتصاددان. نماینده مجلس) ۴۸۱ - دكتر مصطفي كواكبيان ( نماينده مجلس. سياستمدار) ۴۸۲ - محمد سعيدي كيا ( وزير سابق . مهندس راه و ساختمان )
۴۸۳ - دكتر محمدباقر كامراني لنكراني ( پزشك . وزير . سياستمدار ) ۴۸۴ -حجت الاسلام علي فلاحيان ( وزير سابق اطلاعات) ۴۸۵ - دكتر عليرضا زاكاني ( پزشك . سياستمدار )
۴۸۶ - دكتر محمدرضا عارف ( دكتراي آمار. سياستمدار) ۴۸۷ - اكبر اعلمي ( نماينده مجلس ) ۴۸۸ - دكتر علیرضا علی‌احمدی ( وزير سابق آموزش و پرورش )
۴۸۹ - دکتر حسن سبحانی ۴۹۰ - آیت الله سید محمدباقر خرازی(دبیرکل حزب‌الله ایران) ۴۹۱ - دكتر روح الله احمدزاده كرماني ( فعال علمي سياسي )
۴۹۲ -حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد حسن ابوترابي (سياسي) ۴۹۳ - دكتر جواد اطاعت (فعال علمي . سياسي ) ۴۹۴ - داود احمدي نژاد ( رئيس سابق بازرسي رياست جمهوري)
۴۹۵ -اسفنديار رحيم مشايي( فعال سياسي) ۴۹۶ - اسفنديار رحيم مشايي (۲) ۴۹۷ - منوچهر متكي (ديپلمات )
 ۴۹۸ - دكتر سعيد جليلي ( ديپلمات ) ۴۹۹ - رامين مهمانپرست ( ديپلمات )  ۵۰۰ - علي اكبر جوانفكر ( ژورناليست )
 ۵۰۱ - دكتر علي اكبر ولايتي ( پزشك . ديپلمات ) ۵۰۲ - محمد شريعتمداري ( وزير سابق . اقتصاددان ) ۵۰۳ - دكتر محمدابراهيم اصغرزاده ( فعال سياسي )
۵۰۴ - دكتر محمدباقر قاليباف ( نظامي . شهردار تهران ) ۵۰۵ - دکتر محسن رضایی( سپاهی سابق . سیاستمدار) ۵۰۶ - دکتر غلامعلی حداد عادل( ادیب . سیاستمدار)
۵۰۷ - حجت الاسلام و المسلمين سید ابوالحسن نواب ( ریاست دانشگاه ادیان و مذاهب) ۵۰۸ - علی اکبر هاشمی رفسنجانی( رئیس جمهور سابق . سیاستمدار ) ۵۰۹ - کاریکاتورهای انتخاباتی
۵۱۰ - دكتر حسن روحاني ( روحاني . ساستمدار) ۵۱۱ - تهماسب مظاهري( اقتصاددان . سياستمدار) ۵۱۲ - دكتر مسعود پزشكيان ( پزشك . سياستمدار)
۵۱۳ - دكتر محمدحسين قديري ايبانه ( سياستمدار. معمار.ديپلمات) ۵۱۴ - اميد آهنگر( هنرپيشه ) ۵۱۵ - قربان علي تاري ( فوتباليست )
 ۵۱۶ - امير پوريا ( منتقد سينمايي ) ۵۱۷ - امير آقاحسيني( فوتباليست ) ۵۱۸ - سیدمحمود قادری گلابدره‌ای( نويسنده )
۵۱۹ - کیومرث صابری فومنی ( گل آقا )( طنزپرداز) ۵۲۰ - سيد مسعود شجاعي طباطبايي( كاريكاتوريست ) ۵۲۱ - درباره دكتر محمود احمدي نژاد
۵۲۲ - دكتر ناصر توحيدي ( مهندس مواد ) ۵۲۳ - پروفسور رضا عباسچيان ( مهندس معدن و مواد ) ۵۲۴ - مهياد جليلي ( مانكن . مدل )
۵۲۵ - انتخابات رياست جمهوري ۵۲۶ - سيدقدميار حسيني ( تنبور نواز ) ۵۲۷ - دكتر مهدي مشكات الديني ( زبان شناس )
۵۲۸ - ما همه ول معطليم ۵۲۹ - گلناز مدرسی قوامی (زبان‌شناس و آواشناس ۵۳۰ - کریم امامی (مترجم، ویراستار، نویسنده، روزنامه‌نگار و کارشناس کتاب و نشر)
۵۳۱ - رودابه بختیار(خبرنگار و مجری ) ۵۳۲ - مازیار جبرانی (بازیگر سینما و استندآپ کمدی ) ۵۳۳ - دكتر سيمين حسينيان ( روانشناس )
۵۳۴ - لطف‌الله منصوری (منصوری، مدیر و کارگردان اپرا ) ۵۳۵ - نسیم پدراد (بازیگر هالیوود.عضو برنامهٔ ساتردی نایت لایو ) ۵۳۶ - فرهاد اردلان ( فیزیکدان )
۵۳۷ - پروفسور مهرداد ایزدی ( قوم شناس . کرد شناس ) ۵۳۸ - بدرالملوک بامداد (روزنامه‌نگار، آموزگار، نویسنده.فعال اجتماعی ) ۵۳۹ - رامین بَحرانی (کارگردان و فیلمنامه‌نویس ایرانی-آمریکایی )
۵۴۰ - سیروس حبیب (حقوق‌دان، سیاست‌مدار ایرانی . آمریکایی) ۵۴۱ - سياستمداران ايراني در خارج از ايران ۵۴۲ - محمد یگانه (دولت‌مرد و بانکدار زمان پهلوی دوم )
۵۴۳ - صادرات دکتر قالیباف ۵۴۴ - دكتر فریار شیرزاد (حقوقدان . معاون مشاور رئیس جمهورآمریکا و شورای ملی امنیت آمریکا) ۵۴۵ - ناصر شيرزاد( دیپلمات . فعالان بهايي در عرصه فرهنگ و رسانه)
۵۴۶ - پریسا تبریز( پرنسس بخش امنیت در گوگل) ۵۴۷ - پروفسور توفیق موسیوند (جراح.مخترع نخستین قلب مصنوعی داخل بدن انسان) ۵۴۸ - ماریا خرسند ( مهندس كامپيوتر . فناوري اطلاعات )
۵۴۹ - سینا تمدن (قائم مقام مدیربخش برنامه‌های کاربردی شرکت اپل) ۵۵۰ - پروين سليماني ( هنرپيشه ) ۵۵۱ - عارف عارف‌کیا (خواننده پاپ )
۵۵۲ - مستوره افشار (از فعالان جنبش زنان در ایران ) ۵۵۳ - حسین بیک‌زاده شکوئی، (جغرافی‌دان ) ۵۵۴ - رحیم مؤذن‌زاده اردبیلی (موذن )
۵۵۵ - انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری / انصراف حداد ۵۵۶ - بابا مخیر (پدر دامپزشکی ایران) ۵۵۷ - جبار باغچه‌بان (بنیان‌گذار نخستین کودکستان و نخستین مدرسه کر و لال‌ها)
۵۵۸ - ثمین باغچه‌بان + (عكس)(شاعر،نویسنده،آهنگساز و مترجم) ۵۵۹ - سید جمال ترابی طباطبایی(پدر سکه شناسی ایران) ۵۶۰ - محمود جم( نخست وزير . رجل سياسي)
۵۶۱ - نادر آراسته ( اديب . سياستمدار ) ۵۶۲ - هانيبال الخاص +عكس و نقاشي ( نقاش ) ۵۶۳ - رضا قوچان نژاد ( فوتباليست )
۵۶۴ - منصوره حسینی (نقاش پیکره ساز و نقاد هنری ) ۵۶۵ - جلیل شهناز (نوازنده تار و سه تار) ۵۶۶ - فهيمه رحيمي ( نويسنده )
۵۶۷ - عبدالله سرور احمدي ( دوتار نواز ) ۵۶۸ - زنان تاريخ ساز ( سرگذشت ده زن ايراني ) ۵۶۹ - منوچهر قزلباش ( خواننده بختياري )
۵۷۰ - احمد ابراهيمي + عكس ( خواننده سنتي ) ۵۷۱ - هديه تهراني + عكس ( بازيگد . عكاس ) ۵۷۲ - عبدالعزيز فرمانفرمائيان ( معمار )
۵۷۳ - مری آپیک ( هنرپیشه . فعال حقوق زنان ) ۵۷۴ - فیروز پرتوی ( فیزیکدان ) ۵۷۵ - هادی پرتوی ( کامپیوتر )
۵۷۶ - علی پرتوی ( کامپیوتر ) ۵۷۷ - سام نظریان ( متخصص کامپیوتر ) ۵۷۸ - فرزاد ناظم ( کامپیوتر . مدیر فنی سابق یاهو )
۵۷۹ - آرش فردوسی +عکس ( مدیر عامل تکنولوژی دراپباکس ) ۵۸۰ - فرزاد ( فازی ) خسروشاهی  ( مدیر تیم مهندسی گوگل داکس نیویورک ) ۵۸۱ - بابک ( باب ) یاری ( تهیه کننده هالیوود )
۵۸۲ - لطفعلی عسگرزاده ( بنیانگذار منطق فازی ) ۵۸۳ - سامانتا تاجیک + عکس  ( مدل ) ۵۸۴ - شُهره نیک‌پور / معرفی تمام دختران شایسته ایران + تصاویر
۵۸۵ - بیژن (جاستین) کنگرلو ( اسکی باز ) ۵۸۶ - ارسلان کاظمی نائینی + عکس( بسكتباليست ) ۵۸۷ - احسان حدادی + عكس (دوميداني پرتاب ديسك)
۵۸۸ - رضاقلى خان هدايت(طبرستاني)(لله باشي.خزانه دار.اميرالشعرا.مديردارالفنون.جد خاندان هدايت) ۵۸۹ - علی‌قلی خان مخبرالدوله + عكس(والي.وزير.مجري سيمكشي تلگراف) ۵۹۰ - حسین‏قلی‏خان مخبرالدوله(وزير و رجل قاجاريه)
۵۹۱ - مرتضی‌قلی‌خان صنیع‌الدوله (رجال اواخر قاجاریه.اولین رئیس مجلس شورای ملی) ۵۹۲ - افتخار السلطنه ( شازده خانم قجري دختر ناصرالدين شاه) ۵۹۳ - فروغ الدوله + عکس( شازده خانم قجري دختر ناصرالدين شاه. طرفدار مشروطه . شاعر)
۵۹۴ - فخرالدوله (توران آغا)(نقاش.خوشنویس.مكتوب كننده داستانهاي شفاهي دوره قاجار.دختر هفتم ناصرالدین‌شاه) ۵۹۵ - ماه‌رخسارخانم فخرالدوله و محمدحسن خان سردار ایروانی(شازده قجردختر عباس ميرزا و همسر او حاكم كرمان و يزد) ۵۹۶ - فخر جهان خانم(شازده قجري دختر فتحعليشاه. نقاش.خطاط. كتابت.گل آرايي)
۵۹۷ - فخرالدوله ديلمي ( پادشاه ديلميان ) ۵۹۸ - دكتر حجت الاسلام سید حسین مدرسی طباطبایی(پژوهنده.مجتهد.فقیه.استاد دانشگاه.نویسنده دینی ایرانی معاصر) ۵۹۹ - دکتر فؤاد روحانی ،(حقوقدان . دبيركل سابق اوپك.کارشناس ارشد مسایل نفت)
۶۰۰ - اپريم اسحاق ( اقتصاد دان ) ۶۰۱ - دكتر نادر جهانگیری (زبان‌شناس ) ۶۰۲ - دكتر علی‌محمد حق‌شناس (زبان‌شناس.فرهنگ‌نویس.شاعر)
۶۰۳ - آيت الله العظمي سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی (فقیه و مرجع تقلید شیعه ) ۶۰۴ - حجت الاسلام دکترسید محمود مرعشی نجفی(کتابدار و نسخه شناس ایرانی) ۶۰۵ - شاه کریم حسینی، آقاخان چهارم (امام حاضر شیعیان اسماعیلی فرقه نزاریه)
۶۰۶ - موشه کاتساو (به فارسی موسی قصاب هشتمین رئیس جمهور دولت اسرائیل) ۶۰۷ - سهراب سبحانی(نویسنده و کارشناس مسائل خاورمیانه) ۶۰۸ - شهرام مفضض زاده(شائول موفاز) ( از سران رژيم غاصب صهيونيستي اسرائيل )
۶۰۹ - منوچهر ساچمه چي ( روزنامه نگار رژيم اسرائيل ) ۶۱۰ - سارا (سرور) سرودی (صاحب نظر برجسته زبان و ادبیات فارسی در اسرائيل غاصب ) ۶۱۱ - خاخام اوریل داوودی ( رهبر مذهبي يهوديان اسرائيل )
۶۱۲ - حنا جهان‌فروز (مهرنوش) خواننده اسرائیلی ایرانی‌تبار ۶۱۳ - ريتاجهان‌فروز (خواننده اسرائیلی ایرانی‌تبار ) ۶۱۴ - مِی (جمیله) هاشیموتو(عنوان هنری مِی جي)(خوانندۀ پاپ و آراندبی)
۶۱۵ - شیرین نظام مافی (نویسنده و مهندس)

۶۱۶ - سید اجل شمس الدین بخاری(نخستین فرماندار ایالت یون‌نان چین )

۶۱۷ - علیرضا پودینه ملقب به پیام سیستانی (شاعر، منتقد ادبی، روزنامه نگار، پژوهشگر حوزه فرهنگ و ادبیات

۶۱۸ - ريما رامين فر (هنرپيشه)

۶۱۹ - شكوفه آذر (نويسنده . جهانگرد)

۶۲۰ - محمدرضا گلزار (بازيگر . موزيسين . ورزشكار . مدل تبليغاتي)

۶۲۱ - پرواز همای ( خواننده )

۶۲۲ - کامران نجف زاده(مهندس کشاورزی.روزنامه نگار،خبرنگار،گوینده اخبار، مدرس کلاسهای خبرنگاری)

۶۲۳ - کریستین امانپور ( گزارشگر ، مجري، خبرنگار )

۶۲۴ - غزال مرادي ( منتقد . شاعر . نويسنده )

۶۲۵ - شقایق ثامن معروف به کلودیا لینکس ( بازيگر . مدل )

۶۲۶ - زهرا خانم تاج‌السلطنه (دختر ناصرالدین شاه. مشروطه خواه و عضو انجمن حریت نسوان)

۶۲۷ - پیر امیدیار (موسس و مدیر شرکت eBay)

۶۲۸ - کامران شیرازی (استاد بین‌المللی شطرنج )

۶۲۹ - منوچهر آذري ( بازيگر طنز)

۹۳۰ - بهرنگ قدرتي ( خواننده . موزيسين )

۶۳۱ - بزرگ خضرايي ( نقاش )

۶۳۲ - بزرگمهر حسین‌پور (کاریکاتوریست و کارگردان انیمیشن )

۶۳۳ - پیمان اسدیان (گوینده خبر و مجری تلویزیون)

۶۳۴ - امانوئل ملیک اصلانیان(آهنگساز.پياتيست)

۶۳۵ - فوزيه مجد(آهنگساز، پژوهشگر و مؤلف)

۶۳۶ - مهدی برکشلی(فيزيكدان.موزيسين)

۶۳۷ - آریانا برکشلی(موسيقيدان.پيانيست)

۶۳۸ - بهمن فرزانه(نويسنده.مترجم)

۶۳۹ - سپیده رئیس سادات(خواننده و نوازنده موسیقی اصیل ایرانی)

۶۴۰ - شاهزاده محمدهاشم میرزا(شاعر.نماينده مجلس)

۶۴۱ -داود رشيدي ( هنرپيشه )
۶۴۲ - فاطمه سياح+ عكس ( نويسنده . محقق . فعال اجتماعي) ۶۴۳ - مهرانگیز دولت‌شاهی + عكس ( نماينده مجلس .اولین و تنها سفیر زن ایران .فعال حقوق زنان، دیپلمات و نویسنده) ۶۴۴ - آناهیتا قزوینی‌زاده (فیلمساز )
۶۴۵ - دكتر آذرتاش آذرنوش + عكس ( دكتراي ادبيات عرب) ۶۴۶ - دکتر باقر آیت الله زاده شیرازی + عکس ( معمار.مرمت گر بناهاي تاريخي) ۶۴۷ -دکتر حسن ابراهیم‌زاده معبود ( فيزيولوژيست)
۶۴۸ - دكتر غلامرضا اعوانی + عكس ( فيلسوف ) ۶۴۹ - دكتر شهین اعوانی ( فيلسوف) ۶۵۰ - دکتر سید محمد بلورچیان ( شيميست . داروساز)
۶۵۱ -دكتر مهندس مهدی بهادری‌نژاد + عكس ( مهندس مكانيك.فعال سياسي) ۶۵۲ - دكتر احمد بیرشک + عكس(ریاضیدان، تقویم نگار، پژوهشگر تاریخ علم و مدرسه دار ایرانی) ۶۵۳ - دکتر سید ضیاء الدین تابعی (پزشك)
۶۵۴ -دكتر حسن تاجبخش + عكس ( دامپزشک ) ۶۵۵ - پروقسور يوسف ثبوتي (ُفيزيكدان) ۶۵۶ - آرشیت دانا (نخستین اندیشمند ايراني)
۶۵۷ - بانو ورتا (فیلسوف و خردمندایراني) ۶۵۸ - دارا صباحي ( دانشمند ناسا) ۶۵۹ - دكتر فيروز نادري(مدير كل اكتشافات منظومه شمسي در ناسا)
۶۶۰ - لعيا زنگنه + عكس( هنرپيشه ) ۶۶۱ - دكتر محمدمهدی سلطاني سروستاني + عكس( هنرپيشه) ۶۶۲ - سید مهرداد ضیایی + عكس( هنرپيشه. نويسنده.مترجم)
۶۶۳ - عباس غزالي + عكس(هنرپيشه) ۶۶۴ - فهيمه رحيم نيا + عكس(هنرپيشه) ۶۶۵ - هستي مهدوي فر + عكس(هنرپيشه)
۶۶۶ - شقايق فراهاني + عكس(هنرپيشه) ۶۶۷ - آتيلا پسياني + عكس(هنرپيشه) ۶۶۸ - يا علي ... مولا علي ... آقا علي
۶۶۹ - جامي رفعتي ( فوتباليست دو رگه ) ۶۷۰ - مرشد ولی‌الله ترابی سفیدآبی + عکس(نقال. شاهنامه خوان)

۶۷۱ - ادامه فهرست اسامي


برچسب‌ها: بیوگرافی, مشاهير, آ پاسارگاد
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد
 

منوچهر آتشی (۲ مهر، ۱۳۱۰، دهرود شهرستان دشتستان استان بوشهر - ۲۹ آبان، ۱۳۸۴، تهران) شاعر و مترجم معاصر.

تحصيلات رسمي و حرفه اي : منوچهر آتشي تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خويش به پايان رسانيد و به خدمت دولت در آمد. او در سال ۱۳۳۹ مجدداً تحصيلات خودرا در دانشسراي عالي تهران دنبال نمود و در رشته زبان و ادبيات انگليسي موفق به اخذ درجه ليسانس شد.  پس از آن در دبيرستانهاي قزوين به تدريس پرداخت.آتشي از سال ۱۳۳۳ شروع به چاپ شعر كرد و در فاصلة چند سال توانست در زمرة شاعران معاصر قرار گيرد. او علاوه بر سرودن شعر ، مترجم آثاري نظير « فونتامارا» اثر ايلناتسيوسيلونه است كه در سال ۱۳۴۸ به وسيله سازمان كتابهاي جيبي انتشار يافته است.
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : منوچهر آتشي پس از طي مقطع متوسطه ، مدتي كار دولتي را تجربه كرد .


سبک شعری

منوچهر آتشی در اواخر دههٔ ۳۰ با «آهنگ دیگر» در شعر معاصر به تجربه‌ای تازه دست می‌زند. او با کشف و شهود در طبیعت جنوبی و وحشی به نوعی خشونت غریزی در شعر دست می‌یابد. اما آنچه خشونت شعری آتشی را از عنصر خشونت آشفته و غیرمنسجم برخی از شاعران قبل و بعد از خودش (مثلاً از نصرت رحمانی یا کیومرث منشی‌زاده) متمایز می‌کند به‌جز حضور «جنوب»، لحن حماسی آن است.

شعرهای آتشی در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ شعر کویر است و عناصر طبیعی این کویر حماسه و خشونت را با هم می‌آمیزد.

گذشته از آن، عشق و امید و آرزو نیز خود را به این طبیعت جنوبی غرق می‌کند و احساس تنها در مثلث خشونت-حماسه-جنوب چهره نشان می‌دهد.

مرگ

منوچهر آتشی سال ۱۳۸۴ بر اثر ایست قلبی در سن ۷۴ سالگی در بیمارستان سینا تهران درگذشت و در بندر بوشهر به خاک سپرده شد. وی چند روز قبل از مرگش در مراسم چهره‌های ماندگار به عنوان چهره ماندگار ادبیات معرفی شده بود.

آثار

مجموعه‌های شعری زیر از آثار اوست:

  • آهنگ دیگر ۱۳۳۸
  • آواز خاک ۱۳۴۶
  • دیدار در فلق ۱۳۴۸
  • بر انتهای آغاز ۱۳۵۰
  • گزینه اشعار ۱۳۶۵
  • وصف گل سوری ۱۳۷۰
  • گندم و گیلاس ۱۳۷۱
  • زیباتر از شکل قدیم جهان ۱۳۷۶
  • چه تلخ است این سیب ۱۳۷۸
  • خلیج و خزر ۱۳۸۰
  • باران برگ زوق: دفتر غزل‌ها ۱۳۸۰
  • اتفاق آخر ۱۳۸۰
  • حادثه در بامداد ۱۳۸۰
  • ریشه‌های شب ۱۳۸۴
  • غزل غزل‌های سورنا ۱۳۸۴

به اعتقاد منوچهر آتشي، در شعر معنی وجود ندارد و شاعر معناآفرین ایده‌ها نیست؛ به طوری كه با بیان ایده و فلسفه خاص، شعر از قلمرو خود خارج می‌شود، با این حال شاعران پیوسته درگیر ایده‌ها و معناها در شعر خود و دیگران هستند.

او مي‌گويد: شعر آن حال آزاد در بیان هر چیزی است كه شاعر به محدوده‌اش ورود كرده است، شاعر به جای درگیری با معنا و مضمون، باید عینیت هر چیز را از زاویه نگریسته‌شده و حس فردی، شخصی و درونی خودش را در شعر بیان كند.

اين شاعر اعتقاد داشت: شعر از تخیل و رؤیا، ناخودآگاه و خودآگاه با هم می‌آید و ربطی به خردگرایی ندارد.

تصویرسازی‌های زیبا از عشق با لحني حماسي، بهره‌گیری از فضای بومی و جنوبی و حس عاطفی و غریزی نسبت به طبیعت و انسان که در محور آن عشق قرار می‌گیرد، عناصر اصلی شعر آتشی را تشکیل می‌دهند.

منوچهر آتشی همچنين در اظهارنظري مي‌گويد: آن‌چه ادبیات ایران را دچار وقفه و سكته‌های مكرر كرده، نداشتن سنت پژوهش ادبی در سابقه ادبی كشور است. نقد با نگاهی موشكافانه اثر ادبی را بررسی مي‌كند و در پی یافتن آثار مثبت و منفی است و آن‌چه در ادبیات غنی ‪ ۱۴۰۰‬ساله اخیر ما به عنوان یك ضعف عمده به چشم می‌خورد، نبود نقد ادبی است.

 شعر آتشي از رنگ و بوي سرزمين هاي جنوب بهره اي سرشار دارد و تصويري از طبيعت درشعرش جلوه گر است. وي علاوه بر شعر آزاد ، به نمونه هايي شعري قديم نيز كم و بيش تمايل نشان داده و نمونه هاي از غزل و رباعي از وي انتشار يافته است. آتشي در باره خودش مي گويد: « من شاعر جنوبم اما شما در جنوب واقعي كنوني كمترين جلوه هايي از جنوب ذهن نمي بينيد. من جنوبي مي انديشم و جنوبي مي سازم. من تماشگر نيستم چراكه دنياي ممكن عيني هميشه كم دامنه و فقير بوده است. كمتر ديده ام و هرچه بيشتر انديشيده ام.» آتشي معتقد است كه : « شاعر امروز روحش براي رسيدن به كمال شعر سگدو مي زند و جسمش سير كردن شكم كودكش و اين سگدوزدنها گاه به نحو اسف انگيزي جاي خود را عوض مي كنند!» او مي گويد: « نقد نويسياني كه بيش از همه به قضاوت كار من نشسته اند كمتر از همه به دنياي ذهن من راه يافته اند. متر و قيچي آنها هميشه قلابي ، عاريتي و كوتاه و كند بوده است... » و دكتر رضا براهني عقيده دارد كه: « آتشي شاعر اشياء بدوي و ابتدايي است و به همين دليل وحشي است و در كنار همين وحشي بودن ، حماسي نيز هست. شعر آتشي شعري است كه در آن محتوي اصالت دارد ، اين درهمان برخورد نخستين با كتاب اول آتشي آشكارا معلوم مي شود و بعد اين اصالت محتوي در كتاب دوم نيز با شدت بيشتري به چشم مي خورد. »


برچسب‌ها: منوچهر آتشی, رضا براهني, چهره ماندگار ادبيات, تهران, بوشهر
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

 

محمد علی سپانلو زاده روز چهارشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۱۹ در تهران، شاعر و مترجم ایرانی است. وی تا کنون در کنار برگردان آثار ادبی، مجموعه‌های شعری از جمله رگبارها، پیاده روها، نبض وطنم را می‌گیرم، تبعید در وطن، ساعت امید، فیروزه در غبار، پاییز در بزرگراه، و قایق‌سواری در تهران را در کارنامه خود دارد. سپانلو آثاری از نویسنده‌های مطرح دنیا مثل آلبر کامو و ژان پل سارتر را نیز ترجمه کرده‌است. او فارغ‌التحصیل دانشکده حقوق دانشگاه تهران است. سپانلو از نخستین اعضای کانون نویسندگان ایران است.

معرفی

محمدعلی سپانلو شاعر، منتقدادبی، مترجم است. وی تا به حال بیش از پنجاه (۵۰) جلد کتاب در زمینه‌های شعر و داستان و تحقیق، به صورتِ تالیف و یا ترجمه، منتشر کرده‌است. در بیست سالِ گذشته، او به عنوانِ یکی از چند نمایندهٔ معدودِ ادبیاتِ معاصرِ فارسی در بسیاری از گردهمایی‌های بین‌المللی در اروپا و آمریکا شرکت کرده‌است و گفته می‌شود که سهمِ بزرگی در معرفیِ ادبیاتِ ایران به جهانیان دارد. بسیاری از آثارِ او تا به حال به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسه، هلندی، عربی، و سوئدی ترجمه شده‌است. کتاب نویسندگانِ پیشروِ ایران که گلچینی از آثارِ داستانیِ نویسندگانِ قرنِ بیستمِ ایران، به همراهِ بررسیِ آنهاست، جزوِ منابعِ درسی در بسیاری از دانشگاه‌های ایران است و تابه‌حال فروشِ بسیار بالایی داشته‌است. ضمناً سپانلو از معدود شاعران و نویسندگانِ ایرانی‌ست که در دنیایِ ادبیاتِ غرب نیز شناخته شده‌است، و توانسته‌است نشان شوالیهٔ نخلِ (لژیون دونور) آکادمیِ فرانسه (بزرگ‌ترین نشانِ فرهنگی کشورِ فرانسه)، و جایزهٔ ماکس ژاکوب (بزرگ‌ترین جایزهٔ شعرِ فرانسه) را دریافت کند.

زندگی شخصی

سپانلو، پس از اتمام دانشگاه و دوران نظام وظیفه، در سال ۱۳۴۴ با شاعر و نویسنده جوان، پرتو نوری‌علاء ازدواج کرد. دختر وی، شهرزاد سپانلو خواننده موسیقی پاپ و پسرش، سندباد سپانلو حاصل این ازدواج هستند. پرتو نوری‌علاء در سال ۱۳۶۴ برای همیشه از سپانلو جدا شد و با فرزندانش به آمریکا آمد.

جوایز

  • جایزه شعر ماکس ژاکوب فرانسه
  • شوالیه شعر فرانسه

آثار

مجموعه اشعار

  • ۱۳۴۲ - آه... بیابان
  • ۱۳۴۴ - خاک
  • ۱۳۴۶ - رگبارها
  • ۱۳۴۷ - پیاده‌روها
  • ۱۳۵۲ - سندباد غایب
  • ۱۳۵۶ - هجوم
  • ۱۳۵۷ - نبض وطنم را می‌گیرم
  • ۱۳۶۶ - خانم زمان
  • ۱۳۶۸ - ساعت امید
  • ۱۳۷۱ - خیابان‌ها، بیابان‌ها
  • ۱۳۷۷ - فیروزه در غبار
  • ۱۳۷۹ - پاییز در بزرگراه
  • ۱۳۸۱ - ژالیزیانا
  • ۱۳۸۱ - تبعید در وطن
  • ۱۳۹۰ - قایق‌سواری در تهران

سایر تالیفات

  • ۱۳۴۹ - مردان (مجموعه ۵ قصه)
  • ۱۳۴۹ - بازآفرینی واقعیت: مجموعه ۲۷ قصه از ۲۷ نویسنده معاصر ایران
  • ۱۳۶۲ - نویسندگانِ پیشروِ ایران (تاریخچه رمان، قصه کوتاه، نمایشنامه و نقد ادبی در ایران معاصر)
  • ۱۳۷۷ - چهار شاعرِ آزادی: جستجوی در سرگذشت و آثار عارف، عشقی، بهار، فرخی یزدی (چاپ ۱۹۹۴ (میلادی), استکهلم)
  • تعلق و تماشا
  • هزار و یک شعر (آنتولوژی شعر نو فارسی در قرن بیستم)، انتشارات کاروان
  • قصهٔ قدیم - ۱۱۱ قصه از سرچشمه‌های ایران و اسلام انتشارات کاروان
  • شعر رقصان شمس، انتشارات کاروان

ترجمه

  • آن‌ها به اسب‌ها شلیک می‌کنند. نوشتهٔ هوراس مک‌کوی.
  • "مقلدها" نوشته گراهام گرین
  • "شهربندان" نوشته آلبر کامو
  • " عادلها" نوشته آلبر کامو
  • "کودکی یک رییس" نوشته ژان پل سارتر
  • " دهلیز و پلکان" اشعار یانیس ریتسوس
  • ۱۳۷۲ - "گیوم آپولینر در آیینه آثارش" اشعار و زندگینامه گیوم آپولینر

***

محمدعلي سپانلويه پان يه پان

محمد علي سپانلو مي‌گفت : يک روز رفته بودم ديدن شاملو . زنگ در را که زدم شاملو پرسيد کيه ؟ گفتم : سپانلو، گفت : پله ها لق شده . لطفا سه بار يه پان يه پان بيا بالا !

 

 

 

***

فيلم مستندي درباره‌ي محمدعلي سپانلو كليد خورد.
 

ايسنا- آرش سنجابي از كليد خوردن فيلم مستند محمدعلي سپانلو، شاعر، مترجم و پژوهشگري كه مدتي است با بيماري سرطان دست به گريبان است، خبر داد و گفت، اين فيلم مستند 90دقيقه‌يي، «نام تمام مردگان يحيا‌ست» نام دارد كه عنوان يكي از شعرهاي اين شاعر است.


كارگردان اين مستند كه به زندگي و آثار سپانلو مي‌پردازد، توضيح داد: در اين اثر تلاش بر آن است كه نگاهي دقيق و جامع به شعرها، ترجمه‌ها و تأثير سپانلو بر نمايش‌نامه‌نويسي معاصر داشته باشيم و چهره‌هايي مانند مسعود كيميايي، آيدين آغداشلو، شمس لنگرودي، حافظ موسوي، گروس عبدالملكيان، جواد مجابي، علي باباچاهي، ناصر تقوايي، فرزانه كرم‌پور و رضا خندان مهابادي هركدام از منظري به تبيين ويژگي‌ها و مؤلفه‌هاي متعدد خلاقيت و زندگي اين شاعر، نويسنده، منتقد و مترجم مي‌پردازند.


او از منصور اعرابي اردهالي - مدير مؤسسه‌ي انتشاراتي اختران - به عنوان تهيه كننده‌ي اين اثر ياد كرد و در معرفي ديگر عوامل فيلم گفت، علي‌ رضواني تصويربردار، رسول كاسه‌ساز مدير توليد، هانيه اسمي چهره‌پرداز و الهه قاسم‌زاده دستيار اول كارگردان هستند.


سنجابي افزود: سعي ما بر اين است كه با استفاده از نورپردازي و تدوين متفاوت خارج از شكل متعارف فيلم‌هاي مستندي كه در اين زمينه ساخته مي‌شود، كار را توليد كنيم.

 

 

 

 

 

نشسته از چپ (ردیف اول): سیمین بهبهانی، مهدی اخوان ثالث، ابوالحسن نجفی، محمدعلی سپانلو و شهرزاد سپانلو؛ ایستاده: اسماعیل نوری‌علاء؛ نشسته از چپ (ردیف دوم): نعمت آزرم، حسن پستا، محمود مشرف آزاد تهرانی، ۱۳۵۹

 


برچسب‌ها: محمدعلي سپانلو, شهرزاد سپانلو, سيمين بهبهاني, شمس لنگرودي, ناصر تقوايي
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

 

ستار قره داغی سومین پسر حاج حسن قره داغی در ۲۸ مهر ۱۲۴۵ خورشیدی (۲۰ اکتبر ۱۸۶۶ میلادی) دیده به جهان گشود. او از اهالی روستای بی شک (اکنون: سردارکندی) ارسباران (قره‌داغ) آذربایجان بود که در مقابل قشون عظیم محمدعلی شاه پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن که برای طرد و دستگیر کردن مشروطه خواهان تبریز به آذربایجان گسیل شده بود ایستادگی کرد و بنای مقاومت گذارد. وی مردم را بر ضد اردوی دولتی فرا خواند و خود رهبری آن را بر عهده گرفت و به همراه سایر مجاهدین و باقرخان سالار ملی مدت یک سال در برابر قوای دولتی ایستادگی کرد و نگذاشت شهر تبریز به دست طرفداران محمد علی شاه بیفتد. اختلاف او با شاهان قاجار و اعتراض به ظلم و ستم آنان، به زمان کودکی‌اش بر می‌گشت.

مقاومت

او در مدت یازده ماه از ۲۰ جمادی الاول ۱۳۲۶ ق تا هشتم ربیع‌الثانی ۱۳۲۷ ق رهبری ِ مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازی‌ها را بر عهده داشت و مقاومت شدید و طاقت فرسای اهالی تبریز در مقابل سی و پنج الی چهل هزار نفر قشون دولتی، با راهنمایی و رهبریت او انجام گرفت، به طوری که شهرت او به خارج از مرزهای کشور رسید و در غالب جراید اروپایی و آمریکایی هر روز نام او با خط درشت ذکر می‌شد و درباره مقاومت‌های سرسختانه وی مطالبی انتشار می‌یافت.

پس از ماهها محاصره تبریز قوای روسیه با موافقت دولت انگلستان و محمدعلی شاه، از مرز گذشتند به سوی تبریز حرکت کردند و راه جلفا را باز کرد. ستارخان و دیگران مجاهدین تبریز که به شدت از روسها متنفر بودند، برای رفع بهانهٔ تجاوز روسها تلگرافی به این مضمون به محمدعلی شاه فرستادند:

شاه به جای پدر و توده به جای فرزندان است. اگر رنجشی میان پدر و فرزندان رخ دهد نباید همسایگان پا به میان گزارند. ما هرچه می‌خواستیم از آن در می‌گذریم و شهر را به اعلی‌حضرت می‌سپاریم. هر رفتاری که با ما می‌خواهند بکنند و اعلی‌حضرت بیدرنگ دستور دهند که راه خواربار باز شود و جایی برای گذشتن سپاهیان روس به ایران باز نماند.

. محمدعلی شاه پس از دریافت این تلگراف به نیروهای دولتی دستور ترک محاصره داد اما روسها به پیشروی ادامه دادند و وارد تبریز شدند، ستارخان حاضر به اطاعت از دولت روس نشد و در اواخر جمادی‌الثانی ۱۳۲۷ق (اواخر ماه مه ۱۹۰۹م) به ناچار با همراهانش به کنسول خانه عثمانی در تبریز پناهنده شد. در منابع ذکر شده‌است که ستارخان به کنسول روس (پاختیانوف) که می‌خواست پرچم روس را خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در حمایت دولت روس قرار دهد گفت: «جناب کنسول! من می‌خواهم هفت دولت زیر سایه بیرق ایران باشد شما می‌خواهید من زیر بیرق روس بروم؟ هرگز چنین کاری نخواهد شد!» اسماعيل امیرخیزی درکتاب خود جواب ستارخان را چنین آورده‌است: «جناب کنسول! من می‌خواهم هفت دولت زیر سایه بیرق امیرالمومنین باشد شما می‌خواهید من زیر بیرق روس بروم؟ هرگز چنین کاری نخواهد شد!»

مسافرت به تهران

بواسطه ظلم و دسیسه‌های دولت روس و بنا به درخواست تهران، ستارخان تصمیم به حرکت به تهران می‌نماید. شاید هدف دولت مشروطه از این اقدام، که به بهانه تجلیل از ستارخان و باقرخان صورت گرفته بود در واقع کنترل آذربایجان و خلع سلاح مجاهدین تبریز بود. روز شنبه ۷ ربیع‌الاول سال ۱۳۲۸ق در شب عید نوروز، جمعیت زیادی از مردم و رجال شهر از جمله یپرم خان ارمنی برای وداع با ستارخان و باقرخان جمع شدند و آنان درمیان هلهله جمعیت از منزل خود بیرون آمدند و به سوی تهران حرکت کردند. در بین راه نیز در شهرهای میانه، زنجان، قزوین و کرج استقبال باشکوهی از این دو مجاهد آزادی به عمل آمد و هنگام ورود به تهران نیمی از شهر برای استقبال به مهرآباد شتافتند و در طول مسیر چادرهای پذیرایی آراسته با انواع تزیینات، و طاق نصرت‌های زیبا و قالی‌های گران قیمت و چلچراغ‌های رنگارنگ گستردند. در سرتاسر خیابان‌های ورودی شهر، تابلوهای زنده باد ستارخان و زنده باد باقرخان مشاهده می‌شد. تهران آن روز سرتاسر جشن و سرور بود. ستارخان پس از صرف ناهار مفصلی که در چادر آذربایجانی‌های مقیم تهران تدارک دیده شده بود به سوی محلی که برای اقامتش در منزل صاحب اختیار (محلی در خیابان سعدی کنونی) در نظر گرفته بودند رهسپار شدند. «ازمیدان توپخانه و خیابان لاله‌زار، تا باغشاه تمام پشت بام‌ها و خیابانها و دکان‌ها، زن و مرد ایستاده بودند». سرداران مدت یک ماه مهمان دولت بود، اما به دلیل وجود سربازان و کمی جا دولت، محل باغ اتابک (محل فعلی سفارت روسیه) را به اسکان ستارخان و یارانش و محل عشرت آباد را به باقرخان و یارانش اختصاص داد. پس از چند روزی که نیروهای هر دو طرف در محل‌های تعیین شده اسکان یافتند مجلس طرحی را تصویب نمود که به موجب آن تمامی مجاهدین و مبارزین غیرنظامی از جمله افراد ستارخان و خود او می‌بایست سلاح‌های خود را تحویل دهند. این تصمیم به دلیل بروز حوادث ناگوار و ترور مرحوم سید عبدالله بهبهانی و میرزاعلی محمدخان تربیت از سران مشروطه گرفته شده بود. ، اما یاران ستارخان از پذیرفتن این امر خودداری کردند. به تدریج مجاهدین دیگری که با این طرح مخالف بودند به ستارخان و یارانش پیوستند و این امر موجب هراس دولت مرکزی شد. سردار اسعد به ستارخان پیغام داد که «به سوگندی که در مجلس خوردید وفادار باشید و از عواقب وخیم عدم خلع سلاح عمومی بپرهیزید.».

مرگ

بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولت مشروطه، که جمعاً سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم خان ارمنی، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت، باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چند بار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند. ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و به منزل صمصام السلطنه بختياري بردند و خود و اتباعش ناچار به خلع سلاح شدند.

بعد از این وقایع، ستارخان خانه نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به جایی نرسید و در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران درگذشت.سردار هنگام پيوستن به جاودانگي 48 سال داشت. جسم بي روح وي را در مقبره طوطي در جوار بقعه حضرت عبدالعظيم در شهر ري به خاک سپردند. آرامــگـــاه ســـردار تا سال 1324 شمسي وضع حقيرانه اي داشت. در اين سال پس از ميتينگ طرفداران پرشور ستارخان بر سر قبر وي، يک آرامگاه موقتي ساخته شد. ولي يک سال بعد اين آرامگاه با خاک يکسان شد. بعدها به همت اميرخيزي و ديگران، سنگ قبري براي آرامگاه سردار تهيه شد که به قول سلام الله جاويد "اگر چه لايق آن مرحوم نبوده، ولي از هيچ بهتر است".

اين بود تاريخ زندگاني پرحادثه مردي که مشروطيت ايران را نجات داده است. در يک خانواده کوچک به دنيا آمد، در يک محيط فاسد تربيت شد، در يک ساعت بحراني دست به اسلحه برد. چون مدافع مشروطيت بود او از يک حرکت مترقي دفاع کرد و نامش جاويدان شد.  شاید این سخن حکیم ارد بزرگ وصف حال چنین مردان آزاده ایی باشد که : برآزندگان خواهند ساخت سرآیندگان از پس آن خواهند سرود و زمین آیندگان را بارور می سازند . و هم او باز می گوید : پرهای خون آلود برآزندگان نقش زیبای آزادی آیندگان است .

درباره ستارخان خيلي چيزها نوشته و گفته اند. در خارج از آذربايجان او را به درستي نشناخته اند. در خود آذربايجان نيز چون مردم عادي نمي توانستند بر خود هموار کنند که يک نفر اسب فروش بر يک شهر بلکه بر يک ايالت فرمانروا باشد. درباره او براي کوچک کردن او قصه ها ساختند و پرداختند. اما حقيقت قضيه اينکه وي مردي شجاع و میهن پرست و نسبت به مشروطيت صميمي بود و چون از آن دفاع کرده، قهرمان مشروطيت به شمار رفته است و خالي از ضعف و نقص نبوده است. غير از آن هم نمي شد از وي متوقع بود و جوانمردي هائي هم داشته است.
دو برادر و يک برادرزاده او را سالداتهاي روس به دار زده اند، يعني در راه مشروطيت قرباني داده است؛ بنابراين سزاوار احترام است.

خانواده : همسر وي خانم فاطمه بودند و فرزندان ايشان یدالله، سلطان و  معصومه بودند . نام خانوادگي فرزندان يدالله " سردار ملي " ميباشد .

***

وطن دوستی سردار آذری را ببینید :

ستارخان : مشروطه خواه ، تفنگچی نیست بل آزادی خواه است اگر آزادی نباشد ایران به آشوب کشیده می شود قاجار ، مشروطیت را می پذیرد و یا از ایران می رود .

ستارخان : ایرانیان حق دارند پادشاه خویش را خود انتخاب کنند و همین طور نمایندگان مجلس را .

ستارخان : دولتین انگلیس و روس را از دخالت در امور خاریه ایران برحذر می دارم آنچه بین ماست داخلی است و هر تعرضی به ایران بیجواب نخواهد ماند .

ستارخان : وطن پرست ترین کسی که شناخته ام همانا فردوسی ،  پیر مرد توسی است .

ستارخان : شجاعت بدون هدف و آرمان ملی قدرتی محسوب نمی شود .

ستارخان : یکی از بزرگترین آرزوهایم باز گرداندن باکو به سرزمینمان ایران است .

ستارخان : در پاسخ به ظل السظان چنین جملاتی نوشت : اگر یک روز از زندگیم باقی مانده باشد آن یک روز را هم برای استقلال و حفظ کرامت ایران خواهم جنگید حتی اگر لقب شورشی و ضد مملکت به من داده شود .

ستارخان : در نامه ای برای فرمانده قشون روس در سرحد جلفا که به سوی تبریز در حرکت بودند چنین می نویسد:
بدان ایرانیان شاید تاب پاشاه ستمگری همچون محمد علی شاه قاجار را بیاورند اما نیروی بیگانه را جز با جام مرگ استقبال نخواهند نمود اگر برنگردید جنازه شما را برای خانوده تان خواهم فرستاد(آنگونه که نقل شده قزاقهای روس پس از دریافت نامه از جلفا عبور نکردند)

ستارخان : چارلز مارلینگ کاردار سفارت انگلیس در ایران در دسامبر سال 1907 میلادی در جلسه ای برای آنکه بداند بین دولت روسیه و ستارخان چگونه است این جملات را از فصل نهم وصیتنامه پطر ، فرمانروای روسیه (هم عصر نادر شاه ) می خواند که : " ممالک گرجستان و ولایات قفقاز شریان حیاتی ایران است و همینکه نوک نیش تسلط روسیه بر آن خلید فی الفور خون ضعف از رگ و دل ایران فوران خواهد کرد و چنان او را از حال خواهد برد که به طبابت هزار افلاطون اصلاح طبیعت او ممکن نشود ?. بر شما لازم است که بدون فوت وقت ممالک گرجستان و قفقاز را تسخیر نموده و فرمانفرمای ایران را خادم و نوکر مطیع خود سازید ."
و ستارخان می گوید فکر می کنم این هذیانهای آخر عمر پطر به دهان بسیاری خوش آمده است ! او خود تَرکه ایرانیان را که بدست جهانگشای عالم نادر قلی افشار بود را بارها خورد فرزندانش هم هنوز از زیر لاشه جد خویش بدر نیامده اند این چند صباحی هم که قفقاز از دست ما خارج شده نیز دوامی ندارد اگر عمر یاری کند ایران را به شکل سابق باز خواهیم گرداند .

ستارخان : اگر شاه ( محمد علی شاه ) غرورش را زیر پا می گذاشت با حقارت از تهران نمی گریخت .

                                                       ***

به گزارش افکارنیوز به نقل از فردا نیوز، «ستارخان» نامی است که امروز آوازه‌ای گسترده یافته و مجاهدت‌های او و یار دیرینه‌اش «باقرخان» در ذهن و دل بسیاری از ایرانیان جاودان گشته است. ستار قره‌داغی، سومین پسر حاج حسن قره داغی بود که در ۲۸ مهر ۱۲۴۵ در آذربایجان چشم گشود و پس از عمری مجاهدت بر سر مشروطه خواهی و آزادی طلبی مشروع، در ۲۳ آبان ۱۲۹۳ در تهران درگذشت. چند روایت خواندنی از زندگی او را در زیر می‌خوانید.

نتیجه ستارخان از سردار ملی می‌گوید ...
«سامی سردارملی» نتیجه ستارخان است. پدربزرگ او یدالله خان تنها پسر ستارخان بوده است. او درباره ستارخان می‌گوید: «باید عرض کنم من هشت ساله بودم که پدربزرگم مرحوم شد و با توجه به سنم موردی به خاطر ندارم ولی به طور غیرمستقیم و از نوشته‌های موجود جملات زیادی به یاد دارم که برای من جالب‌ترینش جواب ستارخان به سرکنسول روس در مورد پیشنهاد تسلیم شدن است. ستارخان در برابر پیشنهاد ژنرال کنسول روس در تبریز که به وی تقاضای تسلیم شدن می‌داد و در برابر آن مصونیت وی را در مقابل تعرض محمدعلی شاه قاجار تضمین می‌کرد چنین گفت: من می‌خواهم هفت دولت زیر سایه بیرق امیرالمومنین علیه السلام باشم، شما می‌خواهید من زیر بیرق روس بروم، هرگز چنین کاری نخواهم کرد. ستارخان ویژگی‌های اخلاقی زیادی داشت برای مثال طمعی به مال دنیا نداشت و به وعده‌های مقام و پول دولتیان و مقامات روسی بی‌اعتنا بود. او سوار درشکه‌های مجلل نمی‌شد و با اسب رفت وآمد می‌کرد به مسائل دینی خیلی پایبند بود و به حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) ارادت داشت و با زبان روزه به میدان می‌رفت. نوشته شده وقتی که ستارخان به سمت تهران می‌رفت وقتی به کرج رسید خبرنگار روسی (گاسبی) نزد سردار رفت و با نیشخند به وی گفته (شنیده‌ام چون نمایندگان دولت روسیه میل نداشتند شما در تبریز بمانید مجبور شده‌اید به تهران بروید درست است؟) سردار در پاسخ می‌گوید: خیر. خبرنگار دوباره می‌پرسد پس چرا به پایتخت می‌روید؟ سردار جواب می‌دهد: مردم ایران هزاران تن از جوانان رشید و وطن دوست خود را فدا کرده‌اند تا بتوانیم خانه‌ای به نام دارالشورا به پا کنیم. این خانه کعبه آمال مردم وطن دوست است. هر ایرانی باید در عمر خود آنجا را زیارت کند. سالار و من اکنون به زیارت این مکان مقدس می‌رویم. با این پاسخ زهرخند به روی خبرنگار روسی خشک شد.»




رابطه ستارخان و باقرخان از زبان نوادگان سردار ملی
داستان آشنایی ستارخان با باقرخان نیز از زبان بانو عزرایی شنیدنی است؛ می‌گوید: «باقرخان به قصد جنگ با ستارخان به محله‌های زیر فرمانش حمله می‌کند. ستارخان از پشت بام مسجد سپهسالار تبریز او و سوارانش را تحت نظر داشت. عاقبت باقرخان شکست می‌خورد و در آستانه مرگ از ستارخان می‌خواهد به جای کشتنش از وی در دستگاهش استفاده کند. چون باقرخان سواد خواندن و نوشتن داشت و میان او ستارخان اعتماد و الفتی ایجاد شده بود، سال‌های زیادی در کنار هم مبارزه می‌کنند. ولی غرور باقرخان نیز بعضاً باعث اختلاف و کدورت می‌شد.»

سامی سردار ملی در این ارتباط رویکرد متفاوتی دارد. از دید وی امروزه نیازی نیست به اختلافات کهنه که ذاتاً تأثیری نیز در روند انقلاب نداشته است، پرداخته شود: «ستارخان و باقرخان هم‌رزم و دوست بودند و هدف مشترکی داشتند که مبارزه با استعمار و تلاش در راه مشروطه‌خواهی بود. آنان با این که اختلاف تاکتیکی مختصری با هم داشتند یعنی ستارخان شیخی و باقرخان متشرع بود. در مورد هدف و آرمان‌شان اختلاف نظری نداشتند. به نظر من این که بگوییم یکی فلان اخلاق بد را داشت و دیگری چنین نبود، درست نیست. بیاییم در مورد اهداف مشترک گفت‌وگو کنیم».

پدر رهبر انقلاب، شاهد فعالیت‌های مشروطه خواهان
آیت الله خامنه‌ای: پدرم در قضاياى مشروطه‌ى تبريز جوانى بوده است در اين شهر. خود او شاهد قضايا بوده است. مرحوم باقرخان، هم‌محله‌ى آنها بوده است در كوچه‌ى قره‌باغى‌ها. ايشان از نزديك مسائل را ديده بود و نقل مى‌كرد. مى‌دانيم كه جهت گيرى ستارخان و باقرخان در مشروطيت، درست نقطه‌ى مقابل جهت گيرى كسانى بود كه مشروطيت انگليسى و مشروطيتِ زير پرچم بيگانه را مى‌خواستند. ستارخان در سخنرانى و اعلاميه‌اش مى‌گفت: «من مى‌خواهم زير پرچم اباالفضل العباس حركت كنم». بودند كسانى كه مى‌خواستند نهضت را بكشانند به سمت حركت انگليسى، اما ستارخان ايستادگى كرد. بعد هم همانها بودند كه مرحوم ستارخان و مردم باقرخان را كشاندند تهران و در باغ اتابك، آنها را از بين بردند؛ هر كدام را به نحوى.



شیرزنی که اشک ستارخان را درآورد
محمد علی شاه قاجار مجلس را به توپ بسته بودند و در برخی شهرها مثل تبریز غوغایی به پا بود. ستار خان و باقر خان رهبری نبرد با محمد علی شاه قاجار را در تبریز بر عهده داشتند شرایط به نحوی بود که حتی زنان با لباس مردانه به میدان آمده بودند و روزنامه حکمت آن زمان با اشاره به حوادث تبریز از شهادت ۲۷ زن شجاع تبریز ی در روز ۱۸ رمضان که به حمایت از میهن در برابر ظلم قاجار پرداخته بودند خبر داد.
یکی از شاهدان عینی نبردها در کتابی با عنوان قیام آذربایجان در انقلاب مشروطه نوشته است: روزی می‌خواستند یکی از زخمی‌ها را زخم‌بندی کنند مجروح اصرار می‌کرد به او و لباس‌های خونی‌اش دست نزنند و بگذارند جان بدهد بالاخره ستارخان نصیحت کرد که موافقت بکند تا زخم او را ببندند. مجروح از روی ناچاری گفت: من مرد نیستم و دخترم. میل ندارم لباس از تن بکنم تا زخمم را مداوا کنید ستارخان منقلب و چشمانش پر از اشک شد و گفت: (قزم دیری اولا اولا سن نیه داویه گتدون) دختر! من که زنده‌ام تو چرا به جنگ رفتی.
:: این خاطره در بخشی از مقاله بلندی تحت عنوان نیمه پنهان تاریخ در مجله زمانه منتشر شده است


سرانجام ...
بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق قوای دولت مشروطه، که جمعاً سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم خان ارمنی، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت، باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چند بار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند. ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و به منزل صمصام السلطنه بردند و خود و اتباعش ناچار به خلع سلاح شدند.

بعد از این وقایع، ستارخان خانه نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به جایی نرسید و در تاریخ ۲۸ ذی الحجه ۱۳۳۲هـ. ق (۲۵ آبان ۱۲۹۳ش/ ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران درگذشت.

***

ستارخان و باقرخان

***

 

 


برچسب‌ها: ستارخان, باقرخان, تبريز, اسماعيل اميرخيزي, صمصام السلطنه بختياري
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد
 

غلامرضا تختی (۵ شهریور ۱۳۰۹ در تهران - ۱۷ دی ۱۳۴۶ در تهران) کشتی‌گیر ایرانی، و در فرهنگ ورزشی ایران، نماد پهلوانی و فروتنی است. تختی در المپیک ۱۹۵۶ ملبورن به همراه امام‌علی حبیبی نخستین مدال‌های طلای تاریخ ورزش ایران در بازی‌های المپیک را کسب کرد. او با یک مدال طلا و دو مدال نقرهٔ المپیک، دو طلا و دو نقرهٔ قهرمانی جهان و یک طلای بازی‌های آسیایی در فهرست برترین‌های قرن فیلا در جایگاه سیزدهم قرار دارد. او یکی از سه کشتی‌گیر ایرانی (در کنار امام‌علی حبیبی و عبدالله موحد) است که در تالار افتخارات فیلا قرار دارد.

مزار تختی در ابن بابویه شهر ری قرار دارد.

زندگی

غلام‌رضا تختی در محله خانی‌آباد در جنوب تهران به دنیا آمد. از زندگی او جزئیات تاریخی زیادی در دست نیست. با تبدیل شدن او به یک «قهرمان ملی»، گاه داستان‌هایی درباره او نقل می‌شود که لزوماً صحت تاریخی ندارند. در ایران از تختی به عنوان «جهان پهلوان» یاد می‌شود. کتاب‌های زیادی در وصف او تألیف شده است، فیلمی سینمایی در مورد وی ساخته شده، حتی تندیسی از وی ساخته شده و در میدان تجریش در شهر تهران نصب شده است. به افتخار او هر ساله به بهترین کشتی‌گیران ایران «جایزه غلام‌رضا تختی» اهدا می‌شود. تختی در طول زندگی خود به کارهای عام المنفعه پرداخت و خدماتی را به محرومین کرد. وی احساس هم‌فکری با نهضت ملی و خصوصاً نهضت ملی‌شدن نفت در ایران داشت.

  غلامرضا تختی در زورخانه.

تبار

حاج قُلی، پدربزرگ غلامرضا تختی، در محلهٔ خانی‌آباد، از اربابان خانی آباد و یخچال دار معروف تهران بود. در دکانش بر روی تخت بلندی می‌نشست و به همین سبب در میان اهالی خانی‌آباد به «حاج قلی تختی» شهرت یافته بود. همین نام بعدها به نام خانوادگی آنها تبدیل شد. ارباب رجب، پدر غلامرضا تختی، یخچال دار ورشکسته بود ( زمین های یخچال ارباب رجب دقیقا از راه آهن می گذرد که حکومت رضا شاه برای احدث راه آهن زمینهای ارباب رجب را خریداری می کند) که زود درگذشت و او را با تنگدستی یتیم گذاشت.

سال‌های نخستین

غلامرضا تختی در ۵ شهریور ۱۳۰۹ در محلهٔ خانی‌آباد در جنوب تهران به دنیا آمد. او دو برادر و دو خواهر داشت که همهٔ آنها از وی بزرگ‌تر بودند. وی تحصیلات ابتدایی را در دبستان حکیم نظامی تهران گذراند و پس از گذراندن اول متوسطه در دبیرستان منوچهری تهران ترک تحصیل کرد. تختی همراه کار، به ورزش زورخانه‌ای و کشتی نزد پهلوان سید علی می‌پرداخت. او در سال ۱۳۲۷ به خدمت سربازی رفت و در ۲۵ مهر همان سال در اداره راه‌آهن استخدام شد. وی سابقهٔ کار در شرکت نفت مسجد سلیمان را هم داشت.

جوانی

او در ۳۰ بهمن ۱۳۴۵ با شهلا توکلی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج پسری به نام بابک بود که در ۱۱ شهریور ۱۳۴۶ به دنیا آمد.

مرگ و ابهام‌های آن

غلامرضا تختی.jpg

تختی در ۱۷ دی ۱۳۴۶ در اتاقش در هتل آتلانتیک تهران درگذشت. او دو روز قبل از مرگش یعنی ۱۶ دی، وصیت‌نامه اش را در دفترخانه اسناد رسمی شماره ۲۰۲ تحت شماره ۳۴۲۸ و با تعیین کاظم حسیبی به عنوان سرپرست فرزندش بابک (که تنها ۴ ماه داشت)؛ به ثبت رسانده بود. دربارهٔ دلایل مرگ او اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد.

براساس اخبار منتشره در روزنامه‌های اطلاعات و کیهان ۱۸ دی غلامرضا تختی بخاطر اختلافات خانوادگی با همسرش شهلا توکلی  و براثر خودکشی جان باخته‌است.از انگیزه‌های ممکن برای خودکشی، مواردی چون ناکامی‌هایش در مسابقات در پایان عمر ورزشی تختی نامبرده می‌شود. با این حال عده‌ای از دانشوران مرگ وی را مشکوک می‌دانند. این عقیده که ساواک او را به دلیل محبوبیت زیاد و عدم وفاداری به نظام وقت ایران به قتل رسانیده‌است، در بین مردم شیوع داشته‌است. غلامرضا تختی از سال ۱۳۴۲ بارها به ساواک احضار شد. اطرافیان شاه با ناکامی از نزدیک کردن او به دربار و حکومت، فشارها را افزایش دادند. تختی حتی در مواردی از ورود به ورزشگاه­ها منع می­شد. او پس از دوری دو ساله از رقابت­های ورزشی برای چهارمین بار در بازی های المپیک شرکت کرد و برای نخستین بار در این بازی­ها مدالی کسب نکرد. میرزایی با استناد به اسناد به جا مانده بیان می کند که ظاهرا حکومت میل داشت تختی بدون تمرین و آمادگی جسمی و روحی در میدان حاضر شود و با شکست خوردن، محبوبیت در میان مردم را از دست بدهد. از سوی دیگر مردم نیز خواهان شرکت او در مسابقه­های جهانی بودند.

در چنین شرایطی تختی سال ۱۳۴۵ نیز در بازی­های جهانی تولیدو شرکت کرد و بار دیگر دست خالی به ایران بازگشت. برخلاف تصور و انتظار طرفداران شاه، محبوبیت تختی پس از دو ناکامی او نه تنها کمتر نشد که افزایش نیز یافت.

جلال آل‌احمد دربارهٔ مرگ او چنین نوشت: «از آن همه جماعت هیچ کس، حتی برای یک لحظه، به احتمال خودکشی فکر نمی­کرد.» عده­ ای معتقدند، تختی اگر خودکشی هم کرده باشد مسئولیت آن با حکومت شاه است که با فشارها و تنگناهایی که برایش به وجود آورد او را به این سمت سوق داد.

در پی انقلاب ۱۳۵۷ که بسیاری از اسناد ساواک به دست نیروی‌های انقلابی افتاد، هیچ مدرکی دال بر دست‌داشتن ساواک و یا کشتن وی یافت نشد.

دوران ورزشی

تختی کشتی را از سال ۱۳۲۵ آغاز کرد. او در سال ۱۳۲۹ در ۲۰ سالگی به عضویت باشگاه پولاد در آمد و زیر نظر حبیب‌الله بلور کشتی آزاد را به طور قهرمانی آغاز کرد.و در همان سال نخستین قهرمانی کشور خود را کسب کرد. تختی در رقابتهای قهرمانی کشور طی سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۸ هشت بار قهرمان کشور شد. او در سال ۱۹۵۱ در مسابقات قهرمانی جهان هلسینکی در دستهٔ ۷۹ کیلو به مدال نقره رسید، وی و سه هم‌تیمیش؛ محمود ملاقاسمی (نقرهٔ ۵۲ کیلو)، محمدمهدی یعقوبی (برنز ۵۷ کیلو) و عبدالله مجتبوی (برنز ۷۳ کیلو)، برندگان اولین مدال‌های بین‌المللی تاریخ کشتی ایران بودند. او سال بعد در المپیک هلسینکی مدال نقرهٔ خود را در ۲۲ سالگی تکرار کرد. چهار سال بعد در المپیک ۱۹۵۶ ملبورن در یک وزن بالاتر؛ ۸۷ کیلوگرم، بهتر ظاهر شد و به همراه امام‌علی حبیبی نخستین مدال‌های طلای تاریخ ورزش ایران در المپیک را کسب کردند. تختی در مسابقات قهرمانی جهان ۱۹۵۹ تهران، ۱۹۶۱ یوکوهاما و ۱۹۶۲ تولیدو به ترتیب به دو مدال طلا و یک مدال نقره رسید. در المپیک ۱۹۶۰ رم هم با ۵ پیروزی با ضربهٔ فنی و یک شکست با امتیاز از عصمت آتلی ترک مدال نقرهٔ وزن ۸۷ کیلو را گرفت. وی که کشتی را از میان‌وزن آغاز کرده بود با افزایش وزن خود به دسته‌های بالاتر رفته و از سال ۱۹۶۲ به دستهٔ ۹۷ کیلوگرم پا گذاشت، اما مشخص شد که رقابت در این وزن برای قهرمان پا به سن گذاشته دشوار است و او در المپیک ۱۹۶۴ توکیو با شکست از احمد آئیک ترک و مساوی با سعید مصطفائف بلغار به مقام چهارم قناعت کرد.

وایکینگ پالم سوئدی، عادل آتان ترک، بوریس کولایف روس، پت بلر آمریکایی، دیتریش آلمانی، ویچزیستیوک روس، عصمت آتلی ترک، حسن کنگور ترک، الکساندر مدوید بیلورس از شوروی و احمد آئیک ترک مهمترین رقیبان تختی در ۱۴ سال حضور وی در عرصه بین‌المللی بودند.

غلامرضا تختی همچنین سه بار قهرمان کشتی پهلوانی و پهلوان اول ایران شده بود.

مقام‌ها

  تختی در حال کشتی گرفتن

  • المپیک:

    • silver medal.svg ۱۹۵۲ هلسینکی (۷۹ کیلوگرم)
    • gold medal.svg ۱۹۵۶ ملبورن (۸۷ کیلوگرم)
    • silver medal.svg ۱۹۶۰ رم (۸۷ کیلوگرم)
  • مسابقات جهانی:
    • silver medal.svg ۱۹۵۱ هلسینکی (۷۹ کیلوگرم)
    • gold medal.svg ۱۹۵۹ تهران (۸۷ کیلوگرم)
    • gold medal.svg ۱۹۶۱ یوکوهاما (۸۷ کیلوگرم)
    • silver medal.svg ۱۹۶۲ تولدو (۹۷ کیلوگرم)
  • بازی‌های آسیایی:
    • gold medal.svg ۱۹۵۸ توکیو (۸۷ کیلوگرم)
  • جمع مدالهای غلامرضا تختی: ۸ عدد ، ۴عدد طلا، ۴عدد نقره

المپیک ۳عدد - جهانی ۴عدد- بازیهای آسیایی۱عدد.

رکوردها

  • تختی اولین کشتی‌گیر ایرانی است که موفق شد در سه وزن مختلف صاحب مدال‌های جهانی و المپیک بشود: جهانی ۵۱ و المپیک ۵۲ (در ۷۹ کیلوگرم)، المپیک ۵۶، ۶۰، جهانی تهران و یوکوهاما (در ۸۷ کیلو) و جهانی ۶۲ تولیدو در ۹۷ کیلو.
  • تختی نخستین ورزشکار ایرانی بود که در سه المپیک مدال گرفت، دست‌آوردی که پس از او تنها محمد نصیری و هادی ساعی به دست آورده‌اند.
  • تختی با ۷ مدال در رقابت‌های المپیک و قهرمانی جهان رکورددار کسب بیشترین مدال جهانی در میان کشتی‌گیران ایرانی است.
  • تختی اولین ورزش‌کار ایرانی بود که در ۴ المپیک شرکت کرد. امیررضا خادم (از ۱۹۸۸ سئول تا ۲۰۰۰ سیدنی) تنها ورزشکار دیگر ایرانی‌ست که رکورد شرکت در ۴ المپیک را دارد.
  • تختی اولین ورزشکار ایرانی بود که برای کمک به زلزله زدگان ( زلزله بویین زهرا) و انسانهای محروم به پا خواست و با استفاده از محبوبیت خود مردم را برای کمک به محرومین همراه خود کرد .
  • تختی اولین ورزشکار ایران بود که مدالهای خود را به موزه امام رضا اهدا کرد.

گرایش‌های سیاسی و فعالیت‌های اجتماعی

محمدرضا شاه در حال انداختن مدال بر گردن غلامرضا تختی

غلامرضا تختی از سال ۱۳۳۰ وارد فعالیت های سیاسی شد. او ابتدا در حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری ملکی و بقائی عضو بود و پس از انشعاب ملکی و خُنجی از بقائی به حزب نیروی سوم پیوست در جریان اختلاف میان دکترمحمدعلی خنجی و خلیل ملکی او پس از شنیدن نظرات طرفین به اتفاق اعضای سازمان ورزشکاران به دکتر خنجی و دکتر حجازی پیوست  و پس از تأسیس حزب سوسیالیست به عنوان قائم مقام دبيركل این حزب انتخاب شد. ضمنا در سازمان ورزش حزب به همراه حسن خرمشاهی ( مسوول سازمان ورزش حزب) فعالیت می نمود.

غلامرضا تختی پس از کودتای ۲۸ مرداد در کمیته ورزشکاران نهضت مقاومت ملی نیز علاوه بر حزب سوسیالیست فعالیت داشت و پس از تشکیل جبهه ملی دوم در سال ۱۳۳۹ به این سازمان وارد شد و از سوی کمیته ورزشکاران به کنگره و از سوی منتخبین کنگره به شورای مرکزی جبهه ملی ایران راه یافت .

در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۴۱ زلزله مهیبی به قدرت ۷٫۲ ریشتر، به ویرانی کامل شهر بوئین زهرا و تمام روستاهای اطرافش انجامید. بر اثر زلزله بوئین زهرا در حدود بیست هزار نفر کشته و هزاران خانواده نیز بی‌خانمان شدند. به‌دنبال ناتوانی دولت وقت برای عملیات کمک و امداد، غلامرضا تختی یک کامیون در اختیار گرفت و با آن به محلات پرجمعیت تهران می‌رفت و با بلندگو شخصاً از مردم می‌خواست تا به زلزله‌زدگان کمک کنند. مردم نیز رخت، لباس و پول اهدایی خود را به تختی می‌سپردند. واکنش‌ها چنان باورنکردنی بود که بلافاصله موجی بزرگی از نیکوکاران به راه افتادند و ده‌ها کامیون به وی سپرده شد.

انتخاب تختی به سمت عضویت در شورای مرکزی باعث گردید تااز سوی ساواک به عنوان یک «ناراضی » شناخته شود. از این روی، دستگاه ورزشی بنا به تصمیم سازمان امنیت و اطلاعات کشور، از تمرین‌های تختی جلوگیری می‌کرد و به هر شکل می‌کوشید تا از حضور او در مجامع ورزشی بین‌المللی که با استقبال کنفدراسیون دانشجویان ایرانی روبرو می‌شد، جلوگیری کند.

هنگام درگذشت محمد مصدق در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۴۵، غلامرضا تختی به تهدید مأموران نظامی و امنیتی مبنی بر خودداری از سفر به احمدآباد گوش فرا نداد و به افسران می‌گفت «دستگیرم کنید».

تختی پس از مرگ

تاکنون در مورد غلامرضا تختی، قصیده‌ها و کتاب‌های متعددی نوشته شده و فیلم‌های مستند و حتی سینمایی نیز از زندگی وی ساخته شده‌اند. پس از مرگ وِی، اقدامات گوناگونی برای گرامیداشت وی انجام گرفت و حوادثی (نظیر خودکشی هواداران و...) در واکنش به مرگ او در میان طبقات مختلف جامعه، رخ‌داد. از آن‌جمله می‌توان به این‌ها اشاره کرد.

خودکشی هواداران

با انتشار خبر مرگ غلامرضا تختی، هفت تن در شهرهای مختلف ایران خود را کشتند که از همه فجیع‌تر قصابی در کرمانشاه بود که خود را به قناره انداخت و یادداشت بزرگی بر شیشه مغازه‌اش گذاشت که «جهان بی جهان‌پهلوان ماندنی نیست».

آرامگاه غلامرضا تختی در ابن بابویه.
مسابقات ورزشی

در اردیبهشت ۱۳۵۹ به منظور بزرگ‌داشت مسابقاتی برای یادبود وی بنانهاده‌شد که تاکنون به نام جام جهان‌پهلوان تختی ادامه داشته‌است. در اولین دوره این مسابقات قهرمانان زیادی از سرتاسر جهان حضور یافتند که از جمله آنها احمد آئیک، عصمت آتلی، الکساندر مدوید، پتکوف سیراکف، سعید مصطفی‌اف می‌توان نامبرد . این مسابقات که معمولاً در اواخر زمستان برگزار می‌شود، مهمترین تورنمنت بین‌المللی کشتی سالیانه در ایران است.

شعر
  • قصیده جهان‌پهلوان سروده سیاوش کسرائی، شاعر نامدار ایرانی.
  • چکامه "مرگ جهان پهلوان" سروده ادیب برومند، شاعر ملی ایران.
  • قصیده بابکم سروده مهدی سهیلی (که خطاب «تختی» در مقام پدر به تنها فرزند خود «بابک» بود).
  • خوان هشتم سروده مهدی اخوان ثالث، شاعر نامدار ایران.
کتاب
  • درجست و جوی پدر نوشته بابک تختی (تنها فرزند غلامرضا تختی)
  • حماسه جهان‌پهلوان نوشته محمدعلی سفری
  • ﭘﻬﻠﻮﺍﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ، ﭘﻬﻠﻮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻥ نوشته:کیوان مرادیان،سید نصراله سجادی
فیلم سینمایی
  • جهان پهلوان تختی به کارگردانی علی حاتمی، کارگردان فقید ایرانی که پس از مرگش نیمه تمام ماند و نهایتا بهروز افخمی در سال ۱۹۹۷ میلادی، آن را به پایان رساند.
فیلم مستند
  • مستند غلامرضا تختی به کارگردانی محمدحسن شاه محمدی.

 


برچسب‌ها: غلامرضا تختی, مدال آوران بازيهاي آسيايي, شهلا توکلی, بابك تختي, جلال آل‌احمد
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

 

ناصر عبدالهی در یکی از کنسرت‌هایش

ناصر عبداللهی (۱۰ دی ۱۳۴۹ - ۲۹ آذر ۱۳۸۵) از خوانندگان ایرانی بود. وی با ترانه ناصریا به شهرت فراوانی دست یافت.

زندگی نامه

ناصر عبداللهی در دهمین روز دی ماه سال ۱۳۴۹ در محله سید کامل شهر بندرعباس زاده شد. پدرش عبدالرحمن عبداللهی کارگر بازنشسته بود و مادرش مهرنگاربندری نیایی خانه دار است. از ۱۳ سالگی به موسیقی علاقمند شد. فعالیت‌های هنری خود را از سال‌های نوجوانی در صدا و سیما و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی استان هرمزگان آغاز کرد.


وی کار حرفه‌ای را به طور جدی از سال ۱۳۷۴ خورشیدی آغاز کرد. در سال ۱۳۷۵ همراه با همسرش به تهران آمد. محمدعلی بهمنی شاعر هرمزگانی و دوست نزدیکش، وی را به انتشارات دارینوش معرفی کرد. پس از آن آلبوم‌های عشق است و دوستت دارم ناصر را این انتشارات ضبط و منتشر کرد. ناصر با انتشارات فوق دچار اختلافاتی شدند. پس از آن آلبوم های بوی شرجی، هوای حوا و ماندگار توسط انتشارات آوای نکیسا و آلبوم رخصت توسط انتشارات آوای مهر میهن به بازار روانه شد.

ناصرعبداللهی در سوم آذرماه ۱۳۸۵ در بندرعباس به دلایل نامشخصی بی هوش شد و به کما رفت. او پس از گذراندن ۲۷ روز در کما سر‌انجام در بیمارستان هاشمی نژاد تهران در روز ۲۹ آذر ۱۳۸۵ و در سن ۳۶ سالگی درگذشت.اطرافیان و دوستان او مرگ وی را مشکوک میدانند

مراسم تشییع ناصر عبدالهی در بندرعباس

وضعیت خانوادگی

او چهاربرادر و یک خواهر دارد. ناصر در هیجده سالگی با فهیمه غفوری اهل بندرعباس که سه سال از خودش بزرگتر است ازدواج کرد و حاصل آن سه فرزند (دو پسر و یک دختر) به نامهای نوید, نازنین و نامی است . نینا فرزند چهارم ناصر حاصل ازدواج او با فاطمه فهیمی است.

بررسی آثار

عبداللهی در ترانه‌های خود از کسی تقلید نمی‌کرد و صدایی منحصر به فرد داشت . بیشتر اشعار ترانه‌های او از سروده‌های محمدعلی بهمنی بود. در کار موسیقی به گفته خود وی تحت تأثیر سبک موسیقی ابراهیم منصفی بود. طوری که در سال‌های آغازین کار هنری ترانه‌های منصفی را بازخوانی می‌کرد.

ناصریا

پس از ارائه ترانه ناصریا منتقدان عبداللهی گفتند که این کاری اسپانیولی است و از ملودی‌های جیپسی کینگ برگرفته شده‌است، اما وی معتقد بود که چنین نیست، و این کار ریتم عربی دارد، ریتمی که بارها با سازهای دیگری نظیر عود، دهل، و دف نواخته شده‌بود. اما تاکنون هرگز با گیتار نواخته نشده‌بود، اما عبداللهی این کار را انجام داد. ملودی ترانهٔ ناصریا سال ۱۳۷۶ ساخته شد. شعر این آهنگ به گویش بندری است و به گفته عبداللهی هدف از ساخت آن اعتراض ضد ظلم در جهان و نیز همدردی با ستمدیدگان جهان بوده‌است . بر اساس متن شعر ناصریا اگر کسی قصد یاری مظلومی را داشته‌باشد پس از تحمل سختی بسیار و دشواری‌های این راه در پایان پیروز خواهد شد.

آلبوم‌ها

  • بوی شرجی
  • هوای حوا
  • عشق است (همراه با پرویز پرستویی و محمدعلی بهمنی)
  • دوستت دارم (همراه با پرویز پرستویی)
  • ماندگار
  • عیدانه
  • مه گنوغم
  • رخصت

رخصت

تک آهنگ های منتشر نشده ناصر عبداللهی پس از مرگ وی با نام ((آلبوم رخصت)) در روز بیستم شهریور نود و یک منتشر شد.نشست خبری و رونمایی این آلبوم با تنش ها و حاشیه هایی مواجه شد.

نا گفته هایی از مرگ و زندگی

زنده یاد عبداللهی سال ۶۷بود که با فهیمه غفوری ازدواج کرد. نسرین عبداللهی می گوید: «ناصر فقط ۱۸سال داشت که به فهیمه علاقه مند شد. او از سال ۶۶با بابک غفوری، برادر فهیمه در یک گروه موسیقی به نام «فریاد ساحل» همکاری می کرد. رفت و آمدها بین بابک و ناصر زیاد شده بود، یا بابک خانه ما بود یا ناصر در خانه بابک. یک روز ناصر به خانه آمد و به مادرم که از همه با او صمیمی تر بود گفت که به فهیمه، خواهر بابک علاقه مند شده و دوست دارد اگر فهیمه هم راضی باشد زندگی مشترکشان را با هم آغاز کنند.»

مادر مخالفتی نکرد و فقط پرسید که آیا با این سن از پس زندگی مشترک بر می آید؟ و ناصر با قاطعیت تمام گفت که برای زندگی مشترک با فهیمه آماده است.

می توان انتشار آلبوم «رخصت» یا اجرای مراسمی توسط هنرمندان در ۲۹شهریور برای ایتامی که تا همین سال ها میهمان صدای ناصر بودند و مهمتر از همه، ساخت مستند «جعبه سیاه» درباره زندگی شخصی ناصریا را دلیل و بهانه ای برای مصاحبه با نسرین، تک خواهر زنده یاد ناصر دانست، اما یکی از بهانه های جدی مان برای این مصاحبه بازار شایعاتی است که هنوزهم پس از گذشت شش سال از مرگ این هنرمند داغ است.

نسرین عبداللهی رازهایی را فاش می کند که تاکنون در هیچ مصاحبه ای درباره آنها صحبت نکرده است.

زنده یاد ناصر عبداللهی دهم دی ماه ۱۳۴۹در منطقه سید کامل بندرعباس به دنیا آمد. او فرزند سوم خانواده بود.

نسرین تک دختر خانواده عبداللهی درباره خانواده ای که ناصر در آن بزرگ شده بود می گوید: «پدرم فلوت می زد و محمد طیب، بزرگترین برادرم، ملودیکا، ناصر هم از همان ابتدا به سمت موسیقی کشیده شد اما هیچ کس در خانواده مان فکر نمی کرد علاقه او به سازهای بندری باعث شود روزی جزو محبوب ترین خواننده های ایران شود.»

نسرین از نوجوانی ناصر خاطره های زیادی به یاد دارد اما یکی از شیرین ترین خاطره هایش با ناصر برمی گردد به اتاقی که در خانه، آزمایشگاه او شده بود: «در خانه اتاقی داشتیم که شده بود آزمایشگاه شخصی ناصر، او بیشتر وقتش را در آنجا می گذراند. به یاد دارم که ۱۲سال بیشتر نداشت که به خاطر آزمایش هایش، از مدرسه میکروسکوپ هدیه گرفت. همیشه فکر می کردیم ناصر دانشمند می شود اما زمانی که در سن ۱۳سالگی با صدا و سیما و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی استان هرمزگان همکاری کرد، همه اعضای خانواده باورمان شد که او قرار است یک هنرمند شود.»


نسرین از اولین ازدواج ناصر می گوید: «به خواستگاری فهیمه رفتیم و آنها زندگی شان را شروع کردند. نوید پسر اول ناصر سال ۶۸به دنیا آمد. اردیبهشت سال ۷۱خدا نازنین را به ناصر و فهیمه داد و دی ماه ۷۳هم «نامی» به دنیا آمد.»

ناصر ترانه های زیادی را برای همسرش خواند. او ترانه های «نازتکه» و «یاروم چکه» را بارها به همسرش تقدیم کرد.

از بندر به مقصد تهران

سال ۷۶بود که عبداللهی تصمیم گرفت از بندر به تهران بیاید ولی یک سال بیشتر در تهران دوام نیاورد. نسرین عبداللهی درباره آن روزها می گوید: «سال ۷۶ناصر به خاطر کار به همراه خانواده اش به تهران آمد، یک سال هم در تهران ماند ولی مشکلاتی برایش پیش آمد که ترجیح داد به بندر برگردد. خیلی از مشکلات ریز و درشت بود که نگذاشت ناصر در تهران بماند.

جدایی از همسر اول

سال ۷۷خانواده ناصر به بندرعباس برگشتند ولی در سال ۸۰دوباره ناصر به خاطر مشکلاتی در زندگی خصوصی اش به همراه خانواده اش به تهران برگشت. سال ۸۲بود که فهمیه و ناصر به مشکل برخوردند وبه این نتیجه رسیدند که بهتر است زندگی شان را جدا از هم ادامه دهند.

نسرین ادامه می دهد: «ناصر و فهیمه با اینکه علاقه زیادی به هم داشتند اما ترجیح دادند هر کدام به تنهایی زندگی شان را ادامه دهند. بارها ناصر به من گفت زمانی که با فهیمه ازدواج کردم ۱۸سال بیشتر نداشتم ولی حالا یک هنرمند هستم و حتی به راحتی نمیتوانم با خانواده ام به رستوران بروم و غذا بخورم یا کودکان و همسرم را به تفریح ببرم به همین خاطر هر چیزی که دارم برای فهیمه و بچه هایم می گذارم.»

نسرین ادامه می دهد: «رفتن فهیمه بار سنگینی به دوش ناصر گذاشت، هر سه فرزند ناصر وابستگی شدیدی به مادرشان داشتند.»

ازدواج دوم

ناصر سال ۸۲بود که به خواستگاری همسر دومش یعنی فاطمه فهیمی رفت. خواننده جوان که دیگر جزو محبوب ترین خواننده های ایران شده بود به خاطر دوستی ای که با پدر همسر دومش داشت خانواده فهیمی را به خوبی می شناخت و همین شناخت باعث شد او فاطمه را برای زندگی مشترکش انتخاب کند.

نسرین ادمه می دهد: «یک روز به خانه آمد و خواست که همراهی اش کنیم تا به خواستگاری فاطمه برود. آن روز خانواده فهیمی چند خیابان با ما فاصله داشتند، به خواستگاری رفتیم و آنها قبول کردند.سال ۸۴ بود که نینا به دنیا آمد، بچه ها همه در کنار فاطمه و ناصر زندگی می کردند. سال ۸۵ ناصر به همراه خانواده اش به بندر برگشت. او می خواست ترانه هایی را بسازد که می گفت در تهران نمی تواند کار کند.»

ناصر به بندر آمد و چند ترانه همچون «خدای خوشگلوم» را ساخت.

برادرش عقیل کارهای او را صدابرداری می کرد، در این زمان ناصر تصمیم گرفته بود آلبومی همچون آلبوم های اول خود که مذهبی بود و در هرمزگان منتشر می شد به بازار ارائه دهد.

دو روز پیش از مرگ

نسرین عبداللهی از چند روز قبل از فوت ناصر می گوید: «دو روز پیش از مرگش من با او تماس گرفتم. گفت که یادداشتی را که برایش در سال ۸۳ نوشته بودم لای کتاب هایش پیدا کرده و بسیار دلش هوای آن روزها را دارد. گفت زود بیا ببینمت. کلی با هم شوخی کردیم. ما خانوادگی عادت داریم اگر نتوانیم حرفی را بزنیم برای هم یادداشت می گذاریم. من هم سال ۸۳ برای ناصر یادداشتی گذاشته بودم که ۲ روز قبل از مرگش آن را دوباره خوانده بود.»

ناصر و نسرین چند دقیقه ای با هم شوخی می کنند و می خندند و بعد ناصر می گوید که چقدر دلش می خواهد به خانه نسرین بیاید و حواری بخورد.

نسرین در حالی که اشک از چشمانش جاری شده است ادامه می دهد: «چقدر آن روز سر به سر هم گذاشتیم و خندیدیم. فکرش را هم نمی کردم که برادرم را دو روز بعد از دست بدهم. آن هم برادری که اگر یک لحظه ساکت بود همه ما دلمان می گرفت. ناصر عادت داشت همیشه بخندد و هیجان انگیز باشد.»

روز حادثه، اولین بار چه کسی ناصر را در حالت کما دید؟

عقیل اولین کسی بود که به کما رفتن ناصر را دید. او که کار صدابرداری ناصر را انجام می داد ۳ آذرماه به خانه ناصر رفت تا کار ترانه و صدابرداری را شروع کنند.

همسرش در خانه نبود و به همراه نینا به خانه پدرش رفته بود. نوید و نازنین و نامی هم مدرسه بودند، ناصر در بالکن خوابیده بود.

عقیل از آنجا که می دانست ناصر روی خوابش خیلی حساس است و اگر او را از خواب بیدار کند ممکن است بداخلاق شود با دیدن خواب ناصر چند ساعت منتظر می ماند تا او بیدار شود ولی ناصر از خواب بیدار نشد و این مساله عقیل را نگران کرد.

به ذهنش رسید که با خواهرش تماس بگیرد و او را در جریان خواب عجیب و بی حرکت بودن جسم ناصر بگذارد. همین کار را هم کرد و با نسرین تماس گرفت.

نسرین از تماس عقیل می گوید: «عقیل با من تماس گرفت و گفت که چند ساعت است منتظر ناصر مانده اما ناصر بیدار نمی شود و حتی تکان هم نمی خورد، صدایم را هم می شنود ولی عکس العملی نشان نمی دهد. صدایش پراسترس بود. گفت که می ترسد و نگران حال ناصر است، گفتم بیدارش کن. گفت بداخلاق می شود. گفتم نهایتش این است که بیدار می شود و سرت داد می زند حداقل از حالش باخبر می شوی. عقیل گوشی را قطع کرد، دل در دلم نبود. مانده بودم که چه شده است؟ عقیل این بار با صدای پر از استرس تماس گرفت و گفت نسرین، ناصر از خواب بیدار نمی شود، نفس می کشد ولی بی حرکت است، بیا به خانه ناصر و ببین چرا بیدار نمی شود.»

نسرین خودش را به خانه ناصر می رساند و می بیند اشک از چشمان عقیل سرازیر است. نسرین از ثانیه هایی می گوید که با بدن نیمه جان ناصر روبرو شد: «نفس را چک کردم، نفس می کشد اما تکان نمی خورد. چشمانش را باز کردم، سیاهی چشمانش به سمت بالا رفته بود، حدس زدم به کما رفته است. با اورژانس تماس گرفتم و ناصر را به بیمارستان خلیج فارس بردیم.»

در بیمارستان چه گذشت ؟

نسرین در تمام لحظه ها کنار ناصر بود. ناصر را برای شست و شوی معده به اتاق مخصوص بردند. نسرین ادامه می دهد: «از دکتر پرسیدم که چرا باید ناصر شست و شوی معده داده شود و او گفت هر کسی که به کما می رود اول شست و شوی معده داده می شود تا اگر سم یا دارویی در معده داشته باشد بیرون بیاید، خیالم راحت شد. شست و شوی معده انجام شد. دکتر به من گفت که جز شکلات و کمی تنقلات چیز دیگری در معده ناصر بوده و هیچ دارو یا سمی هم در معده او یافت نشده است. دکتر نگرانی ام را دید و با اطمینان جواب داد که خودکشی در کار نبوده چون سمی در بدن او یافت نشده است.»

لحظه ای که نسرین بدن نیمه جان برادرش را در بیمارستان به این اتاق و آن اتاق می برد یاد کبودی هایی افتاد که در بالکن روی صورت ناصر دیده بود، او از دکتر درباره کبودی ها می پرسد و دکتر پس از بررسی عکس ها و آزمایش های دیگر به او می گوید که ناصر در قسمت جمجمه و کتف و دنده شکستگی دارد.

کلیه هایی که رسوب کرده بود

تنها دختر خانواده عبداللهی تا صبح آن روز در بیمارستان خلیج فارس از طریق دکترها و پرستارها جویای احوال برادرش بود. پزشکان بیمارستان خلیج فارس به خاطر نداشتن امکانات از خوانده عبداللهی خواستند آزمایش های ناصر به بیمارستان کودکان بندرعباس منتقل شود.

نمونه برداری ها انجام شد. جواب آزمایشات هم آمد. دکتر رو به نسرین گفت که کلیه او رسوب کرده است و این نمونه فقط در زلزله بم دیده شده است که به خاطر آوار شدید، کلیه فرد رسوب کرده است.

نسرین از دکتر توضیحات بیشتری خواست: «با شنیدن این حرف لرزه به تنم افتاد. ناصر بیماری کلیه نداشت و امروز برگه آزمایشش نشان می داد که کلیه هایش رسوب زیاد و بی سابقه ای داشته است.»

از بیمارستان خلیج فارس تا بیمارستان شهید محمدی

دیگر خبر در روزنامه ها چاپ شده بود و همه از به کما رفتن ناصر عبداللهی خبر داشتند. عده ای از طرفدارانش به بیمارستان زنگ می زدند و خیلی از آنها دم در بیمارستان آمده بودند.

پزشکان بیمارستان خلیج فارس به خاطر امکاناتی که بیمارستان شهید محمدی بندرعباس داشت ترجیح دادند ناصر به این بیمارستان منتقل شود اما در ۱۲ روزی هم که در این بیمارستان بود تغییر مثبتی در وضعیت ناصر ایجاد نشد. از هر دکتری که می پرسیدم تشخیص نمی داد که برادرم به چه دلیل به کما رفته است. ناصر یک هنرمند مشهور بود و به همین خاطر شایعه ها شروع شده بود.

من که با دکترها و پرستاران در ارتباط بودم نمی دانستم علت شکستگی پشت جمجمه برادرم چیست و چرا کلیه هایش رسوب کرده است ولی خبرهای کذبی منتشر می شد که ناصر دعوا کرده است، خودکشی کرده است ... همه این شایعات کذب من و خانواده ام را بدجوری عذاب می داد، ما در وضع روحی خوبی نبودیم و این شایعات بیشتر آزارمان می داد.

نسرین با صدایی بغض آلود می گوید ناصر حتی سیگار هم نمی کشید و بدترین شایعه ای که خانواده عبداللهی را مورد آزار قرار داد این بود که ناصر از داروهای روانگردان استفاده کرده است.

تنها خواهر ناصر از روزهای سختی می گوید که هیچ وقت فراموششان نمی کند: «بدترین روزهای زندگی ام روزهایی بود که بدن نیمه جان برادر را می دیدم و هیچ کاری از دستم برنمی آمد. حتی نمی توانستم مقابل شایعاتی که برای برادرم می ساختند بایستم. بارها شنیدم که ناصر طی درگیری با کسی به کما رفته است و جالب اینجا بود که من که خواهرش بودم پس از این همه جست و جو و تلاش نفهمیدم آیا کسی واقعا با برادرم درگیر شده است یا خیر. من که با پزشکان حرف می زدم نمی دانستم دلیل اصلی به کما رفتن ناصر چه بود و این در حالی بود که مردم به راحتی قضاوت می کردند.»

در این موقع بود که خانواده عبداللهی عزمشان را جزم کردند که اگر پزشکان اجازه بدهند او را به تهران منتقل کنند تا شاید بتوان با تجهیزات پیشرفته تری او را به هوش آورد، هر چند پزشکان اعتقاد داشتند که انتقال او به تهران هم دردی را دوا نمی کند چون سطح هوشیاری ناصر بسیار پایین بود اما خانواده عبداللهی تصمیم گرفته بودند تا هر راهی را امتحان کنند. نسرین خانم از لحظه ای می گوید که ناصر به وسیله هواپیمای شخصی از بندرعباس به تهران منتقل شد. ناصر را به بیمارستان هاشمی نژاد آوردیم، وضعیت او هر روزبدتر می شد اما به خاطر حاشیه هایی که درست شده بود نمی شد به راحتی به اتاق آی سی یو رفت و پرسید که ناصر در چه وضعیتی به سر می برد.

یک روز که بسیار حال روحی ام به هم ریخته بود از دکتری که در بندر ناصر را معاینه کرده بود و به تهران آمده بود خواستم با پزشک ناصر ارتباط بگیرد و بعد حقیقت را به من بگوید. آن روز سطح هوشیاری ناصر 4 درصد بود و این در حالی بود که به خاطر طرفداران ناصر اعلام می شد که حالش رو به بهبود است.

دکتر پس از چند دقیقه به من زنگ زد و گفت که محکم باش چون ناصر در وضع مساعدی نیست و بهتر است خانواده را برای شنیدن خبر مرگ او آماده کنم، باورتان نمی شود چه کشیدم اما باید محکم و با درایت رفتار می کردم.»

روز کما و شمارش معکوس

زنده یاد ناصر عبداللهی ۲۷ روز در کما ماند و پس از تلاش های زیاد پزشکان، سرانجام در سن ۳۵ سالگی در ۲۹ آذر ماه ۱۳۸۵ درگذشت. خانواده عبداللهی جسد او را به بهشت زهرای بندرعباس بردندت و او را در آنجا به خاک سپردند.

نسرین خانم می گوید: «او را به بندرعباس آوردیم ودر بهشت زهرای بندر به خاک سپردیم، ناصر مرد اما هنوز شایعات تمام نشده بود و هر روز بیشتر از دیروز نمک روی زخممان می پاشیدند.»

پزشکی قانونی پس از کالبدشکافی چه گفت؟

«در برگه ای که من از پزشکی قانونی دریافت کردم علت مرگ ناصر، مسمومیت دارویی و شکستگی جمجمه عنوان شده بود و این در حالی بود که من مات و مبهوت لحظه ای را به یاد آوردم که برای اولین بار خودم بدن نیمه جانش را به بیمارستان خلیج فارس رساندم وپزشک پس از شست و شوی معده به من اطمینان داد که هیچ مسمومیت دارویی در بدن ناصر دیده نشده است.»

استاندار بندرعباس آقای شیخ الاسلام بود که من بارها به خاطر اینکه حقیقت را بدانم با او تماس گرفتم و خواستم که به من در کشف حقیقت ماجرا کمک کند، او هم کمک کرد ولی علت به کما رفتن او مشخص نشد. به هر حال من و خانواده ام در صورتی برگه پزشکی قانونی را مقابل رویمان گرفتیم که روزها و ساعت ها با پزشکانی صحبت کردیم که علت مرگ برادرم را نمی دانستند و حتی یک دلیل درست برای رسوب کلیه اش ارائه ندادند و پزشکی که او را شست و شوی معده داد به من همانجا گفت که ناصر دچار مسمومیت دارویی نشده است.»

سال ها از مرگ مرحوم ناصر عبداللهی می گذرد هر چند این هنرمند برجسته، با هنر و صدای خود بین مردم زنده است اما هنوزدلیل مرگ او در هاله ای از ابهام قرار دارد. آیا می توان این ادعا را پذیرفت که آن شب به سر، دنده و کتف هنرمند محبوب ایران ضربه ای وارد شده بود؟ چرا پس از شست و شوی معده اثری از مسمومیت دارویی دیده نشده بود؟

کارگردان مستند «جعبه سیاه» از ۴ سال دوربینی می گوید که دنبال حقیقت های زندگی ناصریا بود

گفت هیجان انگیز باش

هر دو در بندر زندگی کرده بودیم. همین کافی بود که خیلی زود زبان هم را بفهمیم. به یاد دارم برای اولین بار در دفتر یک نشریه همدیگر را دیدیم. گفت جنوبی هستی؟ گفتم «جنوبی ها را خیلی خوب می شناسم.»

شروع کرد با لهجه بندری صحبت کردن، روحیه گرفتم. پرسید چه کار می کنی؟ گفتم مستند می سازم. خندید و گفت مستندسازی خوب است اما هیجان انگیز نیست.

منظورش را از هیجان انگیز نبودن پرسیدم، گفت منظورم واضح است. تو جوانی، مستند هم اگر می سازی، مستندهیجان انگیز بساز. کارهای دیگر را هم تجربه کن. زمانی می توانیمستندن خوبی بسازی که خیلی چیزها را ببینی و لمس کنی و تجربه کنی. موقع خداحافظی پرسید متولد چه ماهی هستی؟ گفتم دی ماهی ام. گفت من هم دی ماهی هستم، پس ذاتا موج سواری.

پس از آن دیدار، ناصر اولین تهیه کننده کلیپی شد که خواننده اش پیروز قدم زنی، پسرخاله ناصر بود و آن کلیپ باعث شد راه مستندسازی ام به هیجان هم بیفتد. دوستی مان با هم صمیمی شد، رفت و آمدهایی که هر لحظه اش برایم خاطره های زیادی ساخت.

روزی که خبر مرگش را شنیدم مات و مبهوت ماندم. چرا؟ ناصر؟ کما؟ شایعات دست از سر خانواده اش برنمی داشت. هیچ کس حقیقت را نمی دانست سر ناصر چه آمد و چرا این هنرمند در ۳۵ سالگی فوت کرد.

سال ۱۳۸۸ بود که تصمیم گرفتم «جعبه سیاه» را بسازم، مستندی که خیلی از رازها را فاش کند، خیلی از حرف هایی را بزند که باید زده می شد. ساخت مستند «جعبه سیاه» چند ماه پیش به پایان رسید. امروز ناصر در کنار من نیست و من هنوز هم مستند می سازم. مستندی از زندگی اش که حتی سعی کردم انتخاب نامش هم هیجان انگیز باشد: «جعبه سیاه».

مرگ

وی در ۲۹ آذر ۱۳۸۵ در بیمارستان هاشمی نژاد تهران درگذشت و در زادگاهش، بندرعباس به خاک سپرده شد. دلیل مرگ وی هرگز اعلام نشد و همچنان در ابهام است.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

مجری مراسم در مراسم سومین سالروز ناصریا ادعا کرد ناصر عبداللهی به قتل رسیده بود.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

تحریریه خاموش

آيا ناصر عبدالهي مرده است؟ آيا در ماجراي مرگ او مسئله اصلي مردن به دليل مصرف بالاي مشروبات الکلی بوده است؟ آيا چنانكه در ميان عوام منتشر شده، ناصر عبدالهي در اثر مصرف بي رويه و غير متعادل مشروبات الكلي مرده است؟ يا اينكه واقعيت در مرگ اين خواننده محبوب و ۳۶ ساله چيز ديگريست. آيا ناصر عبدالهي را نكشته اند؟

همه اين سئوالات و سئوالات بسيار ديگري از اين دست در ذهن بسياري از روزنامه نگاران اين روزها نقش بسته و مي گذرد. با اين همه پس از چندين و چند روز تحيق و پرس و جو و كنجكاوي، راز مرگ ناصر عبدالهي ديروز بر من برملا شد و نوشتنش در اين وبلاگ از آن جهت است كه اساساً بدليل پيچيدگي موضوع تقريباً هيچ روزنامه اي حاضر به چاپآن نيست و من نيز به دلايل بسياري مجبورم در مجملي كوتاه اين حديث مفصل را بيان كنم.


راستش ناصره عبدالهي را مرده اند! ماجرا البته ريشه در سالهاي دورتري دارد. مرگ مشكوك اين خواننده ازاختلافات خانوادگي و تغيير مذهب عبدالهي سرچشمه مي گيرد. همينقدر مي توانم بنويسم كه عبدالهي به تازگي شيعه شده بود.

چند هفته پيش از مرگ عبدالهي در يك دعواي خانوادگي اين جوان رعنا را چنان مي زنند كه يكي از پاهايش از چند ناحيه دچار شكستگي استخوان مي شود و عبدالهي را رفقايش به هزار زحمت از آن مخمصه بيرون كشيده و به منزلمي رسانند و خانواده براي برنخواستن دعواهاي رايج قومي قبيله اي با خوراندن ديازپام هاي قوي سعي در خواب كردن و كاهش درد خواننده مشهور مي كنند. بي خبر از آنكه استخوان ران عبدالهي شكسته است و دچار عفونتاستخواني شده است. مصرف بالاي ديازپام و سرايت عفونت به كليه ها و زخم بستر همگي باعث مي شود تاعبدالهي هر دو كليه خود را از دست بدهد و به كما برود و باقي را هم كه شما مي دانيد.

گرچه در ميان عوام و حتي برخي از همكاران مطبوعاتي چنين رايج شده كه او بدليل مصرف بالاي مشروبات الكلي آوردوز كرده.

برای شادی روحش صلوات
 

[تصویر:  brhmq0lyd7sougqprsh6.jpg]

 
                    
 

3766137.jpg

 

1709405.jpg

 

548.jpg


برچسب‌ها: ناصر عبداللهی, ناصريا, آلبوم بوي شرجي, آلبوم هواي حوا
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

 

          خسرو روزبه هم‌چنین مشهور با نام‌های مستعار «سعیدی» و «ستخر» (مخفف ستوان توپخانه، خسرو روزبه) (۱۲۹۴ سامن ملایر- ۲۱ اردیبهشت ۱۳۳۷) ستوان کمونیست، ریاضیدان، نویسنده، متخصص نظامی و استاد دانشکده افسری بود که جهت مبارزه با حکومت پهلوی به حزب توده ایران پیوست. وی از اعضای شاخص و حیاتی سازمان نظامی و مخفی این حزب و مسئول شعبه اطلاعات کل آن بود. او را چه بسا بتوان جنجال‌برانگیزترین و شناخته‌شده‌ترین جانسپار جنبش کمونیستی در ایران نامید. روزبه نویسنده چندین کتابچه آموزش شطرنج و جنگ‌افزارهای توپخانه‌ای بود و تالیفات او درباره خمپاره و توپ سالها به عنوان کتاب درسی مدارس نظامی تدریس می‌شد. او به همراه آرداشس اُوانِسیان همچنین نخستین فرهنگ واژگان سیاسی در ایران را به رشته تحریر درآورد. خسرو روزبه که یکی از شخصیت‌های شگفتی‌زای تاریخ معاصر ایران به‌شمار رفته و عملیات او در گریز از دام ماموران، سالها نقل محافل و شهره خاص و عام بود، به سال ۱۳۳۶ دستگیر و یکسال پس از آن به اعدام محکوم شده و تیرباران شد.

زندگی

خسرو روزبه دومین فرزند خانوادهٔ «ضیاء لشکر» در سال ۱۲۹۴ شمسی در شهرستان سامن ملایر متولد شد. پدرش در ارتش، سمت ریاست کارپردازی لشکر را به‌عهده داشت و به‌همین جهت به دریافت لقب ضیا لشکر نائل گردید. مدتی بعد نیز رئیس ژاندارمری محلی ولایات ثلاث ملایر شد. او که مردی شریف بود، میراث پدری خود را در حین خدمت به ارتش از دست داد، به همین جهت خسرو در خانواده‌ای متوسط ولی در شرایط نامساعد مادی پرورش یافت. او دوران شش ساله دبیرستان را در ظرف چهار سال به پایان رساند و همواره شاگرد اول بود. امتحان نهایی را با معدل ۱۸٫۵۵ گذراند و به دریافت دیپلم علمی نائل شد. روزبه که به ریاضیات علاقه داشت، در کلاس پنجم متوسطه رساله‌ای در زمینه حل معادلات درجهٔ چهارم و درجات عالی از طریق تقسیم تسلسل نوشت و به کمک آن مسائل شیخ بها را که بر معادلات درجهٔ عالی منتهی می‌گردد، حل کرد.

از آنرو که شرایط مادی پدرش اجازه نمی‌داد تا در شعبه ریاضیات دانشکده علوم تحصیل کند، وی وارد دانشکده افسری شد. طی دوران تحصیل در دانشکدهٔ افسری، روزبه پیوسته در زمره شاگردان برجسته رسته توپخانه بود و مورد علاقه فرماندهانش قرار داشت. وی پس از مدتی برای آموزش دانشجویان، به خدمت در دانشکده افسری فراخوانده شد و کنفرانس‌های علمی و نظامی در دانشکدهٔ افسری، دانشکدهٔ فنی، دبیرستان و دانشکدهٔ کشاورزی و دانشکدهٔ دامپزشکی برگزار نمود و در این دوران ۱۶ جلد کتاب نظامی، فنی و ریاضی برای شاگردان خود تألیف کرد. خسرو روزبه همچنین از استادان محبوب دانشجویان دانشکده افسری بود تلاش او به عنوان مسئول انتظامات دانشکده، در مبارزه با فساد، دزدی و رشوه‌خواری، واکنش منفی برخی از فرماندهان فاسد ارتش را به دنبال داشت و این واکنش به صورت توقیف‌های چند ساعته تا تبعید او به اهواز خود را نشان داد. وی پس از چندی در تبعید، مجدداً به دانشکده افسری منتقل شد و تا مهر سال ۱۳۲۴ به تعلیم دانشجویان پرداخت و جمعا قریب به دو هزار نفر از افسران ارتش در کلاسهای درس وی شرکت داشتند. او که از استادان باسواد دانشکدهٔ افسری به‌شمار می‌رفت، مورد توجه رزم‌آرا – رئیس دانشکده – بود. او کتبی در زمینه‌های ریاضی - فنی تدوین کرد و در سال ۱۳۲۲ برای مبارزه انقلابی علیه حکومت وقت به حزب توده پیوست.

در سالهای اولیه شکل‌گیری حزب توده، کثرت مراجعه نظامیان با گرایش چپ موجب شد که حزب تصمیم به تأسیس یک سازمان نظامی مخفی بگیرد. آرداشس اُوانِسیان به عنوان نخستین مسئول سازمان نظامی معرفی شد، اما پس از بازگشت کامبخش از باکو، مسئولیت سازمان افسری به او سپرده شد. خسرو روزبه نیز در این دوران عضو هیأت اجرائیه سازمان افسری بود

در تابستان سال ۱۳۲۴ سرهنگ عبدالرضا آذر به اتفاق سرگرد علی اکبر اسکندانی که هر دو عضو سازمان افسران حزب توده بودند، تصمیم به قیام مسلحانه علیه رژیم گرفتند و به همراه گروهی از همفکرانشان در ترکمن صحرا قیام کردند. ولی این حرکت که به قیام افسران خراسان شهرت یافت و به سرعت سرکوب شد، حساسیت فراوانی برانگیخت. عده‌ای از افسران مبارز به فرمان ستاد ارتش به کرمان تبعید شدند. طرح دستگیری روزبه نیز ریخته شد اما روزبه که در مرخصی یک ماهه به سر می‌برد، به جای بازگشت به خدمت، مخفی شد و از بازداشت نجات یافت.

زندگی مخفی و تعقیب و گریز

در این نخستین دوران از زندگی مخفی‌اش، سلسله مقالاتی به نام مستعار «ستخر» (مرکب از حروف اول «سروان توپخانه خسرو روزبه») در افشاء مفاسد سران ارتش و همچنین دعوت افسران و درجه‌داران به مبارزه علیه حکومت نگاشت. کتاب «اطاعت کورکورانه» را نیز در همین دوران منتشر کرد که در کشور بازتاب وسیعی یافت و افکار عمومی را متوجه وجود افسری پیشتاز در درون ارتش نمود که پذیرای سنت حاکم یعنی اطاعت کورکورانه نیست. او در این کتاب از احساسات میهن‌دوستانهٔ خود، از نفرتش نسبت به استعمار و دست‌نشاندگان امپریالیسم انگلیس در ارتش، و از عشق و علاقه‌اش به مردم محروم سخن گفته‌است. روزبه همچنین نویسنده چندین رساله درباره شطرنج و جنگ‌افزارهای توپخانه‌ای بود و به همراه اوانسیان نخستین فرهنگ واژگان سیاسی در ایران را با عنوان «فرهنگ لغات واصطلاحات فلسفی واقتصادی و سیاسی» به رشته تحریر درآورد.

خسرو روزبه به مارکسیسم و تساوی مردم وفاداری خاص داشت ولی بارها اصرار کرده بود که کمونیسم را در ایران «مزدکیسم» بنویسند زیرا که ایرانیان را نخستین فرضیه پردازان آن می‌دانست. او برخی از رهبران حزب توده را «اصلاح‌طلب محض»، «لیبرال بورژوا» و «لابی‌گر پارلمانی» می‌دانست. اوانسیان در خاطرات خود، بی‌ریایی و صداقت روزبه را ستوده و در عین حال او را رادیکال و ناشکیبا که خواستار انضباط سخت‌گیرانه‌تری است، توصیف می‌نماید.

روزبه در ۱۷ فروردین ۱۳۲۶ توسط رکن دوم ستاد ارتش دستگیر شد و قرار بود پس از انتقال به آذربایجان در دادگاه زمان جنگ محاکمه و تیرباران شود. اما در روز ۱۷ اردیبهشت همان سال، روز ملاقات عمومی زندانیان دژبان مرکز، به کمک تنی چند از همرزمانش از زندان گریخت.

او در فروردین ۱۳۲۷ مجدداً دستگیر شد و دادستانی ارتش برای وی تقاضای اعدام نمود و در نهایت روزبه به ۱۵ سال زندان محکوم شد. او در آذر ماه ۱۳۲۹ به همراه نه تن دیگر از رهبران حزب توده (از جمله کیانوری، مرتضی یزدی، جودت، نوشین و قاسمی) که قبلاً همگی در دادگاه نظامی محاکمه شده بودند، به یاری افراد بیرون از زندان، ترتیب یک فرار جنجالی را از زندان قصر دادند، با تهیه نقشه قبلی یک نفر با لباس افسری ارتش و کامیون نظامی به زندان قصر مراجعه و با نشان دادن مدارک جعلی خود را نماینده دستگاه قضایی ارتش معرفی و زندانیان را جهت انتقال به زندان مرکزی در جنوب تهران تحویل گرفت. دو افسر نگهبان زندان هم که از پیش در جریان ماجرا بودند به بهانه بدرقه زندانیان با همین خودرو از آنجا خارج شدند و چند ساعت بعد اعلام شد که همگی با این نقشه فرار کرده بودند. این فرار مهیج و بیسابقه در تاریخ زندان قصر، موجب شد تا شایعاتی مبنی بر کمک رزم‌آرا به زندانیان برای تخریب شاه، بر سر زبانها بیافتاد. فروتن که طرح فرار مخاطره‌آمیز زندانیان توده‌ای را ریخته بود، این شایعه را مورد تمسخر قرار داد.

محور مرکزی فعالیت روزبه و یارانش در این زمان، گسترش سازمان افسران آزادیخواه در درون ارتش بود. علاوه بر این او در مقام مسؤولیت شعبهٔ «اطلاعات کل حزب توده ایران» و «شعبه اطلاعات تشکیلات افسران آزادی‌خواه ایران» در واقع به مثابه چشم‌وگوش حزب بود. پس از غیرقانونی اعلام شدن حزب توده در سال ۱۳۲۷ فعالیت سازمان افسران افزایش یافت و در دوران حکومت مصدق تعداد اعضای آن به ۶۰۰ تن رسید. در جریان کودتای ۲۸ مرداد، بسیاری از فعالان سیاسی به سازمان افسران چشم امید داشتند و تا سال‌ها این سازمان را به دلیل دخالت نکردن در کودتا سرزنش کردند.

یکسال پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تعداد زیادی از افسران عضو سازمان بازداشت شدند. روزبه که در بازپرسی‌های اولیه، خود را مهندس معرفی کرده بود قبل از آن که شناخته شود، به دست افسران هم‌رزمش فراری داده شد. اما ۲۷ تن از افسران اعدام شدند. ۴۲ نفر دیگر که حکم اعدام گرفته بودند یک درجه تخفیف گرفتند و به همراه ۹۲ تن دیگر به حبس ابد محکوم شدند. ۱۱۹ نفر به ۱۵ سال حبس با کار اجباری، ۷۹ نفر به ۱۰ سال زندان مجرد و ۸۹ نفر به حبس‌های یک و نیم تا ده سال محکوم شدند.

در چنین روزهایی، روزبه اخبار دستگیری و شکنجهٔ هم‌رزمان خود را دریافت می‌کرد و برای حفظ و جابه‌جا کردن آن‌هایی که هنوز دستگیر نشده بودند، تلاش می‌نمود و ناگزیر هر روز به لباسی در می‌آمد تا رد خود را بر دشمن گم کند و مراقب بود تا باقی‌ماندهٔ حزب را از تعرض ماموران حکومتی در امان دارد. سفارت انگلستان رشک ورزانه و از روی اکراه با دادن لقب «Red Pimpernel» به روزبه، او را به خاطر استتار و گریز از دامهای متعدد پلیس و شجاعت و بی‌پروایی وی که او را هم در نظر حزب توده، هم ماموران اطلاعاتی و هم در افکار عمومی، یک شخصیت افسانه‌ای جلوه می‌داد، ستود.

عاقبت وی در تابستان ۱۳۳۶، پس از گذاشتن قرار ملاقات با علی متقی که در خفا زندگی خود را با تحویل او به پلیس تاخت زده بود، پس از یک نبرد شدید با چندین تن از ماموران که در لباس مبدل، در بین مردم عادی خود را مخفی ساخته بودند، در یک کوچهٔ تنگ و بن‌بست در حوالی خیابان سیروس جنوبی (محله بازارچه اسماعیل بزاز)، هنگام بالا رفتن از تیر برق هدف گلوله قرار گرفته، مجروح و دستگیر شد.

بازجویی و اعدام

خسرو روزبه را پس از دستگیری ابتدا جهت مداوا به بیمارستان و سپس به زندان قزل‌قلعه منتقل نمودند. چنان‌که ارواند آبراهامیان تاریخ‌نگار مشهور ایران معاصر در کتاب خود «اعترافات شکنجه‌شدگان» نقل می‌کند: روزبه - تحت شرایطی که اکنون بر ما آشکار نیست - مورد بازجویی قرار گرفت، از محاکمه او فیلم‌برداری شده و به طور مخفیانه در قزل قلعه به تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۳۷ تیرباران شد. سرهنگ علی زیبایی، بازجوی اصلی بازداشت‌شدگان حزب توده که بعدها به سفارش ساواک کتابی را به نام «کمونیسم درایران» نگاشته‌است و امکان دسترسی عموم به این کتاب تا پیش از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ وجود نداشته‌است در کتاب خود نقل می‌کند که خسرو روزبه در بازجویی‌ها به قتل محمد مسعود یک روزنامه‌نگار مستقل، در سال ۱۳۲۶ و هم‌چنین قتل چهار تن از اعضای حزب توده که به‌خاطر خیانت به حزب و فروش اطلاعات به پلیس پس از کودتای ۲۸ مرداد مورد ظن قرار داشتند، اعتراف کرده‌است. از این چهار نفر، نام حسام لنکرانی، فرزند یک روحانی شناخته شده در آذربایجان به چشم می‌خورد. زیبایی می‌نویسد که روزبه با این حال تاکید کرده‌است که قتل محمد مسعود را بدون در میان گذاشتن آن با حزب انجام داده‌است، در حقیقت حزب توده تشکیلات نظامی خود را در سال ۱۳۲۵ منحل کرده و تا سال ۱۳۲۹ آن‌را دوباره ایجاد نکرده‌است. به خاطر میانه‌روی بیش از حد و نامطلوب حزب، روزبه به سال ۱۳۲۵ از آن کناره‌گیری نموده و تا حدود سال ۱۳۳۰ دوباره به آن نپیوسته‌است. در کتاب زیبایی، روزبه - که به پیروی از میخائیل باکونین و نه مارکس و انگلس یک افراطی بوده - همچنین اعتراف می‌کند که معتقد بوده ترور یک روزنامه‌نگار شناخته‌شده و ضدّ دربار مانند مسعود، کشور را به وضعیت دوقطبی رسانده و حزب توده را افراطی‌تر و رادیکال‌تر خواهد کرد.

ساواک هیچ‌گاه اعترافات مخرب روزبه را بیرون نداد، شاید به این خاطر که مرگ جسورانه‌اش، از او یک الگوی انقلابی ساخته و پرداختن بیش‌تر به این موضوع، موجب شهرت و جنجال بیش‌تری برای او می‌شد. شاه ترجیح می‌داد از مخالفانش - زنده یا مرده - افرادی گم‌نام بسازد.

در شام‌گاه اجرای حکم اعدام، خسرو روزبه وصیت‌نامه هفتاد صفحه‌ای خود را در تقبیح کاپیتالیسم و ستایش سوسیالیسم نگاشت و شرح داد که به چه خاطر او خواهان آن است تا برای «آرمان بزرگ انقلابی» حزب توده جان خود را بدهد. حزب پس از تیرباران شدن روزبه، او را به مقام عضویت در کمیته مرکزی رساند و همرده تقی ارانی قرار داد. همچنین هر سال در سال‌روز کشته شدن او، با انتشار مقالاتی به تمجید و ستایش او پرداخت و مجسمه‌ای به افتخار او در ایتالیا برپاداشت. احمد شاملو هم یک دوبیتی در ستایش او سرود و بسیاری از فعّالان چپ‌گرا - از جمله غیر توده‌ای‌ها - نام او را بر فرزندان تازه متولد شده خود نهادند. روزنامهٔ «ایزوستیا»، تعبیر «مردی بود که افسانه شد» را برای او به کار برد. به طور خلاصه او نماد مخالفت مصالحه‌ناپذیر، مقاومت قهرمانانه و جان‌فشانی شد.

تالیفات و ترجمه‌ها

مجموعه تالیفات و ترجمه‌های خسرو روزبه ۳۶ جلد است:

الف – کتب تخصصی وعلمی

  • ۱- دورهٔ ریاضیات تخصصی رشته توپخانه (جلد اول)
  • ۲- دورهٔ ریاضیات تخصصی رشته توپخانه (جلد دوم)
  • ۳- بالستیک داخلی
  • ۴- بالستیک خارجی
  • ۵- قنداق
  • ۶- نقشهٔ قنداق (جلد مکمل قنداق)
  • ۷- اصول علمی تیراندازی ادوات سبک علیه هدف‌های متحرک
  • ۸- دیدبانی (اصول علمی)
  • ۹- اتوموبیل
  • ۱۰- اصول علمی ادوات نوری (اپتیک توپخانه ضد هوایی "دوربین دیدبانی، سرعت سنج، مسافت یاب تجسمی، استروسکوپ،)
  • ۱۱- محترقه‌ها
  • ۱۲- تیر ساحلی
  • ۱۳- رسالهٔ حل معادلات درجه چهارم ودرجهٔ عالی از طریق تقسیم تسلسل
  • ۱۴- اصول نظری وعلمی حل مسائل ساختن هندسه

ب- کتب ادبی و فلسفی

  • ۱۵- تاریخ مختصر جنگ جهانی دوم
  • ۱۶-اصول فلسفه (جلداول – مقدمه)
  • ۱۷- رز فرانس
  • ۱۸- کودک در خانه ومدرسه
  • ۱۹- ذهکدهٔ لجوج
  • ۲۰- بازی عشق ومرگ (اثر رومن رولان)
  • ۲۱- سومیکو دختر هیروشیمایی
  • ۲۲- رفقا (کتاب آموزشی کودکان)
  • ۲۳- خود آموز زبان روسی – ترجمه از فرانسه وتطبیق با خصوصیات زبان فارسی
  • ۲۴- غنچه‌های پژمرده
  • ۲۵- سوسیالیسم علمی وسوسیالیسم تخیلی
  • ۲۶- فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی و اقتصادی و سیاسی
  • ۲۷- جنگ کره

ج- کتب سیاسی

  • ۲۸- اطاعت کورکورانه
  • ۲۹- کشور شوراها چگونه‌است و چطور اداره می‌شود؟
  • ۳۰- خاندان پهلوی
  • ۳۱ تا ۳۶- کتابهای آموزش شطرنج

برچسب‌ها: خسرو روزبه, احمد شاملو, تقي اراني, محمد مسعود, زندان قصر
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد
  

رضا روزبه‏ زنجانى

رضا روزبه (اردیبهشت ۱۳۰۰ - ۲۱ آبان ۱۳۵۲) از روحانیان و مذهبیون و دانشگاهيان زنجان بود ، كه علاوه بر تحصيلات حوزوي تحصيلات آكادميك هم داشت

زندگی‌نامه

تولد و کودکی

روزبه در اردیبهشت ۱۳۰۰ در خانواده‌ای مذهبی در شهر زنجان به دنیا آمد. پدرش کربلایی محمود خیاط فرزند حجةالاسلام شیخ جواد زنجانی، از شاگردان آیت اللّه میرزا محمدتقی شیرازی بود و مادرش سیده ربابه دخت حاج سیدتقی، از سادات مشهور زنجان شمرده می‌شد. وي برادر زن آيت الله علامه سيد محمدحسين طباطبايي صاحب الميزان ميباشد .

تحصیلات

روزبه در کنار تعلیمات ابتدایی و آموزش متوسطه، علوم حوزوی را تا سطوح عالی نزد پدر و عمویش و استادان مشهور در زنجان خواند. او نزد آیت‌الله سید محمود امام جمعه دروس منطق حکمت الاشراق، معیار العلم غزالی، مبدا و معاد صدرالمتالهین را تحصیل کرد و دروس تفسیر، فقه، فلسفه و درس خارج رادر نزد آیت‌الله حسین دین محمدی زنجانی آموخت. و در نزد سایر اساتید چون، حاج آقا سیدمحمد امام جمعه، و ابراهیم مولوی زنجانی نیز تحصیل کرد و طلبه ممتاز شناخته شد. با اتمام دوره متوسطه، او چند سالی در دبستان توفیق زنجان به تدریس دانش آموزان پرداخت و سپس به تهران مهاجرت کرد. در سال تحصیلی ۱۳۳۱ - ۱۳۳۰، وارد دانشکده علوم شد و با انتخاب رشته فیزیک تحصیلات عالی خود را آغاز کرد. او این دوره را با نگارش «مطالعه در آثار میدان الکتریک و رادیاسیون و گاز ازت روی موجودات زنده» به پایان برد و در پایان رساله طرح جدیدی برای استفاده از گاز ازن در پزشکی ارائه داد. او از دانشجویان ممتاز و برجسته شمرده شد و به عنوان محقق فیزیک و استاد رشته فیزیک شناخته شد. روزبه در معارف اسلامی، فقه و اصول، فلسفه و کلام، ادبیات عرب و تفسیر قرآن مطالعات وسیعی داشت و رسائل و مکسب را خوب می‌دانست. او زبانهای عربی و فرانسه را خوب می‌دانست.


مرگ

روزبه در سال ۱۳۴۷، به سبب تماس با تشعشعات رادیواکتیو در آزمایشگاه، به بیماری سرطان مبتلا شد. در سالهای ۴۸ و ۴۹ حالش رو به وخامت گذاشت. او ساعت ۷ صبح روز ۲۱ آبان سال ۱۳۵۲ مرد و در قم در قبرستان حاج شیخ (نو) دفن گردید.

مدرسه علوی

یکی دیگر از ابعاد زندگی روزبه مدرسه علوی است. با وجود پیشنهادهای مکرر دکتر هوشیار به روزبه و تلاش‌های پرفسور محمود حسابی برای احراز کرسی دانشگاه برای تدریس و اعزام به خارج از کشور برای تحصیل در دوره دکتری که روزبه به آن خیلی هم علاقمند بود او پایه گذاری مدرسه علوی و تدریس در آن را ترجیح داد. این واحد آموزش متوسطه در سال 1335 به همت مردان صالح، خوشنام و متدینی چون آقایان حاج علی‏اصغر کرباسچیان (علامه) و حاج مقدس تهرانی و شالچیان و به مدیریت استاد روزبه شروع به فعالیت کرد. دبیرستان علوی و شعب آن از نظر پذیرش محصل، انتخاب استاد و برنامه‏های آموزشی ویژه بودند و روحانیون بزرگی همچون شهید دکتر بهشتی، شهید مطهری، شهید قدوسی، شهید باهنر، علامه محمدتقی جعفری، مهدوی کنی و ... با هیأت مدیره و استاد روزبه همکاری نزدیک داشتند. استاد از آغاز فعالیت این مدرسه تا آخرین روزهای زندگی‏اش یکسره به تعلیم و تربیت شاگردانش پرداخت و در طول این مدت هرگز احساس خستگی نکرد. او اطمینان داشت که دست‏پروردگانش در اجتماع و محیطهای گسترده منشأ آثار و خدمات مفیدی خواهند بود.

البته بسیاری از تربیت‏یافتگان مکتب او چنین شدند؛ چه آنان که زیر شکنجه‏های رژیم سفاک گذشته به شهادت رسیدند؛ چه آنان که سالها در زندان مقاومت کردند و چه گروهی که به صحنه اجتماع گام نهادند. شهید دکتر محمود قندی، شهید محمدعلی فیاض‏بخش، شهید مجید حدّاد عادل، شهید کاظمیان و ... و فرزانگانی چون دکتر حداد عادل و نهاوندیان، سید احمد مدرس‏زاده و سید حسین مجتهدی، هادی نژادحسینیان و ... در شمار شاگردان مکتب استاد جای داشتند. استاد علاقه داشت که شاگردان و دوستان و آشنایان و همکارانش، خصوصا معلمان و دبیران معارف دینی، مطالب مذهبی را از مأخذ اصلی آن فراگیرند و در این راستا با هر گونه انحراف، التقاط و تفسیر به رأی در آیات و احکام به شدت مخالفت می‏کرد. او می‏خواست حقایق دین محفوظ بماند، انحرافی پیش نیاید و کسانی که مطلبی را می‏گفتند، اگر به درستی آن اطمینان نداشت، با فروتنی به گوینده تذکر می‏داد و راهنمایی‏اش می‏کرد.

صبحگاه او از نخستین کسانی بود که به مدرسه وارد می‏شد و شبانگاه با آخرین گروه مدرسه را ترک می‏کرد. محیط تربیتی دبیرستان علوی، بخش بزرگی از زندگی او، بلکه تمام زندگی او شده بود.

استاد به شاگردان مدرسه آنقدر نزدیک بود که به راحتی می‏شد حس کرد که چگونه از درد آنها رنج می‏کشد و در شادی آنان از خود آنها شادمان‏تر است. بسیاری از اوقات، در زنگهای تفریح به جای رفتن به دفتر مدرسه و استراحت، به میان شاگردان می‏رفت و برای آنها پدر، استاد، مربی اخلاق و الگوی فضایل اخلاقی بود. بسیاری از شاگردان مطالبی را که حتی با پدران و مادران خود در میان نمی‏گذاشتند، به او می‏گفتند و او را محرم اسرار خود می‏دانستند. بسیاری وقتها، شبها تا دیروقت همراه گروهی از شاگردان در آزمایشگاه فیزیک مدرسه به تحقیق می‏پرداخت تا پاسخ پرسش دانش‏آموزی را بدهد و اشکال وی را ریشه‏کن سازد.

استاد گاه در غیبت بعضی همکاران، کلاس درس آنها را به خوبی اداره می‏کرد و همه شاگردان می‏گفتند، به سبب نوآوری‏اش در تدریس، از محضر او بیش از استاد همیشگی‏شان بهره برده‏اند.

جلسات تفسیر قرآن، از فعالیتهای ارزنده او در مدرسه بود. او می‏دانست هنگامی که فتنه‏ها چون شبهای تیره هجوم آورند، قرآن فریادرس انسانهاست، پس با برگزاری کلاسهای معارف قرآنی دانش‏آموزان را به قرآن فرا می‏خواند. او اولین دوره مسابقات قرآن مجید را در این مدرسه برگزار کرد و با بیانات گرم و نافذ خود رنگ و عطر دیگری به آن بخشید. این مجلس و مراسم، همه ساله به یاد او برگزار می‏گردد. بهره مادی استاد از دبیرستان، بنا به تقاضای خود او ، بسیار محدود و تنها به مبلغی اندک، که زندگی ساده و بی‏پیرایه‏اش را با آنکه همشیره‏ها و بعضی بستگان در کنارش بودند، در سطح پایین اداره می‏کرد، و این در حالی بود که از او پیوسته تقاضا می‏شد، در دانشگاه با حقوق کلان تدریس کند. این نوع گذران معیشت هرگز او را از هدفی که ضروری تشخیص داده بود، باز نداشت. اخلاق نیک، روحیه قناعت و عشق و علاقه بسیار او به مدرسه علوی سبب شد تا بسیاری از شخصیتهای علمی و روحانی متعهد شاغل در دانشگاه و غیره دست‏کم بخشی از اوقات خود را به تدریس افتخاری در آنجا اختصاص دهند. این امر سطح علمی دبیرستان را چنان ارتقا داد که از نظر علمی و مذهبی محیطی صد در صد ایده‏آل گردید و حتی از نظر میزان قبولی در دانشگاهها در ردیف نخست قرار گرفت. این مرکز آموزشی، علاوه بر برنامه‏های ذکر شده، مرکز تربیت مبلغانی بود که پس از آموزش دوره‏ای کوتاه به خارج از کشور اعزام می‏شدند. جناب حجةالاسلام و المسلمین آقای هاشمی رفسنجانی، در باره حضور خویش در این مدرسه، چنین می‏گوید:

«برای تحصیل علوم جدید که با خواست آیت‏اللّه العظمی بروجردی(ره) در مدرسه علوی برای ده نفر از طلاب زبده تنظیم شده بود و من جزء آنها بودم یکی دو تابستان در تحصیلات جدید مدرسه علوی شرکت کردیم برای تربیت مبلغ برای خارج از ایران اساتید این دوره‏ها مرحوم روزبه و جمعی دیگر بودند.»

مبارزات‏

با آنکه استاد زاهد و درونگرا می‏نمود، عنصری آگاه به زمان و مقتضیات روزگار بود، بجا و بموقع مبارزه می‏کرد. سابقه مبارزه او به سالهای 1324ش برمی‏گردد. در این سال، که فتنه آذربایجان به زنجان کشیده شد، دموکراتها استاد را به خاطر اعتقادات راسخ به مبانی دینی و مذهبی به زندان افکندند؛ احتمال اعدامش قوت گرفت و در مدتی که محبوس بود، موهای سرش به سفیدی گرایید. او سرانجام آزاد شد. در مقابله با رژیم، چه در مدرسه و چه در خارج آن تا آنجا که قدرت داشت، ایستادگی می‏کرد. در آن زمان چنان فرمان داده بودند که عکس شاه باید در همه ادارات و مدارس، حتی مدارس ملی و اسلامی، نصب شود. او تا توانست این فرمان را اجرا نکرد و وقتی به بستن مدرسه تهدید شد، تنها با نصب یک عکس در دفتر مدرسه موافقت کرد.

ساواک مکرر به مدرسه هجوم می‏آورد و مدرسه را تهدید می‏کرد. او در برابر تهدیدات بی‏وقفه مزدوران شاه اظهار می‏داشت: آنها خیلی دیر به فکر ما افتاده‏اند. اگر این مدرسه را ببندند، ما کار خود را کرده‏ایم و به اهداف خود رسیده‏ایم. هر یک از شاگردان ما در هر کجا که باشند، آنجا خود یک مدرسه علوی خواهد بود.

هر گاه یکی از مزدوران رژیم ترور و معدوم می‏شد، به شاگردانش شیرینی می‏داد و در مناسبتهای مهمی چون شهادت مدرس و ...، به عناوین مختلف، مراسم سالگرد و بزرگداشت برگزار می‏کرد.

از چشم دوستان‏

یکی از همکاران استاد می‏گوید: در مدت هشت سال، که با ایشان در یک مدرسه بودم، می‏دیدم که او همیشه غذایش را با مستخدمین مدرسه یا دانش‏آموزان می‏خورد و بیشتر اوقات نهارش نان و ماست یا نان و پنیر و یا نان و خرما بود. روحی بزرگ می‏خواهد که کسی سالها جمع مستخدمین و دانش‏آموزان را بر جمع فضلا و مردان علم ترجیح دهد. وقتی در باره این کار از او پرسیدند، گفت: بچه‏ها غذاهای مختلف می‏آورند؛ گروهی غذای گرم و مطبوع می‏آورند و دسته‏ای توان آوردن غذاهای خوب ندارند. من غذای ساده خود را با آنها می‏خورم تا کسی که ساده‏ترین غذا را آورده، در برابر آنکه غذای گرم و پختنی می‏آورد احساس حقارت نکند. از سویی، احساس می‏کنم ممکن است هر یک از آن‏ها بعدها منشأ کاری در این اجتماع باشند؛ می‏خواهم، با اکتفا کردن به ساده‏ترین تنعمات، آن‏ها را به این کار عادت دهم.

یکی از دوستان در باره روح بزرگ استاد این خاطره جالب را نقل کرده است:

«به اتفاق ایشان در جمعی از دوستان، که همه از مردان علم و عمل بودند و هر یک تتبعات و نوشته‏های مختلف از خود به جای گذارده بودند، نشسته بودیم. هر یک از دوستان با افسوس می‏گفت: اگر من دوباره به دنیا بیایم؛ فلان کار را شروع می‏کنم و یا فلان اشتباهی را که کرده‏ام جبران می‏کنم. به هر حال هر یک در باره کاری که می‏خواست در زندگی جدید خود بکند، مطلبی گفت تا نوبت به استاد روزبه رسید. او گفت: من حاضر نیستم دوباره به دنیا بیایم؛ زیرا در این زندگی‏ام همیشه همان کاری را کردم که باید می‏کردم و اگر دوباره به دنیا بیایم، همان کارها را دوباره انجام می‏دهم.»

این نمونه‏ای از شکوه و جلال یک مرد الهی است که قلبش به عشق خدا مطمئن است و حتی حسرت لحظات عمر خود را نمی‏خورد؛ زیرا همه آن لحظات را در ذکر و یاد و راه خدا سپری کرده است.

فرزندان‏

استاد در چهل سالگى با خانواده‏اى روحانى ازدواج كرد. ثمره اين پيوند دو پسر به نامهاى محمود و حسين و يك دختر به نام زهرا است كه به معلمى اشتغال دارند و راه پدر را ادامه مى‏دهند.

سخنان ماندنى‏

وقتى مى‏خواست كتاب عربى آسان را براى اولين بار چاپ كند، با مشكلاتى روبه‏رو شد. پس از رفع موانع و مشكلات گفت:

يهوديها در همه جاهاى حساس مهره دارند از جمله در چاپخانه‏ها و چاپ كتابهاى تاريخ كه سعى دارند تاريخ يهودى را تزريق كنند.

چون امكانات سفر به خارج و ادامه تحصيل برايش فراهم شد، پدرش ابراز ناراحتى يا نگرانى كرد. استاد از اين سفر منصرف شد و گفت:

تحصيل و ادامه آن براى من مستحب است؛ ولى احترام به پدر واجب.

روزى به شاگردانش گفت:

براى هر صفحه درسى كه جهت تدريس در كلاس آماده مى‏كنم، ده ساعت وقت مى‏گذارم.

متن وصيتنامه معلم اخلاص و تلاش بهترين يادگار وى براى دوستان و علاقه‏مندان تربيت مكتبى است، اينك اين شما و اين وصيتنامه:

بسم‏اللّه الرحمن الرحيم، هذه وصيتى‏

۱ - اضافات حقوقى كه از فرهنگ دريافت مى‏شود، آنچه قبل از رمضان سال گذشته است بايد خمسش داده شود و آنچه متعلق به بعد آن است به ضميمه وصولى از رفاه معلم قروض از آن داده خواهد شد. اگر علاوه ماند، خمس آن داده شود.

۲ - هزار تومان به آقاى حاج سيد احمد زنجانى به قم داده شود. (از بابت اجازه تصرف كه در حقوق داده‏اند و قرار است اين مبلغ به ايشان پرداخت شود تا ماه رمضان آتى 93)

۳ - صد تومان از بابت قيمت چاى و شربت كه صرف مهمانهاى خصوصى من مى‏شد، به مدرسه پرداخت شود و تقريبا صد و پنجاه تومان بيشتر (با نظر آقاى بيات) از بابت پلى‏كپى‏هايى كه براى گروه شاه‏چراغى مرحوم كرد و تحويل من داده است، به مدرسه داده شود.

۴ - كتاب شرح اشارات در كمد اطاق بالا به جناب آقاى ميرزا محمدتقى شريعتمدارى و دو جلد كتاب حساب فرانسه در همان كمد به آقاى بهشتى ... و كتاب ولايت (فتوكپى) به علامه طباطبايى تحويل شود. (توسط آقاى موسوى)

۵ - يك جلد كتاب كه اسمش درست يادم نيست در باره علوم طبيعت از نظر مسلمين متعلق به آقاى حداد است و در كمد ميز دفتر است، به ايشان مسترد شود.

۶ - آقاى موسوى قبول زحمت فرموده كتابهاى كمد بالا و دفتر و اطاق آقاى بيات را ببيند؛ اگر كتابى متعلق به كسى است، اظهار لطف فرموده به صاحبش رد كنند؛ و همين كار را آقاى اخوى نسبت به كتابهاى منزل انجام دهد.

۷ - عموم رفقاى گرامى سلام اخلاص بنده را پذيرفته، از بديهاى من و هر گونه حقى كه نسبت به من دارند بگذرند و از دعاى خير فراموشم نفرمايند.

العذر عند كرام الناس مقبول‏

یادمانگارها

جمعی از شاگردان محضر استاد، مجتمعی آموزشی در سال ۱۳۶۸ به مناسبت بزرگداشت استاد رضا روزبه مؤسسه ای غیر انتفاعی به نام این آموزگار فداکار و پرتلاش با هدف ایجاد محیطی آموزشی برای تربیت و تعلیم کودکان و دانش‌آموزان ایران اسلامی تاسیس نمودند.

آثار و تالیفات

  • اثبات جهان ماوراء
  • اثبات وجود خدا
  • عصمت پیامبران
  • ولایت
  • فقه
  • عربی آسان
  • روش آسان در تعلیم قرآن
  • خداشناسی

رضا روزبه در كنار علامه كرباسچيان

 


برچسب‌ها: رضا روزبه, آیت الله سید محمدحسین طباطبایی, آيت الله هاشمي رفسنجاني, آیت الله بروجردی, پروفسور محمود حسابي
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

 

          سید محمدحسین طباطبایی معروف به علامه طباطبایی (۱۲۸۱ - ۲۴ آبان ماه ۱۳۶۰ هجری شمسی در تبریز) نویسنده تفسیر المیزان، فقیه، فیلسوف و مفسر قرآن، شیعه و ایرانی است. وی از دودمان سادات طباطبایی آذربایجان است و با سید علی قاضی و سید محمدعلی قاضی طباطبایی خویشاوندی دارد. همسر علامه، منصوره روزبه خواهر رضا روزبه بود. وی از نوادگان عبدالوهاب تبریزی که نسب وی هم به حسن مثنی پسر حسن مجتبی می‌رسد.

اهمیت وی به جهت زنده کردن حکمت و فلسفه و تفسیر در حوزه‌های تشیع بعد از دوره صفویه بوده‌است. به ویژه اینکه وی به بازگویی و شرح حکمت صدرایی بسنده نکرده، به تأسیس معرفت شناسی در این مکتب می‌پردازد. همچنین با انتشار کتب فراوان و تربیت شاگردان برجسته در دوران مواجهه با اندیشه‌های غربی نظیر مارکسیسم به اندیشه دینی حیاتی دوباره بخشیده، حتی در نشر آن در مغرب زمین نیز می‌کوشد.

زندگی نامه

زندگی علامه طباطبایی را می‌توان به چهار دوره تقسیم کرد:

  1. دوره کودکی و نوجوانی که در تبریز سپری شد.
  2. دوره تحصیل در حوزه علمیه نجف
  3. دوره بازگشت به تبریز و اشتغال به کشاورزی
  4. دوره هجرت به قم و تدریس و تالیف و نشر معارف دینی

دوره کودکی و نوجوانی

در سال ۱۲۸۱ در تبریز متولد شد. در پنج سالگی مادر و در نه سالگی پدر خود را از دست داد. وصی پدر او و تنها برادرش علامه الهی را برای تحصیل به مکتب فرستاد. تحصیلات ابتدایی شامل قرآن و کتب ادبیات فارسی را از ۱۲۹۰ تا ۱۲۹۶ فراگرفت و سپس از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ به تحصیل علوم دینی پرداخت و به تعبیر خود «دروس متن در غیر فلسفه و عرفان» را به پایان رساند.

خود درباره دوران تحصیلش نوشته‌است: «در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این رو هر چه می‌خواندم نمی‌فهمیدم و چهار سال به همین نحو گذراندم. پس از آن یک باره عنایت خدایی دامن گیرم شده عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بیتابی نسبت به تحصیل کمال، حس نمودم. به طوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریباً هفده سال طول کشید، هرگز نسبت به تعلیم و تفکر درک خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبای جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث در برابر می‌پنداشتم[کذا]. بساط معاشرت غیر اهل علم را به کلی برچیدم. در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگی، به حداقل ضروری قناعت نموده باقی را به مطالعه می‌پرداختم. بسیار می‌شد به ویژه در بهار و تابستان که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه می‌گذرانیدم و همیشه درس فردا را شب پیش مطالعه می‌کردم و اگر اشکالی پیش می‌آمد با هر خودکشی بود حل می‌نمودم و وقتی که به درس حضور می‌یافتم از آنچه استاد می‌گفت قبلا روشن بودم و هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش استاد نبردم » .

در قم

علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می‌گیرد به قم برود و بالاخره تصمیم‌اش را در سال ۱۳۲۵ عملی می‌کند.

فرزند علامه طباطبایی در این مورد می‌گوید: «هم‌زمان با آغاز سال ۱۳۲۵ وارد شهر قم شدیم... در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم، ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی، که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود.

طبقه زیر این اتاقها انبار آب شرب منزل بود که، در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم.

چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت و پز هم در داخل اتاق انجام می‌گرفت - در حالی که مادر ما به دو مطبخ (آشپزخانه) ۲۴ متر مربعی و ۳۵ متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می‌کرد - پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت‌الله حجت بود. اولین رفت و آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت و آمد آغاز شد.»

علامه طباطبایی در ابتدای ورودش به قم به قاضی معروف بود، چون از سلسه سادات طباطبایی هم بود، خودش ترجیح داد به طباطبایی معروف شود.

با ظاهری ساده؛ عمامه‌ای کوچک و قبایی از جنس کرباس آبی رنگ و دگمه‌های باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول، در کوچه‌های قم تردد داشت و در ضمن خانه بسیار محقر و ساده‌ای داشت.»

تدریس در قم

برطبق نقل دینانی، پس از مدتی که به‌اصرار برخی علما مجلس درس روزانهٔ اسفار او تعطیل شد، با اصرار طلاب، تدریس شفا را آغاز نمود. در این میان، وی به تشکیل کلاس‌های شبانهٔ اسفار پرداخت که هفته‌ای دو شب (شب پنج‌شنبه و جمعه) و به صورت سیار در خانهٔ شاگردان تشکیل می‌شد و تعداد معدودی (کمتر از ۱۰ تن) شاگرد ثابت در آن شرکت می‌کردند. حضور در این کلاس‌ها بدون اجازهٔ خود او مقدور نبود. دینانی معتقد است محتوای این کلاس‌ها بیشتر درس خارج فلسفه بود.

دینانی در مصاحبه صوتی از تاریخ آموزش فلسفه در حوزه علمیه قم و خاطراتشان درباره استاد خود علامه طباطبایی می پردازند که در اینجا آورده می شود:

اساتید

عرفان

سید علی قاضی، مهم‌ترین استاد او و موثرترین شخص در تربیت روحی وی بود .

به طوریکه خود او گفته‌است:

ما هر چه داریم از قاضی داریم.

مرتضی طالقانی

فلسفه

سید حسین بادکوبی

ریاضیات

سید ابوالقاسم خوانساری

خارج فقه و اصول

محمدحسین غروی اصفهانی و میرزا حسین نائینی

رجال

حجت کوه کمری

تألیفات و آثار

علامه طباطبایی دو اثر شاخص دارد، که بیشتر از سایر آثار وی مورد توجه قرار گرفته‌است.

نخست تفسیر المیزان است، که در ۲۰ جلد و طی ۲۰ سال به زبان عربی تالیف شده‌است. در این تفسیر، از روش «تفسیر قرآن به قرآن» استفاده شده‌است، و علاوه‌بر تفسیر آیات و بحث‌های لغوی در بخش‌هایی جداگانه با توجه به موضوع آیات مباحث روایی، تاریخی، کلامی، فلسفی و اجتماعی نیز دارد. این اثر به دو شکل منتشر شده‌است: نخست در چهل جلد، و سپس، در ۲۰ جلد. این اثر توسط سیدمحمد باقر موسوی همدانی به زبان فارسی ترجمه شده‌است.

اثر مهم دیگر او اصول فلسفه و روش رئالیسم است. این کتاب شامل ۱۴ مقالهٔ فلسفی است، که طی دهه‌های ۲۰ و ۳۰ شمسی تالیف شده و توسط مرتضی مطهری و با رویکرد فلسفهٔ تطبیقی شرح داده شده‌است. این کتاب نخستین، و یکی از مهم‌ترین کتاب‌هایی است که به بررسی مباحث فلسفی، با توجه به رویکردهای حکمت فلسفی اسلامی و فلسفهٔ جدید غربی پرداخته‌است.

آثار محمدحسین طباطبایی (به استثنای تفسیر المیزان) را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد:

الف- کتاب‌هایی که به زبان عربی نگاشته شده‌اند.

ب- کتاب‌هایی که به زبان فارسی نگاشته شده‌اند.

کتاب‌های به زبان عربی
  1. کتاب توحید که شامل ۳ رساله‌است:
    • رساله در توحید
    • رساله در اسماء الله
    • رساله در افعال الله
  2. کتاب انسان که شامل ۳ رساله‌است:
    • الانسان قبل الدنیا
    • الانسان فی الدنیا
    • الانسان بعد الدنیا
  3. رساله وسائط که البته همگی این رساله‌ها در یک مجلد جمع آوری شده و به نام هفت رساله معروف است.
  4. رسالة الولایه
  5. رساله النبوة و الامامه
  6. بدایة الحکمة
  7. نهایة الحکمة

(این دو کتاب از متون درسی فلسفی حوزه و دانشگاه محسوب می‌شود.)

کتاب‌های به زبان فارسی
  1. شیعه در اسلام
  2. قرآن در اسلام (به بحث درباره مباحث قرآنی از جمله نزول قرآن، آیات محکم و متشابه ناسخ و منسوخ و... پرداخته‌است.)
  3. وحی یا شعور مرموز
  4. اسلام و انسان معاصر
  5. حکومت در اسلام
  6. سنن النبی (درباره سیره و خلق و خوی پیامبر اسلام در بخش‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی ایشان است.)
  7. اصول فلسفه و روش رئالیسم (در مورد مبانی فلسفی اسلامی و نیز نقد اصول مکتب ماتریالیسم دیالکتیک است.
  8. علی و فلسفه الهی
  9. خلاصه تعالیم اسلام
  10. رساله در حکومت اسلامی
  11. نسب‌نامه خاندان طباطبایی (اولاد امیر سراج الدین عبدالوهاب)


شرحی کوتاه بر دیگر آثار
  • بدایه الحکمه
کتابی که یک دوره تدریس فشرده فلسفه برای دوستداران علوم عقلی در قم و سپس دانشگاه‌های کشور شد.
  • نهایه الحکمه
این اثر برای تدریس فلسفه با توضیحی بیشتر، عمقی افزون تر و سطحی عالی تر تدوین شده‌است.
  • حاشیه بر کفایه
کتابی اصولی پیرامون قوانین استنباط است.
  • مجموعهٔ مذاکرات با پروفسور هانری کربن
او که محققی فرانسوی است پیرامون چگونگی شیعه و مباحث اعتقادی و... مذاکراتی با وی داشته که در این کتاب وجود دارد.
  • رساله انسان قبل از دنیا، در دنیا و بعد از دنیا
این کتاب که اکنون با نام «انسان از آغاز تا انجام» ترجمه شده‌است مباحثی مفید از عوالم سه گانه ماده، مثال و عقل مطرح کرده و پیرامون شبهات و دغدغه خاطر جوانان مطالبی بسیار مفید و لازم ارائه کرده‌است.
  • در محضر علامه طباطبائی
این کتاب توسط محمد حسین رخشاد نوشته شده‌است و شامل پرسش‌ها و پاسخ‌های زیادی در موضوعات مختلف از علامه‌است.
  • شیعه در اسلام
علامه این کتاب را برای معرفی عقاید شیعه به طور عقلانی نوشته‌است.
  • ولایت‌نامه
این یک رساله عرفانی از وی است که همایون همتی آن را ترجمه کرده‌است و انتشارات روایت فتح آن را منتشر کرده‌است.

شاگردان

قابل توجه‌است بخش بزرگی از رهبران روحانی انقلاب ایران شاگردان مشترک سیدمحمدحسین طباطبایی و روح الله خمینی هستند. علامه شاگردان زیادی تربیت کرد، که در زیر نام مهم‌ترین آنها ذکر می‌گردد:

  1. سید محمدحسین حسینی طهرانی
  2. حسن حسن زاده آملی
  3. عبدالله جوادی آملی
  4. محمدتقی مصباح یزدی
  5. مرتضی مطهری
  6. محمدرضا نکونام
  7. غلامحسین ابراهیمی دینانی
  8. محمد محمدی گیلانی
  9. محمد شجاعی
  10. محمد صادقی تهرانی
  11. سید محمد حسینی بهشتی
  12. سید جلال الدین آشتیانی
  13. علی قدوسی (داماد علامه)
  14. سید مرتضی جزایری
  15. آیت الله شیخ محمود امجد
  16. حجة الاسلام والمسلمین عبدالله فاطمی نیا
  17. آیت‌الله بیات زنجانی
  18. محمد مفتح
  19. محمد اسماعیل صائنی زنجانی
  20. عبدالحمید شربیانی
  21. ابراهیم امینی
  22. علی میانجی
  23. محمد جواد باهنر(شهید باهنر)
  24. عباس ایزدی
  25. ابوطالب تجلیل
  26. عزالدین حسینی زنجانی
  27. سید عبدالله جعفری(تهرانی)
  28. علی سعادت پرور(پهلوانی تهرانی)
  29. دکتر جواد مناقبی (داماد علامه)
  30. آیت الله یحیی انصاری شیرازی
  31. سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
  32. سید محمد باقر موحد ابطحی
  33. سید محمد علی موحد ابطحی
  34. سید مهدی روحانی
  35. حسین علی منتظری
  36. امام موسی صدر
  37. ناصر مکارم شیرازی
  38. حسن نوری همدانی
  39. حسین نوری همدانی
  40. سیدابراهیم خسروشاهی
  41. سید علی خامنه‌ای
  42. سید محمد خامنه‌ای
  43. سید حسین نصر
  44. داریوش شایگان
  45. مهدی دشیری

همچنین بسیاری از روشنفکران در جلسات مباحثه از ایشان بهره گرفتند. از آن جمله می‌توان به جلسات مباحثه با پروفسور هانری کربن اشاره کرد، که دکتر سید حسین نصر و بسیاری دیگر در آن حضور داشتند و یا جلساتی که در تهران برگزار می‌شد و افرادی نظیر داریوش شایگان در آن حاضر بودند..

علامه طباطبایی خود درباره این مذاکرات می‌گوید: بنا به گفته کربن تا کنون مستشرقین، اطلاعات مربوط به اسلام را از اهل تسنن اخذ می‌کردند و در نتیجه، حقیقت مذهب تشیع آن گونه که شایسته‌است، به دنیای غرب معرفی نشده‌است. بر خلاف باور مستشرقین گذشته، اعتقاد من این است که تشیع یک مذهب حقیقی و اصیل و پابرجاست و دارای مشخصات یک مذهب حقیقی است و غیر از آن است که به غرب معرفی کرده‌اند. آن چه پس از پژوهش‌های علمی بدان رسیده‌ام، این است که به حقایق معنویت اسلام از دریچه شیعه - که نسبت به این آیین واقع بینی دارد باید نگاه کرد. از این رو کوشیده‌ام این مذهب را به نحوی که باید و در خور واقعیت آن است، به جهان غرب معرفی کنم. بسیار علاقه مندم که با رجال علمی و مشاهیر این مذهب از نزدیک تماس بگیرم و با طرز فکر آنان آشنا شوم و در بررسی اصول و مبانی شیعه، از این بزرگان کمک گرفته و نسبت به هدف خود روشن تر شوم.

 


برچسب‌ها: آیت الله سید محمدحسین طباطبایی, تفسير الميزان, امام خميني, شهيد مرتضي مطهري, آيت الله حسین علی منتظری
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

بيژن نجدي

          بیژن نجدی خودش خودش را اینگونه معرفی میکند : « من به شکل غم انگیزی بیژن نجدی هستم . متولد خاش . گیله مرد هستم متولد سال ۱۳۲۰ ، سالي كه جنگ جهاني دوم تمام شد ... »

۲۴ آبان ۱۳۲۰ از پدر و مادری گیلان در خاش زاده شد . در اراک و مشهد قد کشید و در همین مشهد بود که پدرش را که از افسران مبارز در قیام خراسان بود از دست داد . بعد از مرگ پدر ، او به همراه خانواده راهي رشت شد و در همين شهر به مدرسه رفت . ۱۹ ساله بود كه وارد دانشسراي عالي تهران شد و چهار سال بعد در رشته رياضي فارغ التحصيل شد و به عنوان معلم رياضي در دبيرستانهاي لاهيجان آغاز به كار كرد .

در همين شهر شمالي بود كه بازنشسته شد ؛ شهري كه مردمش هنوز كه هنوز است اورا به عنوان معلم ياد ميكنند . معلمي كه در تصحيح ورقه هاي دانش آموزان تنبل بود . معلمي اخمو ، سخت گير ، بداخلاق و باسواد .

فعاليتهاي ادبي نجدي از سال ۱۳۴۵ آغاز شد اما او هيچيك از آثارش را منتشر نميكرد تا سال ۱۳۷۳ كه سرانجام راضي به چاپ شد داستان « یوزپلنگانی که با من دویده اند » و با همین کتاب در سال ۱۳۷۴ قلم زرین جایزه گردون را از آن خود کرد .

در سالهای پایانی عمر به سرطان ریه دچار شد و سوم شهریور ۱۳۷۶ در لاهیجان در خانه شخصی خود درگذشت .

« دوباره از همان خیابانها » ( ۷۹ / برنده جایزه نویسندگان و منتقدان مطبوعات ) ، مجموعه شهر « خواهر این تابستان » ، « داستان‌های ناتمام »از دیگر کارهای او میباشد که بعد از مرگش چاپ شد .

او را بنیانگذار داستان - شعر در ایران میشمارند .

بيژن نجدي

 


برچسب‌ها: بیژن نجدی, یوزپلنگانی که با من دویده اند, لاهیجان, سنگ قبر بيژن نجدي
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد
 

          علی امیرخیزی (۱۲۷۴-۱۳۶۴) از انقلابیون دوران مشروطه، نویسنده و فعال سیاسی، عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران ، برادر اسماعيل اميرخيزي .

دوران اين دو برادر و خانواده چند مرحله است : ابتدا مبارزه با اختناق قجري و كسب مشروطه ، سپس مبارزه با استبداد رضاخاني . اين دو قسمت را اين برادران در زماني گذراندند كه هنوز كاري با مرام و مسلك كمونيستي نداشتندمجاهد و مبارز مشروطه و ملت بودند و در كنار افراد بلند پايه اي چون شيخ محمد خياباني ، ميرزاكوچك خان جنگلي و ستارخان مبارزه مي كردند . در مراحل بعدي بخصوص علي اميرخيزي وارد حزب كمونيست شد و از اعضاي بلندپايه حزب بود و مسايل توده اي بازي و پيشه وري و ...

وی در سال ۱۲۹۶ برابر با ۱۹۱۷ که سال انقلاب اکتبر بود مدتی مدیر داخلی روزنامه تجدد شد که تحت نظر شیخ محمد خیابانی منتشر می‌شد. امیرخیزی در سال۱۲۹۸ به مدت یک سال نیز در گیلان بسر برد و در کنار حیدر عمو اوغلی دبیر اول حزب کمونیست ایران قرار گرفت.

اواخر سال ۱۳۰۰ از طرف حزب کمونیست ایران یکبار دیگر برای کارهای تشکیلاتی به تبریز فرستاده شد و در سال ۱۳۰۲ در کنار لاهوتی در قیام مردم تبریز شرکت کرد. بعدها در تبریز اتحادیه معلمین را بنیانگذاری کرد و سپس برای پیوستن به حزب اجتماعیون راهی تهران شد و در کنار سلیمان میرزا اسکندری قرار گرفت. با یورش شهربانی رضاخان به کلوپ حزب اجتماعیون و بسته شدن آن، امیرخیزی نیز مانند بسیاری از فعالان حزب مخفی شد، اما روز ۳۰ خرداد ۱۳۱۰ بموجب قانونی که رضاخان وضع کرده و هرگونه فعالیت کمونیستی را ممنوع اعلام داشته بود، در تهران دستگیر شد. یکسال و نیم در زندان ماند. در بازجوئی، شهربانی رضاخان نتوانست شبکه و یا رابطه هائی را از دهان امیرخیزی بیرون بکشد و ضمیمه پرونده اش کند. به همین دلیل نتوانستند محکومیت زندان برایش بتراشند و به تبعید یزد فرستاده شد. اندک زمانی بعد، از این تبعید نیز به زندان بازگردانده شد و پس از آن به تبعید تازه در روستای گلستان واقع در دو فرسنگی جنوب کرج فرستاده شد. امیرخیزی توانست خود را درمان کرده و یکبار دیگر به تبعیدگاه باز گردد و این بار در کارخانه مقوا سازی کوچکی میان راه روستای گلستان و کرج مشغول کار شد. بسرعت لیاقت خود را در این کارخانه نشان داد و سرانجام ۸ سال و نیم مدیر کارخانه شد، اما اقامتگاه او همچنان تبعیدگاه گلستان بود.

پس از سقوط رژیم رضاخان، امیرخیزی نیز سهم خود را در برپائی حزب توده ایران برعهده گرفت و در اولین کنفرانس ایالتی تهران عضو کمیته ایالتی شد. کمیته‌ای که وظیفه کمیته مرکزی حزب برعهده اش بود. کنگره اول حزب توده ایران عضویت امیرخیزی در کمیته مرکزی را تائید کرد و از آذر۱۳۲۱ تا اواخر خرداد ۱۳۲۴ مسئول تشکیلات آذربایجان شد. در همین سال‌ها او توانست با بهره گیری از تجربه جنبش مشروطه و دو قیام سرکوب شده خیابانی و لاهوتی که در همه آنها نقش داشت نهضت وسیع دهقانان و کارگران آذربایجان را سازمان داد. در این امر اردشیر آوانسیان یار همیشگی امیرخیزی بود. پس از ممنوعیت و یورش حزب توده ایران و پیگردهای خونین متعاقب آن هیچ چاره‌ای جز تن سپردن به مهاجرت برای امیرخیزی باقی نگذاشت و او با عزیمت به اتحاد شوروی توانست از چنگ زندان بگریزد. از وی کتب و مقالات زیادی درباره انقلاب مشروطه ایران باقی مانده‌است.

در جریان اوایل انقلاب اسلامی علی امیرخیزی در مسکو دوران کهولت را می‌گذراند و با خوشروئی کامل آنچه را می‌دانست در مشاوره پلنوم هجدهم حزب در میان گذاشت.


برچسب‌ها: اسماعيل اميرخيزي, سلیمان میرزا اسکندری, علي اميرخيزي, شيخ محمد خياباني, رضاخان
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

 

آیت الله سید محمود طالقانی

اما این مرد کی بود که به نام پدر طالقانی ، ابوذر زمان ، مجاهد نستوه و ... معروف شده و دوست و دشمن ، پير و جوان ، همه و همه حتي كساني كه نديدنش هم بهش احترام ميذارن ؟ قضيه چيه و طالقاني كيه

سید محمود علائی معروف به آیت‌الله طالقانی (۱۳ اسفند ۱۲۸۹ - ۱۹ شهریور ۱۳۵۸) روحانی شیعه، سیاست‌مدار از فعالان نهضت ملی شدن نفت و نهضت مقاومت ملی، از بنیادگذاران جبهه ملی دوم، از بنیادگذاران نهضت آزادی ایران، عضو مجلس خبرگان قانون اساسی و نخستین امام جمعه تهران پس از انقلاب ۵۷ بود.

وی در ۱۳ اسفند ۱۲۸۹ خورشیدی (برابر با روز یکشنبه ۴ ربیع الاول ۱۳۲۹ قمری) در خانواده‌ای اهل علم و دارای روحیات انقلابی در روستای گلیرد طالقان دیده به جهان گشود، پدرش ابوالحسن علایی طالقانی نخستین استاد وی بود. در اسفند سال ۱۳۱۶ با بتول اعلایی فرد ازدواج می‌کند.

تحصیلات

تحصیلات ابتدایی را نزد پدر آغاز کرد و پس از آن در مدارس رضویه و فیضیه قم تا سال ۱۳۱۷ تحصیل را تا درجه اجتهاد ادامه داد. در سال ۱۳۱۷ پس از گذران تحصیلات در مدرسه فیضیه و رضویه قم از عبدالکریم حائری یزدی اجازه نامه اجتهاد دریافت و در سال ۱۳۱۸ برای تدریس در مدرسه سپهسالار راهی تهران شد.

فعالیت سیاسی

طالقانی یکی از مخالفان فعال حکومت پهلوی بود و در موقعیت‌ها و شرایط مختلف به مخالفت با روندهای جاری در حکومت دودمان پهلوی پرداخت و چندین بار در پی دستگیری روانه زندان شد. طالقانی از طرفداران دکتر مصدق و از اعضای جبهه ملی بود و در دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد به فعالیت در نهضت مقاومت ملی پرداخت او در سال ۱۳۳۹ جزء هیات موسس جبهه ملی دوم بود و در کنگره ۱۳۴۱ جبهه ملی از سوی شرکت کنندگان در کنگره به عضویت در شورای مرکزی انتخاب شد . طالقانی سخنرانی افتتاحیه کنگره جبهه ملی ایران را انجام داد. او همچنین در سال ۱۳۴۰ به اتفاق مهندس بازرگان و دکتر سحابی نهضت آزادی ایران را بنا نهاد و تا پایان عمر عضو این مجموعه بود .

او در دوره‌های مختلف و شرایط گوناگون نظیر رویداد کشف حجاب و نهضت ملی شدن نفت ، نهضت مقاومت ملی ، کودتای ۲۸ مرداد، وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به مخالفت آشکار با رویکردهای جاری حکومت پهلوی پرداخت و همچنین بارها به دلایل مختلف نظیر پناه دادن سید مجتبی نواب صفوی که در آن زمان فراری محسوب می‌شد یا ارائه آموزش‌های مذهبی و مبارزاتی و انتشار اعلامیه‌های اعتراضی به تبعید و زندان محکوم شد.

وی پس از پیروزی انقلاب ایران در بهمن ۱۳۵۷ سمت های مختلفی را بر عهده گرفت. نخست، پس از ترور مرتضی مطهری، ریاست شورای انقلاب اسلامی را عهده دار شد و پس از آن، با رای مردم تهران در ۱۲ مرداد ۱۳۵۸ به عنوان نماینده این شهر راهی مجلس خبرگان قانون اساسی شد و در مرداد همان سال از سوی امام خمینی ( ره )  به عنوان امام جمعه تهران منصوب شد و تا قبل از مرگ ۵ نماز جمعه را برگزار کرد.

دیدگاه ها و عقاید

وی پس از انقلاب از مخالفان اعمال پوشش و حجاب اجباری برای زنان بود و استفاده از آن را اختیاری عنوان می‌کرد . وی در مصاحبه‌ای که در کیهان ۲۰ اسفند ۱۳۵۷ منتشر شد نظر خود را چنین شرح داد:

اجباری حتی برای زن‌های مسلمان هم نیست. چه اجباری؟ حضرت آیت‌الله خمینی نصیحتی کردند مانند پدری که به فرزندش نصیحت می‌کند راهنمایی اش می‌کند که شما این جور باشید به این سبک باشید.

او از مخالفان اصل ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی بود و این مخالفت را در نامه ای خطاب به مجلس در روزهای آخر عمر خود اظهار کرد.

امام خمینی ( ره ) در نامه‌ای که به مناسبت وفات محمود طالقانی منتشر کرد از او و پدرش چنین یاد می‌کند:

رحمت خداوند بر پدر بزرگوار او که در رأس پرهیزگاران بود و بر روان خودش که بازوی توانای اسلام  .

 

شهريور 1358. مسجد اعظم قم، امام خميني و مرحوم حجت الاسلام حاج سيد احمد خميني در مراسم ترحيم آيت‌الله طالقاني

=-=-=-=-=-=-=-=-=

آيت‌الله سيد محمود طالقاني از چهره‌­هاي تأثيرگذار در تحولات فکري نيروهاي انقلابي و نيز تحولات سياسي ايران معاصر است. نشو و نماي اين شخصيت پارسا در خانواده­اي متدين و تربيت در ظل توجه پدري روحاني از يک سو و مقارن بودن سالهاي آغازين زندگي او با مداخلات استعمار در کشور ما و مقاومت گسترده مردمي با اين تحميلات او را با عمق کينه استکبار و استعمار نسبت به مسلمانان به ويژه ايرانيان آزاده و ايران اسلامي آشنا نمود. از همين‌رو با عزمي راسخ و کينه­اي مقدس ضمن فرا گرفتن دانش ديني به افشاي اقدامات رژيم وابسته پهلوي و تحرکات استکبار در ايران و کشورهاي اسلامي پرداخت.

حضور طالقاني جوان در آذربايجان در اوج تحرکات احزاب سياسي و اشغالگران شوروي براي تجزيه آذربايجان عزيز از ايران نشان داد که صيانت از تماميت ايران براي او اصلي لايتغير است، اصلي که در آخرين ماههاي عمر او، ابوذر زمان را به کردستان کشاند تا با روشنگري به مردم کردستان عزيز بگويد که مراقب توطئه بيگانگان و عوامل داخلي آنها که قصد لطمه زدن به تماميت ارضي ايران عزيز را دارند باشند. صفا، خلوص، مردانگي و يکرنگي طالقاني در کنار ساده زيستي و روحيه انقلابي از او شخصيتي دوست داشتني و مردمي ساخته بود. از همين رو محضر گرم او محل رجوع اقشار مختلف قرار گرفته و بر وسعت نفوذ معنوي او مي­افزود.

1357. سفر به کردستان، در حال سخنراني در مسجد جامع سنندج به اتفاق شهيد آيت‌الله بهشتي و آيت‌الله هاشمي رفسنجاني

=-=-=-=-=-=-=-=-=

تلاش آيت‌الله طالقاني در راه برپايي حکومت اسلامي و اقامه نماز جمعه پس از پيروزي انقلاب نشان داد که ايشان همراه با بنيانگذار جمهوري اسلامي تأسيس نظام را براي جاودانه ماندن انقلاب و تداوم آرمانها ضرري مي­داند. ياد طالقاني و نام او در پرتو چنين رفتاري در خاطره ملت ايران جاودانه مانده و خواهد ماند. مردم به خوبي خادمين و دلسوزان واقعي خود را مي­شناسند از همين‌رو در لحظه وداع با او حماسه­اي پرشور آفريدند و اکنون نيز پس از سالها نام طالقاني در بين ملت ايران به نيکي برده مي­شود.


برچسب‌ها: آیت الله سید محمود طالقانی, امام خميني, دكتر محمد مصدق, مهندس مهدي بازرگان, سيد مجتبي نواب صفوي
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

     

سعید نفیسی (۱۸ خرداد ۱۲۷۴-۲۳ آبان ۱۳۴۵ خورشیدی)، دانش‌پژوه، ادیب، تاریخ‌نگار، نویسنده، مترجم و شاعر ایرانی. او جز نسل اول استادان دانشکده تاریخ دانشگاه تهران بود

زندگی‌نامه

سعید نفیسی، فرزند میرزا علی‌اکبر ناظم‌الاطبا (معروف به "ناظم‌الاطبا کرمانی") در ۱۸ خرداد ۱۲۷۴ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. تحصیلات سه‌سالهٔ ابتدایی را در مدرسهٔ شرف، یکی از نخستین مدارس جدید که پدرش تأسیس کرده بود گذراند و تحصیلات متوسطه را در مدرسهٔ علمیه، تنها مدرسه‌ای که دورهٔ متوسطه داشت، در بهار ۱۲۸۸ در تهران به پایان رساند. پانزده ساله بود که برادر بزرگترش دکتر اکبر مؤدب نفیسی او را برای ادامهٔ تحصیل به اروپا برد. نفیسی تحصیلات خود را در شهر نوشاتل سویس و دانشگاه پاریس انجام داد و در سال ۱۲۹۷ به ایران بازگشت. ابتدا در دبیرستان‌های تهران به تدریس زبان فرانسه پرداخت و بعد در وزارت فواید عامه مشغول خدمت شد. در سال ۱۲۹۷ به گروه نویسندگان مجلهٔ دانشکده پیوست و در مدت یک سالهٔ فعالیت این مجله با ملک‌الشعرا بهار همکاری داشت.

در سال ۱۳۰۸ خورشیدی به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و علاوه بر تدریس زبان فرانسه در دبیرستان‌ها، به کار آموزش در مدارس علوم سیاسی، دارالفنون، مدرسه عالی تجارت و مدرسه صنعتی پرداخت. در سال‌های بعد به تدریس در دانشکده‌های حقوق و ادبیات پرداخت و به عضویت فرهنگستان ایران درآمد.

سعید نفیسی از بیماری آسم رنج می‌برد و سال‌های آخر عمر را در پاریس به‌سر می‌برد. زمانی که برای شرکت در نخستین کنگرهٔ ایران‌شناسان به تهران آمده‌بود در ۲۲ آبان ۱۳۴۵ در تهران درگذشت. وی را در تهران در کنار قبر پدرش و در بقعه‌ای به نام سر قبر آقا (ظهیر الاسلام) دفن نمودند.

خود سعید نفیسی با قلم و انشاء خود به زیبایی هرچه تمام تر زندگی نامه خود را این چنین نگاشته است :

خانواده پدري من تا جايي که خبر دارم، يازده پشت همه پزشک بوده اند. نياي يازدهم من حکيم برهان الدين نفيسي بن عوض بن حکيم کرماني صاحب مؤلفات معروف در طب، که برخي از آنها تا روزي که طب قديم را در ايران فرا مي گرفتند کتابهاي درسي بود، طبيب دستگاه الغ بيک پسر شاهرخ (۸۱۲- ۸۵۳) شاهزاده دانشمند معروف تيموري بود، و در دربار وي در حلقه دانشمندان معروفي که در سمرقند گرد آمده بودند مي زيست. وي در ۸۲۴در سمرقند، آن رصدخانه معروف را برپا کرد و گروهي از دانشمندان را در آن شهر گرد آورد. چنان مي نمايد که برهان الدين نفيسي را در همان زمان ها از کرمان به سمرقند خواسته است؛ زيرا که وي برخي از مؤلفات خود را در آن شهر پرداخته است. چنان مي نمايد که پس از مرگ الغ بيک در ۸۵۳به کرمان بازگشته؛ زيرا که حواشي شرح موجز القانون را که پس از آن شرح پرداخته، در کرمان نوشته است.
از آن پس فرزندان وي پشت در پشت در کرمان زيسته اند و در اين ميان تنها جد هشتم من ميرزا سعيد شريف طبيب کرماني به اصفهان رفته و چندي در دربار شاه عباس بزرگ در آن شهر زيسته است، و وي نيز در پايان زندگي به زادگاه خود برگشته و بازماندگان او همه در کرمان بوده اند و چند تن از بزرگان دانش و ادب کرمان از اين خاندان بوده اند.
پدرم دکتر علي اکبر نفيسي ناظم الاطباء در ۱۲۶۳قمري در کرمان ولادت يافت. تا ۱۹سالگي در آن شهر مي زيست و طب قديم و علوم متداول آن روزگار را در آن شهر فراگرفت. در اين ميان مدرسه دارالفنون را در ۱۲۶۸در تهران تأسيس کردند و مهمترين رشته اي که در آن تدريس مي کردند طب جديد بود.
در ۱۲۸۲از تهران به همه فرمانروايان ولايات دستور دادند که از هر شهري جواناني از خاندان هاي دانشمندان را که شايسته دانش اندوزي در اين مدرسه باشند، به تهران بفرستند. حکمران کرمان پدرم را براي همين کار به تهران فرستاد و وي دوره طب دارالفنون را در چهار سال به پايان رساند و بي درنگ کارهاي مهم به او رجوع کردند؛ از آن جمله رياست نخستين بيمارستاني بود که در ۱۲۹۰به نام مريضخانه دولتي تأسيس کردند و همان بيمارستان سيناي امروز است. بيشتر اوقات خود را در تهران مي گذرانيد و گذشته از طبابت دربار سلطنت و حرم خانه، به درد مردم هم مي رسيد، تا اينکه در نهم خرداد ۱۳۱۳در ۷۹ سالگي درگذشت. مؤلفاتي در رشته هاي مختلف علم و ادب از او مانده است.
پدرم در آغاز، همسري از خانواده دولتشاهي گرفت که در جواني درگذشت و از او دو فرزند زاد که يکي از آنها برادرم دکتر علي اصغر مؤدب الدوله نفيسي ماند. پس از آن مادرم جليله جمال الدوله از خاندان خواجه نوري را به همسري اختيار کرد. از چهار پسر و سه دختر که يکي از آنها در خردسالي از ميان رفت، من پيش از همه در تهران در ۱۸خرداد ماه ۱۲۷۴شمسي که در آن سال مصادف با ۸ژوئن ۱۸۹۶م است به جهان آمدم. پدرم مي گفت آن سال ناصرالدين شاه آخرين سفر خود را به ييلاق جاجرود کرده بود، و وي را که از پزشکان معالجش بود، با خود برده بود. خبر ولادت من در آن اقامتگاه تابستاني به او رسيد. ناصرالدين شاه در اين مورد بخششي به او کرده بود و چون از تاريخ خاندان ما آگاه بود، به او گفته بود نام جد هشتم مرا به من بدهند و اين نام از آنجا به من تعلق گرفت.
در پنج سالگي مرا به مدرسه شرف گذاشتند که تنها سه سال ابتدايي را داشت. از سال چهارم ابتدايي تا سال سوم متوسطه را در مدرسه علميه به تحصيل پرداختم. چون سال سوم دبيرستان را به پايان رساندم، براي فرا گرفتن دوره دوم متوسطه و دوره عالي، مرحوم برادرم مرا با برادر پس از من، دکتر حسن مشرف نفيسي به اروپا برد.
بدين گونه در پاييز سال ۱۲۸۸دوره دوم متوسطه را در بهترين دبيرستان نوشاتل، «دبيرستان کلژلاتن» آغاز کردم. در سوئيس وفرانسه فراگرفتن زبان يوناني و لاتين براي آموختن علم طب ضروري بود. خانواده من مي خواست من پيروي از همان سنت خانوادگي بکنم و در اروپا فن پزشکي را بياموزم. به همين جهت مرا به آن دبيرستان سپردند و در کلاس پنجم که به آن «پنجم لاتين» مي گفتند، به کار آغاز کردم.
پس از يک سال خانواده ام مناسب تر دانست که ما دو برادر به پاريس برويم. اقامت در سوئيس و فرانسه ناچار مي بايست دلبستگي مرا به ادبيات اين زبان بسيار بکند. هنگامي که به تهران بازگشتم، دستگاه فرهنگي توسعه بسيار يافته بود و در چندين دبيرستان، دوره متوسطه را تدريس مي کردند. زباني که همه در پي فراگرفتن آن بودند، زبان فرانسه بود و ايرانياني که اين زبان را در آن کشور آموخته بودند و مي توانستند آن را درس بدهند، انگشت شمار بودند. به همين جهت نخستين کاري که به من رجوع کردند، تدريس زبان فرانسه در دو دبيرستان بود که مهمترني دبيرستان هاي تهران بودند: يکي دبيرستان اقدسيه که از معروف ترين دبيرستان هاي ملي بود، و ديگر دبيرستان تهران امروز که در آن زمان به آن مدرسه «سن لويي» مي گفتند و کشيشان لازاريست کاتوليک آن را تأسيس کرده و اداره مي کردند.
در ضمن معمول بود کساني که چيزي مي دانستند، در خانه خود به سالمندان درس مي دادند. من هم پيروي از اين سنت پسنديده کردم و هفته اي سه روز عده اي از سالمندان که سن همه آنها بيشتر و گاهي دو برابر سن من بود، درس مجاني از من مي گرفتند.
برادرم مرحوم اکبر مؤدب نفيسي هم در خانه پدري هفته اي يک روز درس فيزيک مي داد. از جمله کساني که پاي درس او مي آمدند، مرحوم ملک الشعراي بهار بود. به اين وسيله با اين شاعر بزرگ آن روزها آشنا شدم. پدرم نيز که ذوق ادبي سرشاري داشت، با بسياري از اديبان معروف تهران رفت و آمد داشت و همين سبب شد که من از آغاز کار در محيط ادبي تهران وارد شدم. ذوق فطري من کم کم پرورش يافت و بر تجارب من در اين رشته افزوده شد.
در ۱۲۹۷حسين علا مأمور تشکيل وزارتخانه جديدي به نام «وزارت فلاحت و تجارت و فوايد عامه» شد، و درصدد برآمد مجله اي به عنوان «مجله فلاحت و تجارت» تأسيس کند. در آن زمان انجمن ادبي معروف «دانشکده» تأسيس شده بود و مجله اي به همين نام منتشر مي کرد که مرحوم بهار مدير آن بود و تهيه مقالات و تصحيح و طبع آنها را به من سپرده بودند. تجربه اي که در کار چاپ به هم زده بودم، سبب شد که آقاي علا مرا به مديريت آن مجله دعوت کرد و پس از مدت کوتاهي که يکي دو شماره آن مجله را، چنان که مطلوب وي بود، منتشر کردم کار مرا پسنديد، رياست اداره فلاحت را به من داد.
دو سال رياست اين اداره با من بود تا آنکه اداره جديدي به نام «اداره امتيازات» در آن وزارتخانه تأسيس شد و رياست آن را به من دادند. چندي نگذشت که کار ديگري به من رجوع شد، و آن اين بود که راه تهران به دماوند را دو مهندس بلژيکي که در وزارتخانه بودند، ساخته بودند و راهداري از آيندگان و روندگان مي گرفتند و يکي از منابع عايدي آن وزارتخانه بود. رياست آن راه را به من دادند. پس از چندي رئيس اداره کارگزيني آن وزارتخانه شدم که در آن زمان اداره پرسنل مي گفتند. چند ماه بعد وزارتخانه، مدرسه اي به نام «مدرسه عالي تجارت» تأسيس کرد و مرا به رياست آن گماشتند.
در تمام اين مدت من همچنان مشغول تدريس در مدارس مختلف بودم. از آن جمله چندي در دبيرستان نظام تدريس کردم، تا اينکه به دلايل بسيار طبعم از کارهاي اداري رميده شد و مصمم شدم کار خود را منحصر به تدريس بکنم. مرحوم عنايت الله سميعي معاون وزارت معارف و آقاي دکتر عيسي صديق رئيس تعليمات بودند. اين انديشه را با ايشان در ميان گذاشتم. تازه مدرسه علوم سياسي را که تا آن زمان تابع وزارت امور خارجه بود، به وزارت معارف سپرده بودند و من به تدريس تاريخ در آن مدرسه و تدريس تاريخ ادبيات در مدرسه دارالفنون مأمور شدم. پس از آن تدريس در مدرسه عالي تجارت و مدرسه صنعتي (هنرستان دولتي امروز) نيز به عهده من قرار گرفت. هنگامي که دانشگاه تهران تأسيس شد، به دانشگاه منتقل شدم و نخست در دانشکده حقوق و سپس در دانشکده ادبيات مأمور تدريس شدم.
در اين ميان مرا جزو نخستين اعضاي فرهنگستان انتخاب کردند و سفرهاي متعدد در خارج از ايران براي من پيش آمد، چنان که تاکنون نه بار براي شرکت در جشنها و عضويت کنگره هاي ادبي به خاک شوروي رفته ام. در اين سفر به کشورهاي مختلف مانند افغانستان و هند و پاکستان و لبنان و مصر و ايتاليا و سوئيس و آلمان و چکسلواکي و مجارستان و روماني و بلغارستان و اتريش و هلند و دانمارک و بلژيک و فرانسه و انگلستان و آمريکا رفته ام و در سر راه بيش و کم در عراق و ترکيه و يونان درنگ کرده ام.
***
استاد سعيد نفيسي استاد دانشمند و پرکار دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران روز يک شنبه ۲۳ آبان ماه ۱۳۴۵ در ۷۲سالگي درگذشت و در مزار خانوادگي اش (سر قبر آقا) به خاک سپرده شد. حدود پنجاه سال متوالي از عمر او در خدمت فرهنگ و ادب کشور گذشت. نويسنده مؤلف و اهل تحقيق بود. از آثار قلمي و تأليفات او علي التحقيق بيش از صدها کتاب ورساله کوچک و بزرگ در مسائل متفرقه، ادبي و تاريخي طبع شده است. در اينجا به فهرستي که توسط آقاي ايرج افشار تهيه و تنظيم گرديده اشاره مي شود.

الف- آثار ادبي
 

آتشهاي نهفته (يا حسابها درست درنياند، ۱۳۳۰)؛ آخرين يادگار نادرشاه (نمايشنامه، ۱۳۰۶)؛ ستارگان سياه (مجموعه داستان، ۱۳۱۷)؛ فرنگيس (۱۳۱۰)؛ گلچيني از ديوان سعيد نفيسي(۱۳۳۳)؛ ماه نخشب (مجموعه داستان، ۱۳۲۸)؛ نيمه راه بهشت (داستان، ۱۳۳۲).

ب- ادبيات اروپايي
 

آدام متيسکيه ويچ (ترجمه، ۱۳۳۴)؛ آرزوهاي بر باد رفته (اثر بالزاک، ترجمه، ۱۳۳۷)؛ اديسه (اثر هومر، ترجمه، ۱۳۳۷)؛ افسانه هاي گريلف (۱۳۲۳)؛ ايلياد (اثر هومر، ترجمه، ۱۳۳۴)؛ به ياد ماکسيم گورکي(۱۳۱۵)؛ پل ورويرژيني (اثر برناردن دوسن پير، ۱۳۳۵)؛ پوشکين (۱۳۲۵)؛ تاريخ ادبيات روسي (جلد اول، ۱۳۴۴)؛ زندگي و کار و هنر ماکسيم گورکي (با چند داستان، ۱۳۳۶)؛ عشق چگونه زايل شد (و چند داستان ديگر، اثر لئون تالستوي، ۱۳۳۱)؛ نايب چاپارخانه (اثر پوشکين، ۱۳۲۶)؛ نمونه اي از آثار پوشکين(۱۳۱۵)؛ يادبود گريلف (۱۳۲۳).

ج- متون فارسي
 

پندنامه انوشيروان از بدايعي بلخي (۱۳۱۲)؛ تاريخ گيتي گشا (تأليف ميرزا محمد صادق موسوي، با دو ذيل تأليف عبدالکريم شريف و آقا محمدرضا شيرازي، ۱۳۱۷)؛ تاريخ مسعودي(معروف به تاريخ بيهقي، ۳جلد، ۱۳۱۹- ۱۳۳۲)؛ دستورالوزرا (تأليف خواندمير، ۱۳۳۷)؛ دو تقرير از خواجه امام عمر خيام (مندرج در مجله شرق، ۱۳۰۹)؛ ديوان ازرقي هروي (۱۳۳۶)؛ ديوان انوري (۱۳۳۷)؛ ديوان اوحدي مراغي (۱۳۴۰)؛ ديوان قصايد و غزليات معين الدين جنيد شيرازي (۱۳۲۰)؛ ديوان رشيد وطواط (۱۳۳۹)؛ ديوان قصايد و غزليات عطار نيشابوري (۱۳۱۹)؛ ديوان قصايد و غزليات نظامي (۱۳۳۸)؛ ديوان عمعق بخارايي (۱۳۳۹)؛ ديوان قاسم انوار (۱۳۳۷)؛ ديوان مقطعات و رباعيات ابن يمين (۱۳۱۸)؛ ديوان لامعي گرگاني (۱۳۱۹)؛ ديوان هلالي جغتايي(۱۳۳۷)؛ رباعيات باباافضل کاشاني (۱۳۱۱)؛ رباعيات حکيم عمرخيام (۱۳۰۶)؛ رساله روحي انارجاني (۱۳۳۳)؛ رساله صاحبيه. (۱۳۳۳)؛ رساله فريدون بن احمد سپهسالار (۱۳۲۵)؛ رساله مجديه (نوشته مجد الملک سينکي، (۱۳۲۱)؛ زين الاخبار (تأليف ابوسعيد عبدالحي گرديزي، ۱۳۳۳)؛ سالنامه خواجوي کرماني (۱۳۱۶)؛ شاهنامه (جلدهاي ۷تا ۱۰چاپ بروخيم، ۱۳۱۴)؛ شاهنامه (جلد اول، چاپ خاور، ۱۳۱۰)؛ فتوت نامه ناصري (۱۳۳۹)؛ کليات عراقي (۱۳۳۵)؛ گشايش و رهيش (تأليف ناصرخسرو، ۱۳۲۸)؛ گلستان سعدي (۱۳۴۰)؛ لباب الالباب (۱۳۳۵)؛ مقامات عبدالخالق غجدواني و عارف ريوگري (۱۳۳۳)؛ منتخب قابوسنامه (۱۳۲۰)؛مواهب الهي در تاريخ آل مظفر، تأليف معين الدين يزدي، جلد اول، (۱۳۲۶)؛ نصيحت نامه (قابوسنامه، ۱۳۱۲).

د- تحقيق در ادبيات فارسي و ايران
 

آثار گمشده ابوالفضل بيهقي (۱۳۱۵)؛ ابن سينا در اروپا (۱۳۳۳)؛ احوال و منتخب اشعار خواجوي کرماني (۱۳۰۷)؛ احوال و اشعار رودکي (۱۳۰۹- ۱۳۰۹)؛ احوال و اشعار فارسي شيخ بهايي (۱۳۱۶)؛ تاريخ نظم و نثر ايران در زبان فارسي (۱۳۳۴)؛ جستجو در احوال و اشعار فريدالدين عطار (۱۳۲۰)؛ در پيرامون احوال و اشعار حافظ (۱۳۲۱)؛ در مکتب استاد (مباحث دستوري و املايي، ۱۳۳۴)؛ روزگار ابن سينا (۱۳۳۱)؛ زندگي و کار و انديشه و روزگار پورسينا (۱۳۳۳)؛ سخنان سعدي درباره خودش (۱۳۱۶)؛ سرچشمه تصوف (۱۳۴۵)؛ سرگذشت ابن سينا به قلم خود او (۱۳۳۲)؛ شاهکارهاي نثر معاصر فارسي (دو جلد، ۱۳۳۰- ۱۳۳۲)؛ مجدالدين همگر شيرازي (۱۳۱۴)؛ نظامي در اروپا (۱۳۱۴)؛ ترجمه جشن نامه ابن سينا (۱۹۵۳).

هـ- تاريخ ايران
 

بابک خرم دين، دلاور آذربايجان (۱۳۳۳)؛ بحرين، حقوق ۱۷۰۰ساله ايران (۱۳۳۳)؛ تاريخ اجتماعي ايران از انقراض ساسانيان تا انقراض امويان(۱۳۴۲)؛ تاريخ اجتماعي در دوران پيش از تاريخ و آغاز تاريخ (۱۳۴۲)؛ ايران در دوره پهلوي (۱۳۱۸)؛ تاريخ بيمارستان هاي ايران (۱۳۲۹)؛ تاريخ اجتماعي و سياسي ايران در دوره معاصر (۱۳۳۵- ۱۳۴۴)؛ تاريخ اجتماعي قرون معاصر (۱۳۳۴)؛ تاريخ تمدن ايران ساساني (۱۳۳۱- ۱۳۴۴)؛ تاريخ شهرياري رضاشاه پهلوي (۱۳۴۴)؛ خاندان طاهريان (۱۳۳۵)؛ در پيرامون تاريخ بيهقي (۱۳۴۲)؛ درفش ايران و شير و خورشيد (۱۳۲۸)؛ شيخ زاهد گيلاني، رشت (۱۳۰۷)؛ مدرسه نظاميه بغداد (۱۳۱۳)؛ مسيحيت در ايران (۱۳۴۳)؛ يزدگرد سوم (۱۳۱۲).

و- لغت
 

فرهنگ فارسي جيبي (۱۳۴۳)؛ فرهنگ فرانسه- فارسي (۱۳۰۹- ۱۳۱۰)؛ فرهنگ نفيسي (فرنودسار، تأليف علي اکبر ناظم الاطباء، پنج جلد، ۱۳۱۸- ۱۳۳۹)؛ فرهنگنامه پارسي (۱۳۱۹).

ز- کتاب شناسي
 

فهرست کتابخانه مجلس شوراي ملي (جلد ششم، ۱۳۴۴)؛ فهرست آثار اروپايي درباره ابن سينا:
Bibliographie des principaux travaux europeenne sur Avicenne, 1953

ح- ترجمه تاريخ
 

ابن خلدون و تيمور لنگ (تأليف والتر فيشل، ترجمه با همکاري نوشين نفيسي، ۱۳۳۹)؛ تاريخ ترکيه (تأليف لاموش، ۱۳۱۶).

ط- آثار ديگر
 

پيشرفت هاي فرهنگي در اتحاد جماهير شوروي (۱۳۲۳)؛ سازمان آموزش عمومي در اتحاد جماهير شوروي (۱۳۲۳)؛ سرانجام آلمان (ترجمه، ۱۳۲۶)؛ صنعت تخم نوغان ايران (تأليف ف. لافن و هـ.ل. رابينو، ترجمه، ۱۲۹۸)؛ معالجه تازه براي حفظ دندان هاي طبيعي و دهان (تأليف گريگوريان)؛ هفتاد سال زندگي، پنجاه سال خدمت به دانش (زندگي عبدالعظيم قريب، ۱۳۲۶)؛ هديه دوستانه (۱۳۰۴).

ي- مجلات
 

اميد (روزنامه، هفت شماره، ۱۳۰۲)؛ پيام نو (مجله ماهانه، دوازده شماره، ۱۳۰۹- ۱۳۱۰)؛ شرق (مجله، سال اول، دوازده شماره، ۱۳۱۳)؛ مجله فلاحت و تجارت (۱۲۹۷- ۱۲۹۹سه سال).

مقالات
 

مقالات نفيسي بسيار متعدد و متفرق و در زمينه هاي متنوع است و از سال ۱۲۹۰در جرايد و مجلات ايران ديده شده است.
منبع:یزدان پرست، حمید؛ (۱۳۸۷) نامه ایران؛ مجموعه مقاله ها، سروده ها، و مطالب ایران شناسی، جلد چهارم، به کوشش حمید یزدان پرست، تهران، اطلاعات، چاپ یکم.


برچسب‌ها: سعید نفیسی, ناصرالدين شاه, ملك الشعرای بهار, حسين علا, دانشگاه تهران
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

          روح‌الله خالقی (۱۲۸۵ - ۲۱ آبان ۱۳۴۴) از استادان موسیقی ایرانی، آهنگساز سرود «ای ایران»، و نوازندهٔ ویولن بود. خالقی از شاگردان اصلی علینقی وزیری بود و تلاش او برای احیای موسیقی ایرانی در دورانی که توجه رسمی به این موسیقی کاهش یافته بود، تأثیرگذار و مهم شمرده می‌شود. او کتابی به نام سرگذشت موسیقی ایران دربارهٔ سرگذشت موسیقی، موسیقی‌دانان و نوازندگان ایرانی هم‌عصر خود و کتابی به نام نظری به موسیقی شامل نظریه‌ای برای موسیقی ایرانی و غربی نوشته‌است.

زندگی

کودکی و نوجوانی

خالقی در ماهان کرمان به دنیا آمد. پدرش میرزا عبدالله خان، منشی و مادرش مخلوقه خانم بودند که در باغ شاهزاده ماهان کرمان که عمارت حکومتی بود زندگی می‌کردند و هر دو تار هم می‌زدند . در چندماهگی به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد. تحصیلات ابتدایی‌اش در تهران و شیراز و اصفهان گذراند. در تهران به مدرسهٔ آمریکایی‌ها رفت  و در آنجا همراه سایر شاگردان سرود هم می‌خواند.

علاقه و توجه به موسیقی در خانوادهٔ خالقی امری معمول بود؛ پدر و مادر هر دو تار می‌نواختند و پدر مدتی شاگرد استادان مطرح این ساز بوده‌است. همچنین خانوادهٔ او با میرزا غلامرضا شیرازی، نوازندهٔ تار، رفت و آمد و آشنایی داشته‌است و فرزندان، وی را «عمو» می‌خوانده‌اند.

با انتقال پدرش به شیراز در سال ۱۲۹۵، در شهریور ۱۲۹۷ به همراه خانواده به این شهر رفت. در آنجا از آموزش‌های میرزا نصیر فرصت در زمینهٔ عروض و نقاشی استفاده نمود. همچنین آموختن موسیقی را نزد شوهر عمه‌اش میرزا رحیم شروع کرد و از او بیش از یک سال ویولن می‌آموخت .

جوانی و آغاز تحصیلات موسیقی

در سال ۱۳۰۲ به مدرسهٔ عالی موسیقی رفت و در آنجا تحت نظر علینقی وزیری آموختن موسیقی و نواختن ویولن را آغاز کرد.

در سال ۱۳۰۳ با وجود مخالفت پدرش، تصمیم گرفت صرفاً به مدرسهٔ موسیقی برود. پدرش با وجود علاقه‌ای که به موسیقی داشت، با موسیقی یاد گرفتن وی مخالف بود و در نتیجه او مدتی پنهانی به مدرسهٔ موسیقی می‌رفت. گویا در این مورد، وزیری و یحیی دولت‌آبادی نزد پدرش وساطت کرده‌اند که بی‌تأثیر بوده‌است. وی بالاخره با گرفتن حکم تدریس موسیقی به پدرش ثابت می‌کند که «پیِ مطرب شدن نبوده‌است». در تابستان سال ۱۳۰۴، چهار کنسرت به رهبری وزیری در مدرسه اجرا شد که خالقی نیز در آن‌ها به عنوان نوازنده حضور داشت.

ورود به عرصهٔ موسیقی حرفه‌ای

در دو سال آخر تحصیلش، شهرداری تهران کافهٔ بلدیه را بنیاد کرد و برای آن نیاز به یک دستهٔ ارکستر ایرانی داشت. تشکیل دادن این دسته به خالقی پیشنهاد شد و او این کار را انجام داد.

خالقی یاد دادن موسیقی را از ۱۳۰۷ در مدرسهٔ ورزش آغاز کرد. بعد از لیسانس نیز به هنرستان عالی موسیقی رفت و در آنجا تدریس کرد.

در سال ۱۳۱۰ از دارالفنون دیپلم گرفت و وارد دارالمعلمین شد. در خرداد سال ۱۳۱۳، دارالمعلمین به «دانشسرای عالی» تغییر نام یافت. خالقی مدرک لیسانس خود را از این دانشسرا در رشتهٔ فلسفه و ادبیات دریافت نمود.

وی در ۱۳۱۴ وارد خدمت دولتی در وزارت فرهنگ گردید و در ۱۳۱۷ معاون دفتر وزارتی وزارت فرهنگ شد. در ۱۳۲۰ به پیشنهاد وزیری، معاون ادارهٔ موسیقی کشور و نیز معاون هنرستان عالی موسیقی شد. در ۱۳۲۵ مدتی در وزارت کار و تبلیغات کار کرد. در ۱۳۲۷ متصدی دبیرخانهٔ هنرهای زیبا شد. در ۱۳۲۸ هنرستان موسیقی ملی را تأسیس کرد و رئیس آن شد.

در سال ۱۳۳۴ در چارچوب برنامه‌های انجمن ایران و شوروی به این کشور سفر کرد. همچنین در ۱۳۳۵، سفرهایی را به کشورهای رومانی، فرانسه و هندوستان انجام داد. دستاورد وی از سفر هند، مجموعه مقالاتی در زمینهٔ موسیقی و رقص در این کشور بود.

خالقی سالها در رادیو ایران نیز فعالیت داشت و از جمله رئیس شورای موسیقی رادیو بود و برنامه‌های رادیویی «یادی از هنرمندان درگذشته» و «ساز و سخن» را راه‌اندازی کرد. وی همچنین، سرپرست ارکستر گل‌ها نیز بود.

از آهنگ‌های ساخته خالقی که در این دوره بسیار موردپسند بود و از رادیو بسیار پخش می‌شد «رنگارنگ شماره یک» در دستگاه اصفهان بود.

خالقی در سال ۱۳۳۸ به در خواست خود از اداره کل هنرهای زیبا بازنشسته شد اما همچنان به فعالیت‌های هنری خود ادامه داد.

خالقی در ۱۳۴۴ در سالزبورگ در اتریش درگذشت  و در گورستان ظهیرالدوله در تهران دفن شده‌است. سه فرزند خالقی گلنوش، فرهاد و فرخ نام دارند.

عبدالحسین سپنتا شعری دربارهٔ او با مطلع زیر سروده‌است.

به پرده‌های پیانو چو خالقی زد دست به روی نُت ز هنر نقشِ آفرین بربست

آثار

آثار موسیقایی

خالقی قطعات، تصنیف‌ها و سرودهای بسیاری دارد.

قطعات

رنگارنگ ۱ در دستگاه اصفهان، رنگارنگ ۲ در دستگاه ماهور، نغمه‌های ماهور (بر اساس غزل «دل می‌رود ز دستم...» از حافظ )، می ناب (بر اساس غزل «دیشب به سیل اشک...» از حافظ )، آه سحر (بر اساس غزلی از فروغی بسطامی)، بوی جوی مولیان (گل‌های رنگارنگ شماره ۲۵۴)، جام‌جم، شب هجران، حالا چرا (بر اساس غزلی از شهریار).

تصنیف‌ها

یار رمیده، هستی عاشقان، پیمان‌شکن، وعدهٔ وصال، لالهٔ خونین، نغمهٔ نوروزی، بهار عاشق، آتشین لاله، خاموش، امید زندگی، شب جوانی و شب هجران.

قطعات امید زندگی، شب جوانی و شب هجران آثاری از خالقی هستند که در فیلم طوفان زندگی استفاده شده‌اند.

سرودها

پند سعدی، دانش، شادی، هنر، امید، آذربایجان (شعر از رهی معیری)، اصفهان، ای ایران و نفت از کارهای وی است. سرود نفت در سال ۱۳۳۱ به مناسبت ملی شدن صنعت نفت تصنیف شده‌است و شعر آن از معیری است .

خالقی به جز آهنگسازی، به تنظیم و اجرای بسیاری از تصنیف‌های قدیمی شیدا و عارف برای ارکستر نیز پرداخته‌است. وی تعدادی از آهنگ‌های علینقی وزیری مانند شکایت، نی، خریدار تو، دلتنگ، و کاروان را با ارکستر اجرا و رهبری کرده‌است.

تصنیف خاموش آخرین اثر خالقی است. این آهنگ در دستگاه ماهور ساخته شده‌است و ارکستر گل‌ها آن را به رهبری خالقی و با همراهی پیانوی جواد معروفی به شمارهٔ گلهای رنگارنگ ۲۳۷ اجرا کرده‌است. شعر این تصنیف از رهی معیری است.

نه دل مفتونِ دلبندی، نه جان مدهوشِ دل‌خواهی نه بر مُژگان من اشکی، نه بر لب‌های من آهی
نه جان بی‌نصیبم را، نه از شمعی نه از جمعی ندارد خاطرِم الفت، نه با مِهری نه با ماهی
کیم من، آرزو گم کرده‌ای تنها و سرگردان نه آرامی، نه امیدی، نه هم‌دردی، نه همراهی
گَهی اُفتان و خیزان، چون غُباری در بیابانی گَهی خاموش و حیران، چون نگاهی بر نظرگاهی
رهی تا چند سوزم، در دل شب‌ها چو کوکب‌ها به اقبال شَرر نازم، که دارد عُمر کوتاهی

آثار تالیفی

کتاب‌های خالقی عبارت‌اند از:

  • نظری به موسیقی در ۱۳۱۶ و ۱۳۱۷
  • کتاب هماهنگی در ۱۳۲۰ (ترجمه)
  • سرگذشت موسیقی ایران: جلد اول این کتاب در ۱۳۳۳، جلد دوم در ۱۳۳۵ و جلد سوم آن پس از مرگ خالقی به کوشش علی محمد رشیدی در ۱۳۷۷ منتشر شده‌است.
  • کتاب ویولن
  • تار و سه‌تار

خالقی مجلهٔ چنگ را نیز منتشر کرد که کلاً چهار شماره از آن چاپ شد. وی در مجله‌های موزیک ایران و موسیقی نیز مقالاتی نوشته‌است.

خالقی و حفظ موسیقی ایرانی

خالقی در دورانی فعالیت می‌کرد که موسیقی غربی در ایران رواج داشت و بسیاری موسیقی ایرانی را غیرعلمی و تدریس آن را بیهوده می‌دانستند. حتی در بازه‌ای موسیقی ایرانی در هنرستان عالی موسیقی تدریس نمی‌شد و بسیاری از کسانی که سازهای سنتی می‌نواختند در این بازه به سازهای اروپایی روی آوردند یا هنرستان عالی موسیقی را ترک کردند. در این دوران خالقی و استاد محبوبش علینقی وزیری برای حفظ موسیقی ایرانی تلاش‌های بسیاری کردند. جعفرزاده در نقد کتاب نظری به موسیقی این کتاب را تلاشی برای توجیه علمی موسیقی ایرانی با تئوری موسیقی غربی و تغییر فضای ضد موسیقی ایرانی آن زمان می‌داند که بی‌نتیجه نمانده‌است و در نهایت به تأسیس هنرستان موسیقی ملی منجر شده‌است.

نوجواني

هیئت ارکستر کافه بلدیه تهران در سال ۱۳۱۱ خورشیدی از راست: احمد فروتن راد، مهدی دفتری، علی‌محمد خادم میثاق، جواد معروفی و روح‌الله خالقی

آرامگاه ؛ گورستان ظهيرالدوله

روح‌الله خالقی (ایستاده راست) در حال رهبری ارکستر، خواننده بنان، مایستر ابولحسن صبا، ۱۹۴۸ میلادی.

 


برچسب‌ها: روح الله خالقي, ابوالحسن صبا, گورستان ظهيرالدوله, جواد معروفي, علينقي وزيري
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

 

حسین كاظم زادۀ ایرانشهر (1262 1340 هجری شمسی / 1884 1962 میلادی  ، فرزند حاجی میرزا كاظم  آغاز كرد . نویسنده‌ و متفكر معاصر ایرانى‌. او در 26 دیماه 1262 تبریز به‌ دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتى‌ را در همین‌ شهر آغاز كرد سپس‌ در دبیرستان‌ كمال‌ به‌ ادامة تحصیل‌ پرداخت‌ . وی‌ در 1322 هجری قمری / 1283 هجری شمسی / 1904 میلادی، راهى‌ استانبول‌ شد و در آنجا ضمن‌ فعالیت‌ در سفارت‌ ایران‌، در دانشكدة حقوق‌ نیز تحصیل‌ كرد . در 1329 هجری قمری / 1290 هجری شمسی /1911 میلادی  به‌ بلژیك‌ رفت‌ و در رشتة علوم‌ اجتماعى‌ و سیاسى‌ تحصیلات‌ خود را ادامه‌ داد ،. پس‌ از یك‌ سال‌ اقامت‌ در بروكسل‌، به‌ پاریس‌ رفت‌ و در دانشگاه سوربن ادامه تحصیل داد در آنجا با همكاری‌ محمد قزوینى‌ و ابراهیم‌ پورداود، «انجمن‌ مصاحبات‌ ادبى‌ و علمى‌ ایرانیان‌» را بنیاد نهاد ؛ دیری‌ نپایید كه‌ به‌ دعوت‌ ادوارد براون‌ به‌ كمبریج‌ سفر كرد و در آنجا با سمت معاونت ادوارد براون مستشرق معروف ، به تدریس زبان فارسی اهتمام ورزید .


در 1333 هجری قمری / 1294 هجری شمسی / 1915 میلادی ، ایرانشهر به‌ دعوت‌ سیدحسن‌ تقى‌زاده‌ به‌ برلین‌ رفت‌ و همراه‌ او و شخصیتهای‌ دیگری‌ مانند محمدعلى‌ جمال‌زاده‌، محمدعلى‌ تربیت‌، ابراهیم‌ پورداود و اسماعیل‌ امیرخیزی‌، در «كمیتة نجات‌ ملى‌ ایران‌»، به‌ فعالیتهای‌ سیاسى‌ دست‌ زد كه تعریفش در این مقال نمیگنجد . ایرانشهر اندكى‌ بعد، به‌ درخواست‌ كمیته‌ راهى‌ كرمانشاه‌ گردید. وی‌ در آنجا از سوی‌ مأموران‌ عثمانى‌ دستگیر و زندانى‌ شد، اما پس‌ از چند ماه‌ رهایى‌ یافت‌ و از طریق‌ استانبول‌ به‌ برلین‌ بازگشت‌. پس‌ از پایان‌ جنگ‌ جهانى‌ اول‌، فعالیتهای‌ سیاسى‌ ایرانیان‌، رنگ‌ و بوی‌ فرهنگى‌ به‌ خود گرفت‌. ایرانشهر در این‌ فعالیتها نقش‌ عمده‌ داشت‌ و خانة او محفل‌ محققان‌ ایرانى‌ و خاورشناسان‌ شد.  او در این‌ زمان‌، با تقى‌زاده‌ در انتشار روزنامة كاوه‌ همكاری‌ داشت‌ اما پس‌ از تعطیلى‌ كاوه‌، خود به‌ انتشار مجله‌ای‌ با عنوان‌ ایرانشهر دست‌ زد و چهار سال هم ایرانشهر را در برلین منتشر كرد .


با آغاز جنگ‌ جهانى‌ دوم‌ و روی‌ كار آمدن‌ حزب‌ نازی‌، ایرانشهر در 1315 هجری شمسی / 1936 میلادی ، به كشور سویس‌ و قصبۀ دگرس هایم ایالت سنگال رفت‌  و تا پایان‌ عمر در آنجا به‌ سر برد. وی‌ سرانجام‌ در 78 سالگى‌، درپیش از ظهر روز یكشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۴۰ شمسی در قریة دگرس‌هایم‌ درگذشت‌ و همانجا به‌ خاك‌ سپرده‌ شد .

ایرانشهر شیفتة احیای‌ تاریخ‌ و فرهنگ‌ ایران‌، و منادی‌ وحدت‌ ملى‌ بود و از كسانى‌ به‌ شمار مى‌آید كه‌ به‌ ترویج‌ ادب‌ فارسى‌ در آذربایجان‌ علاقة بسیار داشت‌ . او در 40 سال‌ آخر عمر، به‌ پارسامنشى‌ و زهد روی‌ آورد و مكتبى‌ فلسفى‌ - اخلاقى‌ با عنوان‌ «مكتب‌ عرفان‌ باطنى‌» بنیان‌ نهاد . وی‌ برای‌ سازمان‌دهى‌ هواداران‌ خود، انجمنهایى‌ در اروپا، به‌ ویژه‌ آلمان‌ تشكیل‌ داد و به‌ منظور اشاعة تفكرات‌ خود، كلاسهایى‌ با عنوان‌ «دایرة نور» برپا ساخت‌ .

آثار:

 ایرانشهر افزون‌ بر تألیف‌ مقالات‌ بسیار كه‌ در مجلات‌ گوناگون‌ به‌ چاپ‌ رسید، آثار فراوانى‌ نیز از خود برجای‌ نهاد كه‌ برخى‌ از آنها از این‌ قرارند:

 منظومة رستم‌ و سهراب‌، تجلیات‌ روح‌ ایرانى‌ و معارف‌ عثمانى‌، شرح‌ حال‌ شیخ‌ محمد خیابانى‌، راه‌ نو در تعلیم‌ و تربیت‌، رهبر نژاد نو یا در جستجوی‌ خوشبختى‌، تداوی‌ روح‌ یا طریقة تلقین‌ به‌ نفس‌، اصول‌ فن‌ تربیت‌، قوة فكر و معجزات‌ آن‌، راه‌ راست‌ برای‌ صلح‌ بین‌ ملتها، بچه‌ها را چگونه‌ تربیت‌ كنیم‌، ترجمه‌ و تنظیم‌ مكالمات‌ كنفوسیوس‌،  اصول‌ اساسى‌ فن‌ روان‌شناسى‌ ، سفر نامۀ مكه ، زبان آموز ، هنر آموز  ،  شرح حال وآثار مولوی  ،  رساله ای در باب منشاء رقوم سیاق در ایران  ،  شرح زندگانی زردشت  و راه نو در سیرنژاد نو

 


تصویری از نشریه ایرانشهر در برلین

یك شماره دیگر از ایرانشهر

 


برچسب‌ها: حسین كاظم زادۀ ایرانشهر, محمد قزوینى‌, ابراهیم‌ پورداود, اسماعيل اميرخيزي, ادوارد براون‌
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

 

محمدتقی بهار

Bahar.jpg

محمدتقی بهار، ملقب به ملک‌الشعرا ، شاعر ، ادیب ، نویسنده ، روزنامه‌نگار و سیاست‌مدار معاصر ایرانی بود.

زندگی‌نامه

محمدتقی بهار در شانزدهم آبان ۱۲۶۵ ه‍. ش. برابر با ۱۳۰۵ ه‍. ق. در مشهد زاده شد. پدرش میرزا محمدکاظم صبوری، ملک‌الشعرای آستان قدس رضوی در زمان ناصرالدین شاه بود؛ مقامی که پس از درگذشت پدر، به فرمان مظفرالدین شاه، به بهار رسید. خاندان پدری بهار خود را از نسل میرزا احمد صبور کاشانی (درگذشتهٔ ۱۲۲۹)، قصیده‌سرای سرشناس عهد فتحعلی شاه می‌دانند و به همین جهت پدر بهار تخلص صبوری را برگزید. مادرش از یک خانوادهٔ گرجی، که در دورهٔ عباس میرزا به ایران آمده بودند. مادرش نیز مانند پدر اهل سواد و شعر و دانش بود. می‌گوید که پدرش ترجمه‌های الکساندر دوما را که تازه منتشر شده بود به خانه می‌آورد و با صدای بلند برای افراد خانواده می‌خواند و چون خسته می‌شد، مادرش خواندن را ادامه می‌داد.

بهار در چهارسالگی به مکتب رفت و در شش سالگی فارسی و قرآن را به خوبی می‌خواند. از هفت سالگی نزد پدر شاهنامه را آموخت و اولین شعر خود را در همین دوره سرود. اصول ادبیات را نزد پدر فراگرفت و سپس تحصیلات خود را نزد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری تکمیل کرد. وقتی ۱۵ ساله شد، اوضاع کشور یعنی مرگ ناصرالدین شاه و روی کار آمدن مظفرالدین شاه چنان بود که پدرش به این نتیجه رسید که با تغییر اوضاع دیگر کسی به شاعران اعتنایی نخواهد کرد و تقریبا او را از شعر گفتن منع کرد و تلاش کرد تا وی را به تجارت وادارد.

اما این تلاش به دو دلیل به نتیجه نرسید، نخست اینکه محمدتقی بهار چندان علاقه‌ای به تجارت نداشت و دوم اینکه پدرش در سن ۱۸ سالگی او درگذشت و موفق نشد که جلوی شاعر شدن او را بگیرد. در بیست سالگی به صف مشروطه‌طلبان خراسان پیوست و به انجمن سعادت خراسان راه یافت. اولین آثار ادبی-سیاسی او در روزنامه خراسان بدون امضا به چاپ می‌رسید که مشهورترین آنها مستزادی است خطاب به محمدعلی شاه.

بهار در ۱۳۲۸ روزنامه نوبهار را که ناشر افکار حزب دموکرات بود، منتشر ساخت و به عضویت کمیته ایالتی این حزب درآمد. این روزنامه پس از چندی به دلیل مخالفت با حضور قوای روسیه در ایران و مخاصمه با سیاست آن دولت، به امر کنسول روس تعطیل شد. او بلافاصله روزنامه تازه‌بهار را تأسیس کرد. این روزنامه در محرم ۱۳۳۰ به امر وثوق الدوله، وزیر خارجه تعطیل و بهار نیز دستگیر و به تهران تبعید شد. در ۱۳۳۲ به نمایندگی مجلس سوم شورای ملی انتخاب شد. یک سال بعد دوره سوم نوبهار را در تهران منتشر کرد و در ۱۳۳۴ انجمن ادبی دانشکده و نیز مجله دانشکده را بنیان گذاشت که به اعتقاد او مکتب تازه‌ای در نظم و نثر پدید آورد. علاوه بر بهار عده‌ای از اهل قلم مانند عباس اقبال آشتیانی، غلامرضا رشید یاسمی، سعید نفیسی و تیمورتاش با این مجله همکاری داشتند.

انتشار نوبهار بارها ممنوع و دوباره آزاد شد. یکی از معروفترین قصیده‌های بهار، «بث‌الشکوی»، در ۱۳۳۷ به مناسبت توقیف نوبهار سروده شده‌است. کودتای ۱۲۹۹ بهار را برای سه ماه خانه‌نشین کرد و در همین مدت، یکی از به یادماندنی‌ترین قصیده‌های خود، هیجان روح، را سرود. چندی بعد که زندانیان رژیم کودتا آزاد شدند، و قوام‌السلطنه نخست‌وزیر شد، بهار به نمایندگی مجلس چهارم انتخاب شد. از این دوره با سیدحسن مدرس رهبر فراکسیون اقلیت همراهی می‌کرد. بهار در این دوره نزد هرتسفلد زبان پهلوی می‌آموخت.

در مجلس پنجم بهار در صف مخالفان جمهوری رضاخانی جای گزید و معتقد بود که موافقت سردارسپه با جمهوری، اسباب تردید مردم شده‌است و مردم نتیجه چنین جمهوری را دیکتاتوری رضاخان می‌بینند. بعدها بهار در این دوره خطر مخالفت با سردار سپه را دریافت و اشعاری ظاهراً در تحسین جمهوری سرود. در پایان دورهٔ ششم مجلس، با استقرار سلطنت رضاشاه، دیگر زمینه‌ای برای فعالیت سیاسی بهار وجود نداشت و او هوشمندانه از سیاست کناره گرفت. وی پیش از آن در تیرماه ۱۳۰۵ به عضویت شورای عالی معارف منصوب شده بود که این سمت را تا ۱۳۲۲ حفظ کرد.

بهار در این دوران به فعالیت علمی و آموزشی روی آورد و در کنار استادانی چون عباس اقبال آشتیانی، بدیع‌الزمان فروزانفر و صادق رضازاده شفق در سال تحصیلی ۱۳۰۷-۱۳۰۸ در دارالمعلمین عالی به تدریس پرداخت. در ۱۳۰۸، به اتهام مخالفتهای پنهان با رضاشاه، برای مدتی به زندان افتاد و تا ۱۳۱۲ چند بار به حبس و تبعید محکوم شد. در ۱۳۱۲ از زندان آزاد و به اصفهان تبعید شد و در ۱۳۱۳ با وساطت محمدعلی فروغی برای شرکت در جشن‌های هزاره فردوسی به تهران فراخوانده شد.

از آن به بعد، سرشارترین دوران کار علمی بهار که با انزوای او در ۱۳۰۷ پس از پایان مجلس ششم و کناره‌گیری از مجلس آغاز شده بود غنای بیشتری یافت. طی این دوره بود که بار دیگر به مطالعهٔ متون و تتبع و تحقیق ادبی و زبانی پرداخت. در ۱۳۱۱ در اجرای قراردادهایی که در زمان علی‌اصغر حکمت با وزارت معارف منعقد کرد، به تصحیح متونی چون مجمل‌التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی و منتخب جوامع‌الحکایات عوفی پرداخت. دستاورد ادبی و علمی او در این دوره، تصحیح متون، ترجمه آثاری از پهلوی به فارسی، تألیف سبک‌شناسی و نگارش احوال فردوسی بر مبنای شاهنامه بود. در ۱۳۱۶ تدریس در دوره دکتری ادبیات فارسی را به عهده گرفت.

با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰، بهار مجدداً به فعالیت سیاسی و اجتماعی روی آورد و قصیده حب‌الوطن را در اندرز به شاه جدید سرود. روزنامه نوبهار را دوباره منتشر کرد و تاریخ مختصر احزاب سیاسی را در دو جلد در سال  ۱۳۲۲ نگاشت. از ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶، رئیس کمیسیون ادبی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی بود و اولین کنگره نویسندگان ایران در ۱۳۲۴ از طرف این انجمن به ریاست او تشکیل شد.

پس از غائلهٔ آذربایجان در ۱۳۲۴، بهار زیر لوای قوام‌السلطنه به فعالیت سیاسی روی آورد و در کنگرهٔ حزب دموکرات ایران مجدانه شرکت کرد. در بهمن ۱۳۲۴ در کابینهٔ قوام وزیر فرهنگ شد، اما وزارت او چند ماهی بیش طول نکشید و استعفا کرد. در ۱۳۲۶ به عنوان نماینده تهران در مجلس پانزدهم انتخاب شد و ریاست فراکسیون حزب دموکرات را به عهده گرفت. اما بر اثر ابتلا به بیماری سل، تنها در ماههای تیر، مرداد و شهریور ۱۳۲۶ فرصت حضور در مجلس را یافت. در نیمهٔ دوم ۱۳۲۶ بهار که به بیماری سل مبتلا گشته بود، با استفاده از مرخصی استعلاجی از مجلس، برای معالجه به شهر لوزان در سویس رفت. بهار قصیده به‌یاد وطن معروف به «لُزَنیه» را در همین شهر سرود. اما مضیقهٔ شدید مالی باعث گردید که بهار با نیمه‌کاره رها کردن معالجه راهی ایران شود. سفر بهار به سویس کمی بیش از یک سال تا اردیبهشت ۱۳۲۸ طول کشید. بهار در بازگشت به ایران به تدریس دانشگاهی ادامه داد.

در خرداد ۱۳۲۹ جمعیت ایرانی هواداران صلح تأسیس گردید و بهار که از پایه‌گذاران آن بود (اعضای مؤسس دیگر: دکتر علی شایگان، حائری‌زاده، مهندس قاسمی، دکتر حکمت، احمد لنکرانی، محمد رشاد و محمود هرمز)، به ریاست جمعیت انتخاب شد و قصیدهٔ معروف جغد جنگ را، به اقتفای چکامهٔ بلند منوچهری سرود.

بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰، در خانه مسکونی خود در تهران زندگی بعلت ابتلا به بیماری سل در گذشت را و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. دوباره لازم به یادآوری است كه وی دو سال قبل از مرگ ، درمان بیماری خود را در خارج از كشور به علت عدم تمكن مالی نیمه كاره گذاشته بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بررسی آثار

آثار منثور و منظوم بهار متنوع است و انواع شعر سنتی و اشعار به زبان محلی، تصنیف و ترانه، مقاله‌ها و سخنرانیهای سیاسی و انتقادی، رساله‌های تحقیقی، نمایشنامه، اخوانیات و مکتوبات، تصحیح انتقادی متون، ترجمه‌های متون پهلوی، سبک‌شناسی نظم و نثر، دستورزبان، تاریخ احزاب، مقدمه بر کتابها و حواشی بر متون به خصوص شاهنامهٔ فردوسی را در برمی‌گیرد.

مهم‌ترین اثر بهار دیوان اشعار اوست که به اعتباری کارنامهٔ عمر او نیز به شمار می‌رود. این دیوان در زمان حیات او به چاپ نرسید. جلال متینی از بهار نقل می‌کند که می‌خواسته‌است سروده‌های خود را از صافی نقد بگذراند و منتخب دیوان خود را به چاپ برساند و از وزارت فرهنگ خواستار شده بود که دوتن آشنا با شعر و شاعری را برای پاک‌نویس اشعارش در اختیار او بگذارد، اما این تقاضا اجابت نشد.

در میان آثار تحقیقی بهار نیز سبک‌شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی ممتاز است. این کتاب حاصل ۳۰ سال تتبع و تدریس استاد است. هنوز هم کتابی در این موضوع که بتواند با آن رقابت کند تألیف نشده‌است. بهار به این مبحث از علوم ادبی در زبان فارسی استقلال و هویت بخشید و درس دانشگاهی آن، به حق به نام او مُهر خورد. ژیلبر لازار در اثر نفیس خود «زبان کهن‌ترین آثار نثر فارسی» به سبک‌شناسی بهار بیش از هر اثر دیگر استناد کرده، و آن کتاب را اثری افتخارآمیز شمرده‌است.

بهار بخشی از سبک‌شناسی شعر را نیز که چند دوره آن را درس داده، و با وزارت فرهنگ در بهار ۱۳۲۹ برای چاپ و نشر آن قرارداد بسته بود، نوشت که با شدت گرفتن بیماری سل مجال آن پیدا نکرد تا تدوین و نگارش این اثر را به پایان برساند. اما تقریرات درسی او با عنوان تاریخ تطور شعر فارسی چاپ و منتشر شد. عبدالحسین زرین‌کوب در وصف سبک‌شناسی شعر بهار می‌نویسد که او بیان خصوصیات مکتبهای شعر فارسی را ضابطه بخشید و کارهایی که بعدها در این باب صورت گرفت، جز تکرار و شرح آن نیست.

بهار در تدوین دستور زبان، معروف به دستور پنج استاد (تهران، ۱۳۲۹) سهم عمده دارد. به ویژه در مبحث فعل، تمایز مادهٔ مضارع و ماضی و انواع مشتقات هر یک، ابتکار شخصی اوست. او ضمن درس سبک‌شناسی نثر، نکات دستوری تازه‌ای بیان می‌کرد و اصرار داشت که در امتحان درس سبک‌شناسی این نکات را نیز موضوع سؤال قرار دهد.

مقالات ادبی و تحقیقی بهار، در زمان حیات یا پس از وفات او در جراید و مجلات و نشریات متعدد از جمله نوبهار، مهر، ایران، دانشکده، باختر، ارمغان، تعلیم و تربیت، دانش، جهان نو، یغما، آموزش و پرورش، نگین، گلهای رنگارنگ، پیام نو، نامهٔ فرهنگستان، فردوسی، آینده، آرمان، مهر ایران، ایران‌نامه و سخن چاپ و منتشر شد. این مقاله‌ها در مباحث گوناگون زبانی، ادبی، تاریخی، واژه‌شناسی، دستور، خط، احوال رجال سیاسی و مذهبی، نقد متون و همچنین شامل نقد شعر و مکاتبات است.

 

 
آرامگاه بهار
 

در عرصه شاعری

برخی را عقیده بر آن است که بعد از جامی، در انسجام کلام و روانی طبع و جامعیت، شاعری هم پایه بهار نداشته‌ایم. بهار تحصیلات خود را به شیوه امروزی فرا نگرفته بود، اما با مطالعه عمیق در آثار گذشتگان به مدد حافظه پر بار و سرشار خود، این نقیصه را جبران کرد و در فنون ادبی و تحقیقی به پایه‌ای از جامعیت رسید که بزرگترین محققان زمان به گفته‌ها و نوشته‌های او استناد می‌کردند. به زبان عربی تا آن حد که بتواند از مسیر تحقیق و تتبع به آسانی بگذرد آشنا بود و با زبانهای فرانسه و انگلیسی تا حدودی آشنایی داشت. دیوانهای شاعران سلف را به دقت خوانده بود و این خود به حضور ذهن او در یافتن و به کار بردن لغات در ترکیبات شعری یاری می‌رساند. بهار در بدیهه گویی و ارتجال، طبعی فراخ اندیش و زودیاب داشت و به آسانی از مضایق وزن و تنگنای قافیه بیرون می‌آمد. پایه و مقام شاعری او در عنفوان جوانی در حدی بود که بعضی از حاسدان سروده‌های او را به پدرش یا به بهار شروانی نسبت می‌دادند. حاسدان او را در معرض آزمایش نیز قرار دادند و لغاتی ناهنجار را بارها در اختیار او قرار دادند تا آنها را در یک بیت یا یک رباعی جای دهد و او در همه موارد خوب از عهده برمی‌آمد، و اعجاب و تحسین حاضران را برمی‌انگیخت.

قصاید او بیشتر ساخته و پرداخته طبع خود اوست. گاه نیز قصاید شعرای سلف را مانند رودکی، فرخی، جمال الدین عبدالرزاق، منوچهری و سنایی در وزن و قافیه تقلید کرده و به اصطلاح جواب گفته‌است. او در این شیوه تقلید نیز نوآوریهایی دارد. در قصیده‌ای که به تقلید از منوچهری سروده، توانسته‌است الفاظ بیگانه را در مضامین نو چنان جای دهد که در بافت کلام ناهمگون و ناهنجار به نظر نرسد.

هنر شاعری او را بعد از قصیده، باید در مثنویهای او دید، مثنویهای کوتاه و بلندی که شمار آنها به بیش از هشتاد می‌رسد. در این میان مثنویهایی که در بحر حدیقه سنایی یا شاهنامه فردوسی و یا سبحه الابرار جامی سروده‌است بسیار جلب نظر می‌کند و در آنها از لحاظ شیوه گفتار به سبک این سه شاعر بسیار نزدیک شده‌است. بهار شاعری غزلسرا نبود و خود نیز چنین ادعایی نداشت. قصاید خود را به اقتضای طبع و غزلیات را بر سبیل تفنن می‌سرود. در میان غزلهای او نمونه‌هایی که بتوان آنها را از حیث مضمون با سروده‌های غزلسرایان معروف مقایسه کرد اندک است، هرچند از جنبه لفظی و فخامت و انسجام کلام بدان ایرادی نمی‌توان گرفت، جز آنکه در غزل نیز بر خلاف رسم متعارف، گاه به تصریح و گاه به کنایه، مضامین انتقادآمیز و شکوائیه و وطنی و سیاسی را نیز گنجانیده‌است. بهار در دیگر اقسام شعر نیز طبع آزمایی کرده و آثار ارزنده‌ای از خود به جا گذاشته‌است.

از تصنیفها و ترانه‌های سرودهٔ بهار «بهار دلکش»، «باد صبا بر گل گذر کن»، «ای شهنشه»، «ای شکسته دل»، «گر رقیب آید»، «ایران هنگام کار»، «ز من نگارم»، «پرده ز رخ برافکن»، «سرود پهلوی»، «عروس گل» و «مرغ سحر» را باید نام برد.

فهرست کتاب‌های منتشرشده

  • منظومهٔ چهار خطابه، ۱۳۰۵
  • اندرزهای آذرباد ماراسپندان (ترجمهٔ منظوم از پهلوی)، ۱۳۱۲
  • یادگار زریران (ترجمهٔ منظوم از پهلوی)، ۱۳۱۲
  • زندگانی مانی، ۱۳۱۳
  • گلشن صبا، فتحعلی خان صبا (تصحیح)، ۱۳۱۳
  • احوال فردوسی، ۱۳۱۳
  • تاریخ سیستان (تصحیح)، ۱۳۱۴
  • رسالهٔ نفس ارسطو ترجمهٔ باباافضل کاشانی (تصحیح)، ۱۳۱۶
  • مجمل‌التواریخ والقصص (تصحیح)، ۱۳۱۸
  • منتخب جوامع‌الحکایات، سدیدالدین عوفی (تصحیح)، ۱۳۲۴
  • سبک شناسی، (سه جلد) ۱۳۲۱-۱۳۲۶
  • تاریخ مختصر احزاب سیاسی (دو جلد)، ۱۳۲۱-۱۳۶۳
  • دستور زبان فارسی پنج استاد (به همراهی قریب، فروزانفر، رشید یاسمی، همایی)، ۱۳۲۹
  • شعر در ایران، ۱۳۳۳
  • تاریخ تطّور در شعر فارسی، ۱۳۳۴
  • دیوان اشعار، تهران، ۱۳۳۵
  • تاریخ بلعمی، ابوعلی محمدبن محمد بلعمی (تصحیح) (به کوشش محمد پروین گنابادی)، ۱۳۴۱
  • فردوسی‌نامه بهار، (به کوشش محمد گلبن)، ۱۳۴۵
  • رساله در احوال محمدبن جریر طبری
  • بهار و ادب فارسی

برچسب‌ها: محمدتقی بهار, ملك الشعرای بهار, محمدرضا پهلوی, احمد قوام السلطنه, رضاخان
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

 

اردلان سرفراز

اردلان سرفراز زاده ۱۳۲۹ در شهر داراب، شاعر و ترانه سرا و آهنگساز ایرانی است. عشق و غربت، و زندگی ایرانیان مهاجر بن مایه اصلی سروده‌های وی به شمار می‌رود.

زندگی

اردلان سرفراز در سال ۱۳۲۹ در شهر داراب واقع در استان فارس دیده به جهان گشود. او فرزند ارشد خانواده بود و مادرش نیز در شعر دستی داشت. شروع زندگی شاعرانه اردلان در سال اول دبیرستان در مدرسه امیر کبیر و با تشویق معلمی به نام دانشمند بود. او به پیشنهاد پسرعموی مادرش (حسین سرفراز، شاعر و روزنامه نگار معروف آن زمان) برای گذران زندگی با رادیو ایران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانه سرا آغاز کرد. پس از یک سال به دلایلی رادیو ایران را ترک کرد. اما سرفراز ترانه سرودن را به شکل حرفه‌ای آغاز کرد و با ترانه شب هم او هم ابی خواننده ترانه به شهرت رسیدند.

ترانه‌ها

اردلان سرفراز چند سال پس از انقلاب ۱۳۵۷ و در سال ۱۳۶۲، ایران را به مقصد آلمان ترک کرد. مدتی در یک شرکت قاب سازی مشغول به کار شد تا این که با شنیدن صدای نصرالله معین شوق ترانه خواندن را در وی دوباره بیدار کرد. او در طول زندگی در کشورهای مختلفی همچون آلمان، اتریش، یونان، ترکیه، ایتالیا، آمریکا و... روزگار گذرانده‌است و تأثیر حضور در این کشورها و رنج ناشی از غربت در بسیاری از اشعار وی مشهود است. او با خوانندگانی نظیر داریوش، ابی، ستار،هایده، معین و گوگوش بیشترین همکاری را داشته‌است. از جمله خوانندگان دیگری که همکاریهای انگشت شماری با اردلان سرفراز داشته‌اند می‌توان از عارف، فرهاد مهراد، مهستی ، مازیار،لیلا فروهر، سیاوش قمیشی ، و شکیلا یاد کرد. در میان آهنگسازان نیز او با فرید زلاند، سیاوش قمیشی، واروژان، بابک افشار، تورج شعبانخانی، محمد حیدری، منوچهر چشم آذر، حسن شماعی زاده و فریبرز لاچینی همکاری داشت. لازم به ذکر است که مدتی پیش دو کتاب شامل گزیده‌ای از ترانه‌های وی به نامهای «از ریشه تا همیشه» و «سال صفر» چاپ و منتشر شد. این کتاب از این نظر حایز اهمیت است که بسیاری از ترانه‌های با رویکرد سیاسی اردلان در آنها آمده‌است.

وی اكنون در فرانكفورت آلمان زندگی میكند . مثلث طلائی اردلان سرفراز ، فرید زلاند و داریوش اقبالی یادآور خاطرات بسیاری است .


برچسب‌ها: اردلان سرفراز, داریوش اقبالی, ابی, ستار, هایده
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

 

اشک پیتر دالن متولد سیزده خرداد ۱۳۵۱ در تهران میباشد . پدر و مادر واقعی وی معلوم نیست چه كسانی هستند . زبان‌شناس و استاد زبان فارسی و مترجم ایرانی‌تبار اهل سوئد است. او استاد ادبیات پارسی است و در رشته‌های عرفان و فلسفه کار می‌کند.

اشک دکتری خود را از دانشگاه اوپسالا با ارایهٔ پایان‌نامه‌ای دربارهٔ قانون و معرفت‌شناسی اسلامی ایران دریافت کرد.

از جملهٔ آثارش ترجمهٔ شعرهای مولوی و فخرالدین عراقی و حافظ، چهار مقاله نظامی عروضی است.

او استاد زبان و ادب پارسی در دانشگاه اسلوی نروژ است. پیش از این استاد دانشگاه‌های اوپسالا و استکهلم سوئد بود.

دالن عضو اتحادیهٔ نویسندگان سوئد، موسسهٔ پژوهش‌های سوئد در استانبول، رییس انجمن مطالعات ایران اسکاندیناوی است.

زندگی‌نامه

آموزگاری او را بر در خانه‌ای در خیابان مولوی پیدا کرد و تحویل پرورشگاه نارمک داد. در پرورشگاه، به‌دلیلِ گریهٔ فراوانی که می‌کرد، او را «اشک» نامیدند.

هفت ماه بعد، زن و شوهری سوئدی او را به فرزندخواندگی پذیرفتند و با خود به سوئد بردند.

همسر وی مانا آقایی می باشد

مانا آقایی شاعر و مترجم، کارشناس ارشد زبان‌های ایرانی از دانشگاه اوپسالای سوئد و یکی از بنیانگزاران و گردانندگان پادکست شعروفون است. مانا آقایی سال ۱۳۵۲ در بوشهر متولد شده و در سال ۱۳۶۶ همراه خانواده به استکهلم مهاجرت کرده‌ است. وی دختر نویسنده و شاعر ایرانی شیرزاد آقایی و همسر اشک دالن است.

مجموعه آثار مانا آقایی :

مجموعه اشعار:

  • در امتداد پرواز (۱۳۷۰)،انتشارات عصر جدید، سوئد.
  • مرگ اگر لب‌های تو را داشت (۱۳۸۲)، انتشارات شروع،ایران.
  • من عیسی بن خودم (۱۳۸۶)،انتشارات آلفابت ماکسیما،سوئد.
  • زمستان معشوق من است (۱۳۹۱)، نشر سیپرس، سوئد.

آثار تحقیقی:

  • فرهنگ نویسندگان ایرانی در سوئد (به زبان سوئدی) (۱۳۸۱)، نشر نینا، سوئد.
  • کتابشناسی شعر زنان ایران از ۱۳۲۰ تا ۱۳۸۳" (۱۳۸۶)،انتشارات آلفابت ماکسیما،سوئد.

آثار در دست انتشار و زیر چاپ:

  • بهار در جادهٔ کیونگین:دوازده شاعر از آسیای دور(چین، ژاپن، تایوان و کرهٔ جنوبی)
  • گزیده‌ای از اشعار شاعر کره‌ای "کو اون".
  • آنتولوژی شعر معاصر ایران (به سوئدی).

پاره‌ای از اشعار مانا آقایی به زبان‌های دیگر از جمله انگلیسی، سوئدی، ترکی استانبولی، عربی و آلمانی ترجمه شده و در نشریات و سایت‌های مختلف به چاپ رسیده‌اند. از مانا آقایی تعدادی مقاله نیز در زمینهٔ ادبیات فارسی در مهاجرت به زبان سوئدی منتشر شده‌است.


برچسب‌ها: اشك پیتر دالن, مانا آقایی, ایرانیان مقیم سوئد, شیرزاد آقایی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

 

مهستی گنجوی از شاعران دوره ی سلجوقی، در قرن ششم هجری است.بعضی نام او را «منیژه »و تخلص او را «مهستی »می دانند، از زندگی اش، بخصوص ابتدای آن چندان اطلاعی در دست نیست.تذکره نویسان تنها چند سطری به او اختصاص داده اند و متأسفانه نویسندگان تاریخ ادبیات ما هم به او توجهی نکرده و بعضی حتی از آوردن نام او خودداری کرده اند.این بی توجهی ها به علت تهمت ها و سخنان ناروایی است که به مهستی نسبت داده شده، یا اشعار طنز و مطایبه آمیز خود مهستی است که باعث برداشت غلط بعضی ادیبان متعصب گشته است.البته این بدگمانی و تحقیر نسبت به زنان فاضل و شاعر همیشه وجود داشته است.از حکایت عاشقی رابعه کعب قزداری اولین شاعر زن گرفته تا بدگویی نسبت به دیگران،.خلاصه این که مهستی باید در خانواده ای بزرگ و ثروت مند، یا در خانواده ی اهل فضل به دنیا آمده باشد؛ چون در نوجوانی و جوانی هم علوم زمان خود را فراگرفته وهم هنر موسیقی و شاعری آموخته است.
در جوانی از گنجه به مرو و دربار سلطان سنجر رفت.سال های زیادی در دربار سنجر بود و شغل دبیری داشت.بعد از سلطان سنجر به گنجه بازگشت و با تاج الدین احمد، معروف به «پور خطیب »پادشاه گنجه ازدواج کرد و باقی عمر خود را در کنار همسر شاعر و فاضل خود، در آرامش به سر برد.
دوران زندگی مهستی، دوران شکوفایی شعر فارسی است.او در میان شاعران نامداری چون ادیب صابر، سید حسن غزنوی، پور خطیب، رشید وطواط، عبدالواسع جبلی، انوری و ...
چون ستاره ای درخشید و جاودان ماند.با بعضی از این بزرگان هم سخن بود یا مکاتبه داشت.در این میان شعری از او به جا مانده که در این شعر جواب نامه ی ادیب صابر را داده و او را بسیار ستوده است.مهستی با این که در دربار پادشاهان گنجه و سلطان سنجر بوده، در مدح هیچ کس، شعری نگفته است.
برعکس آنچه به او تهمت زده اند،زنی پاک طینت و روش ضمیر بوده است؛ عطار نیشابوری درحکایتی پاکی و فضل او را
مهستی، آن دبیر پاک جوهر
مقرب بود پیش تخت سنجر
اگر چه روی اوبودی نه چون ماه
ولیکن داشت پیوندی بد و شاه
مهستی شاعر شیرین گفتار و دارای قریحه ی عالی است.با گفتار ساده و روشن خود همراه با طنز و شوخی به زندگی افراد و مشاغل گوناگون خود مثل پسر قصاب، پسر کلاهدوز، خیاط ، نجار ، حمامی و ...پرداخته است.شعرهای او،هم از نظر لفظ و هم معنا جالب توجه است.بعضی از تصاویر و مضمون های شعر او کم نظیر و بسیار تازه است.به طور کلی شعرهای او از طراوت و تازگی خاصی برخوردار است؛ طوری که خواننده گمان می برد بعضی از سروده هایش از شاعران امروزی است.دیوان کوچک او به نام «مهستی نامه »که در این اواخر به کوشش فراوان آقای «فریدون نورزاد » گرد آوری شده، اولین و کامل ترین دیوان او در حال حاضر است.
این دیوان دارای 315 رباعی و 690 بیت دیگر شامل:غزل، قطعات، لغز، مطایبات و یک نامه منظوم است.
مهستی گنجوی عمری دراز داشته و در سن 88 سالگی در شهر گنجه درگذشت و در آرامگاه حکیم نظامی مدفون است.

برچسب‌ها: مهستی گنجوی, مهستی گنجوی شاعره دوره ی سلجوقی, رابعه کعب قزداری اولین شاعر زن, رشید وطواط, عطار نیشابوری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

محسن مقدم (زادهٔ ۱۲۷۹ در تهران – درگذشتهٔ ۱۳۶۶ خورشیدی) از بنیان‌گذاران دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران و استاد ممتاز این دانشگاه بود. او نشان دانشگاه تهران را با الهام از تاریخ و فرهنگ کهن ایران طراحی کرده‌است که علی‌رغم همهٔ تحولات دهه‌های پس از آن، هنوز هم بر سردر دانشگاه باقی است. مقدم اولین ایرانی است که به دریافت نشان لژیون دو نور با درجهٔ «اوفیسیه» از طرف شارل دو گل رئیس‌جمهور فرانسه مفتخر شده‌است .

زندگی

محسن مقدم، فرزند محمدتقی‌خان احتساب‌الملک، در اواخر دوران قاجار در سال ۱۲۷۹ خورشیدی در تهران زاده شد. او در سال ۱۲۹۱ خورشیدی در سنین کودکی برای تحصیل به اروپا فرستاده شد. در میانهٔ جنگ جهانی اول به ایران بازگشت و در مدرسهٔ صنایع مستظرفه در محضر استادانی چون کمال‌الملک ادامهٔ تحصیل داد. و پس از چندسالی مجدداً به اروپا بازگشت. محسن مقدم مدتی در بخش باستان‌شناسی موزهٔ لوور در پاریس در کلاس‌های ژرژ کنتنو، باستان‌شناس معروف، آموزش دید و با درجهٔ عالی، تحصیل در آن‌جا را به پایان رساند. او علاوه بر باستان‌شناسی، در پاریس به آموزش نقاشی هم پرداخت. محسن مقدم در سال‌های پایانی حضور خود در اروپا به عنوان نمایندهٔ فرهنگی ایران در نشست‌ها و نمایشگاه‌های متعددی حضور یافت .

محسن مقدم در سال ۱۳۱۵ خورشیدی با سِلما کویومجیان ازدواج نمود. سِلما نیز مدتی در رشتهٔ باستان‌شناسی و هنر تحصیل کرده بود. محسن و سلما در همان سال به ایران بازگشتند و به همراه همسر فرانسوی‌اش در خانهٔ پدری خود در تهران ساکن شدند. او در سال ۱۳۱۶ در مرکز باستان‌شناسی به عنوان بازرس فنی هیأت باستان‌شناسی فرانسوی شوش به سرپرستی رولان دومکنم فعالیت تخصصی خود را آغاز کردند. آن‌ها مدتی را نیز زیر نظر آندره گدار در موزهٔ ایران باستان مشغول بودند. محسن مقدم مأموریت‌های باستان‌شناسی و هنری متعددی را به انجام رسانید که یکی از آن‌ها سرپرستی هیأتی به منظور تهیهٔ نقشه باستان‌شناسی گیلان در سال ۱۳۴۰ بود که بعدها این مأموریت توسط دکتر عزت‌الله نگهبان یکی از شاگردان مقدم ادامه داده شد.

فعالیت‌ها

محسن مقدم علاوه‌بر فعالیت‌های میدانی، فعالیت‌های علمی گوناگونی را در دانشگاه تهران به عهده داشت و به عنوان یکی از اولین استادان دانشگاهی باستان‌شناسی در ایران به شمار می‌آید. او یکی از بنیانگذاران اصلی دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود. افزون بر این، مقدم سرپرستی و نمایندگی ایران در نمایشگاه‌ها و کنگره‌های مختلفی را نیز بر عهده داشت و نشان‌های افتخارآمیز زیادی را نیز در شناسنامهٔ کاری خود دارد.

خانه و موزهٔ مقدم

یکی از ویژگی‌های بارز محسن مقدم علاقهٔ او از کودکی به جمع‌آوری کلکسیون‌های مختلفی چون تمبر، صدف، چپق و قلیان و آثار متنوع تاریخی بود . او و همسرش «سلما» که کارمند کتابخانه و موزهٔ ملی ایران بود، در کنار فعالیت‌های علمی، آثار و اشیاء فراوانی را با هدف حفظ میراث فرهنگی و تاریخی ایران گردآوری کردند . محسن مقدم مجموعه‌داری متخصص و دوست‌دار فرهنگ گذشتهٔ ایران‌زمین بود که مجموعهٔ خود را برای ارزش مالی آن گردآوری نکرد. او بخش زیادی از آثار خود را از خارج از ایران خریداری می‌کرد و به ایران بازمی‌گرداند.

محسن مقدم در آبان ۱۳۵۱ یعنی پانزده سال پیش از درگذشتش، خانهٔ پدری خود را به همراه تمامی آثار موجود در آن به دانشجویان دانشکدهٔ هنرهای زیبا و گروه باستان‌شناسی دانشگاه تهران برای آموزش و پژوهش در فرهنگ گذشته و سپس عموم مردم وقف کرد و دانشگاه تهران هم این خانه را به همراه بقیهٔ میراث ارزشمندش در سال ۱۳۸۸ به موزه تبدیل می‌کند . "موزه مقدم" درست در میان های و هوی بازار خرید و رفت و آمد مردم به بانک مجاورش قرار دارد همین که از ورودی هشتی خانه وارد شوی، زندگی ماشینی را پشت سر می گذاری. دیوارهای این خانه اجازه ورود این همه هیاهو را به حریم خانه که ارزشمندترین خانه جهان نام دارد، نمی دهد. ارزشمندترین خانه جهان به واسطه داشتن اشیای تاریخی و گرانبها به گرانترین خانه جهان در سالهای دهه 30 و 40 توسط پروفسور پوپ مورخ آمریکایی که مقاله ای با عنوان بررسی هنرهای ایران در مجله "سپید و سیاه" نوشته بود، معروف شد و هنوز هم جزو یکی از منحصر به فردترین خانه های ایران و جهان است.

این خانه متعلق به محسن مقدم پسر کوچکتر احتساب الملک شهردار دوره ناصر الدین شاه قاجار است. محسن از کودکی به نقاشی علاقه زیادی نشان می داد در مکتب کمال الملک نقاشی یاد گرفت حتی در تابلوی معروف کمال الملک از کلاس درشس نیز محسن مقدم به تصویر کشیده شده است محسن برای تحصیل نقاشی به همراه برادرش حسن، به سوئیس رفت و در زمان جنگ جهانی دوم برگشت اما دومین بار برای یادگیری باستان شناسی و تاریخ سفر کرد و این بار با دست پر همراه گروه های باستان شناسی  در برخی از محوطه های تاریخی مانند دیلمان و شوش به کاوش و نظارت و بازرسی پرداخت.


او جزو اولین باستان شناسان ایرانی بود که به همراه اساتید باستان شناسی در محوطه های تاریخی فعالیت می کرد. مقدم از شاگردان استاد کمال الملک، باستان شناس و مؤسس دانشگاه هنرهای زیبا و استاد دانشگاه تهران بود که با همسر فرانسوی زبانش تصمیم گرفتند همه هم و غم خود را برای برپا کردن یک موزه از اشیای گرانبهایی که در حال از بین رفتن است بگذارند.

زوج باسواد عمارت مقدم از همان سالهای ابتدایی ازدواجشان تصمیم میگیرند که هیچ وقت بچه دار نشوند آنها نگهداری از اشیای تاریخی موجود در خانه شان را فرزندان خود می پنداشتند که باید برای نسلهای بعد نگهداری شوند.
 


خانه ای که اکنون به عنوان موزه مقدم از آن یاد می شود از خانه های مجلل دوره قاجار و دارای بخش های اندرونی و بیرونی است اما در کنار تمام اجزای این عمارت مجلل، کاشی های زرین فام و گرانبهایی را می توان یافت که مقدم برای پاسداری از آنها، جایی مناسب را در دیوار برای آنها در نظر گرفته بود تا از آسیب در امان بمانند برخی از این کاشی ها در دنیا منحصر به فرد هستند.

اما کلکسیون پارچه استاد مقدم نیز جزو یکی از کلکسیون های پارچه در دنیاست این پارچه های قیمتی اکنون به صورت فریز شده در داخل مجموعه نگهداری می شود امکان بازدید عموم از آنها وجود ندارد جز یکی از پارچه ها که آن هم درون قاب شیشه ای نگهداری می شود.

در کنار تمام در و دیوارهای کاشی کاری شده و زیبای عمارت مقدم، اتاق کوچکی راه ورودی به زیرزمین خانه است که تمام در و دیوار آن با سنگ های قیمتی و نیمه قیمتی و صدف و مرجان های زیبا نقش داده شده است.

مقدم در دفترچه خاطراتش نحوه بدست آوردن بسیاری از اشیای تاریخی موجود در این خانه را شرح داده و گفته که یا آنها را از دستفروش های بازار و یا از مالکانی که قصد تخریب خانه های تاریخی خود را با تمام ملحقاتش داشتند خریده است.برخی دیگر از این اشیا درحال خروج از کشور بودند و یا در حراجی های کشورهای بیگانه دست به دست می شدند که مقدم با ثروت خانوادگی اش آنها را خریده و به ایران برگردانده است.اما بسیاری دیگر از این اشیای تاریخی توسط سفرا و فرهنگیانی که مهمان مقدم بودند به این خانواده هدیه داده شده است مانند اشیایی که حدس زده می شود از بیت المقدس به او هدیه شده است.
 


اما در بین تمام این آثار برخی مانند سفال قرمز رنگ چشمه علی که متعلق به هزاره پنجم قبل از میلاد است، قدمت زیادی دارد که هیچ کس نمی داند چطور سر از این خانه در آورده است، به همین دلیل اداره کل موزه های دانشگاه تهران که اکنون مدیریت این موزه را بر عهده دارد می خواهد به بررسی مبدا این اشیا بپردازد.

مقدم در سال 1351 خانه پدری خود را با تمام آثار ارزشمندش وقف دانشگاه تهران کرد و در سال 1366 دار فانی را وداع گفت.

پس از مرگش نیز همسرش در سال 69 تولیت موزه را در اختیار مستقیم دانشگاه تهران قرار داد و سرانجام پس از چند سال عملیات مرمت، در مرداد ماه سال 88 در این خانه به روی بازدیدکنندگان گشوده شد.


برچسب‌ها: موزه مقدم, محسن مقدم, كمال الملك, سفال قرمز رنگ چشمه علی, اداره كل موزه های دانشگاه تهران
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

دكتر محمود احمدی نژاد

رئیس جمهور به بهداد،‌قاسم،سجاد واحسان پیام داد

دکتر محمود احمدی نژاد در سال 1335 هجری شمسی در روستای ارادان از شهرستان گرمسار، چشم به جهان گشود و از یک سالگی به همراه خانواده در تهران اقامت گزید . پدر وی آهنگر بود و دارای هفت فرزند. محمود احمدی نژاد فرزند چهارم خانواده است . بجز شخص ایشان ، یكی از برادرانش به نام داود احمدی نژاد و یكی از خواهرانشان به نام خانم پروین احمدی نژاد هم وارد فضای سیاسی شده اند .

وی دوران تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و متوسطه خود را در تهران گذراند و از ابتدا تا پایان دوره متوسطه در مدارس منطقه نارمك تهران از جمله سعدی و دانشمند درس خواند  و در سال 1354 با کسب رتبه 132 کنکور سراسری ، تحصیلات عالی خود را در رشته مهندسی عمران دانشگاه علم و صنعت آغاز کرد و در سال 1365 در مقطع کارشناسی ارشد همان دانشگاه پذیرفته شد و در سال 1368 به عضویت هیات علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت در آمد و در سال 1376موفق به دریافت مدرک تحصیلی دکترای مهندسی و برنامه ریزی حمل و نقل از دانشگاه علم و صنعت گردید.

ایشان به زبان انگلیسی آشنایی دارند و طی سال‌های تدریس در این دانشگاه و تدوین مقالات و پژوهش‌های متعدد علمی، راهنمایی ده‌ها پایان نامه کارشناسی ارشد و دکترای تخصصی در زمینه‌های مختلف مهندسی عمران، راه و حمل و نقل و مدیریت ساخت را بر عهده داشته است.

دکتر احمدی نژاد پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در کسوت دانشجو و با شرکت در مجالس مذهبی و سیاسی وارد فضای سیاسی جامعه شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به حضور در دانشگاه از پایه گذاران انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران بود و در دوران جنگ تحمیلی به عنوان داوطلب بسیجی در قسمت‌های متعدد جبهه به ویژه مهندسی رزمی به خدمت پرداخت و این مهم را تا پایان دوران دفاع مقدس ادامه داد.

دکتر احمدی نژاد متاهل و دارای سه فرزند- دو پسر و یک دختر – می‌باشد. و در سال 1391 هم پدربزرگ شده اند .

مهمترین مشاغل دکتر احمدی نژاد قبل از دوران ریاست جمهوری  :

•  فرماندار ماکو

•  فرماندار خوی

•  مشاور استاندار کردستان

•  مشاور فرهنگی وزیر فرهنگ و آموزش عالی در سال 1372

•  استاندار استان اردبیل در سال های 1372 تا 1376

•  عضو هیات علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت از سال 1368 تا کنون

•  شهردار تهران از سال 1382 تا 1384

•  ایشان در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران در سوم تیرماه 1384، از سوی ملت ایران به عنوان رییس جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد. دكتر محمود احمدی نژاد در مرحله دوم نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری كه در روز سوم تیرماه برگزار شد، با كسب بیش از 17 میلیون رای به عنوان ششمین رییس جمهور ایران اسلامی برگزیده شد

دكتر احمدی نژاد، در جریان برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در 22 خرداد 1388  برای دومین بار به عنوان رئیس جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد.  

دكتر احمدی نژاد در دهه شصت، چهار سال به عنوان معاون فرماندار ، فرماندار ماكو و خوی و همچنین دو سال به عنوان مشاور استاندار كردستان خدمت به مردم استانهای آذربایجان غربی و كردستان را پشت سر گذاشت. وی در سال 1372 و در زمانی كه به عنوان مشاور فرهنگی وزیر فرهنگ و آموزش عالی فعالیت می كرد به عنوان اولین استاندار استان جدید التاسیس اردبیل منصوب شد و طی سالهای 1372 تا 1376 مدیریت استان اردبیل را بر عهده داشت، با وجود شرایط دشوار جوی برای انجام فعالیت عمرانی، این استان بر اساس رده بندی سازمان برنامه و بودجه، در زمینه های مختلف و بویژه در فعالیتهای عمرانی به عنوان استان برتر شناخته شد. دكتر احمدی نژاد پس از بازسازی 7500 واحد مسكونی تخریب شده در جریان زلزله اردبیل كه در مدت كوتاه هفت ماه صورت گرفته بود، مورد تقدیر قرار گرفت. وی در مهر ماه سال 1376 به دوره خدمت در استانداری اردبیل پایان داد و از آن پس با عنوان عضو هیات علمی دانشكده عمران دانشگاه علم و صنعت سرگرم تدریس و انجام فعالیت های مختلف علمی ، فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی بوده است. رئیس جمهور اسلامی ایران در 13 اردیبهشت ماه سال 1382 بر اساس تصمیم اعضای شورای اسلامی شهر تهران به عنوان شهردار كلانشهر تهران برگزیده شد

دکتر احمدی نژاد علاوه بر تدریس، راهنمایی دانشجویان و پرداختن به امور اجرایی، در زمینه‌های ذیل نیز فعالیت داشته است:

•  روزنامه نگاری و نگارش مقالات متعدد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی

•  مدیر مسوول روزنامه همشهری و راه اندازی همشهری محله در 22 منطقه تهران، همشهری مسافر، همشهری دیپلماتیک، همشهری جوان، همشهری ماه و ضمیمه اندیشه، ضمیمه دانشجو و ...

•  موسس و عضو انجمن تونل ایران

•  عضو انجمن مهندسین عمران ایران

•  عضو اولین شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران

•  عضو اولین شورای مرکزی اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه‌ها و موسسات آموزش و عالی کشور


برچسب‌ها: دكتر محمود احمدي نژاد, داود احمدی نژاد, پروین احمدی نژاد, مهندسی عمران دانشگاه علم و صنعت, دکترای مهندسی و برنامه ریزی حمل و نقل از دانشگاه ع
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد
 

داریوش اقبالی

داریوش با نام کامل داریوش اقبالی (زادهٔ ۱۵ بهمن ۱۳۲۹ در تهران)، خواننده، بازیگر و فعّال اجتماعی ایرانی است. استفاده از ترانه‌ها و اشعار افرادی نظیر اردلان سرفراز، ایرج جنتی عطایی، شهیار قنبری، سیمین بهبهانی و بزرگانی چون مولانا و حافظ شیرازی، پرداختن به موسیقی اجتماعی و نیز برخورداری از صدایی خاص، وی را به یکی از پرطرفدارترین خوانندگان ایرانی تبدیل نموده‌است.

زندگی‌نامه

داریوش در ۱۵ بهمن ۱۳۲۹ در تهران (خیابان تخت جمشید) به دنیا آمد. دوران کودکی او در کرج، کردستان و میانه ,روستای گوندوغدی گذشت. پدرش محمود اقبالی، از ملاکان آذربایجان (شهرستان میانه) بود. اولین بار در ۹ سالگی در جشنی در مدرسه‌اش در شهرآرا به روی صحنه رفت. دوران دبیرستان را در دبیرستان‌هایی هم‌چون دبیرستان فارابی، دبیرستان کرج، دبیرستان رازی دبیرستانی در سنندج، و دبیرستان آزادگان تهرانپارس گذراند و در مراسم هنری به اجرای برنامه‌های هنری می‌پرداخت.

در ۱۳۴۹ با حسن خیاط باشی آشنا شد و همین آشنایی موجب ورود رسمی او به موسیقی حرفه‌ای شد. در همین سال او با ترانهٔ به من نگو دوست دارم با آهنگسازی ترانه‌سرا و آهنگساز جوان درویش مصطفی جاویدان به شهرت رسید. اولین ترانه مستقل او ترانه نبسته پیمان از علی گزرسز (رها) با آهنگسازی خودش می‌باشد. داریوش در دوران پهلوی و به علت خواندن آهنگ‌های سیاسی به مانند جنگل، زندانی شده‌است. وی از زندان به عنوان دانشگاه نام می‌برد.

داریوش در سال 1351 زمانی که 22 ساله بود به خاطر خوندن ترانه های (بوی گندم، بن بست، جنگل، علی کنکوری و خونه) باعث بر انگیخته شدن خشم نظام شاهنشاهی شد و به زندان قصر افتاد ساواک برای مدتی بدجوری پاپیچش شد و در سن 23 سالگی دوباره به زندان اوین افتاد برای داریوش قابل قبول نبود که به خاطر یک سری آهنگ و ترانه باید مورد باز پرسی قرار گیرد . داریوش به خاطر خوندن این ترانه ها 2 سال و 2 ماه در زندان بود که 6 ماه را در سلول انفرادی سپری کرد .

داریوش علت محبوبیت خود را چنین بیان میکند : سعی کردم خودم باشم، صادق باشم، سعی کردم با مردم رو راست باشم، و این همان رازی است که می تواند هرکس را در قلب های مردم جای دهد .

پاشیدن اسید روی داریوش هنرمند محبوب ایران : مدتی تیتر اصلی روزنامه ها و مجلات شده بود داریوش در این باره چنین می گوید یادمه روی صحنه بودم و داشتم ترانه ی نفرین نامه رو می خوندم که یک دفعه احساس کردم که صورتم گرم شده بعد که متوجه شدم دیدم زنی با یک لیوان آبجو خوری روی صورتم اسید پاشیده خوشبختانه در مجاورت با هوا خاصیت اسید کم شده و آسیب جدی بر من وارد نشد، نمی دونم این عشق بود، نفرت بود، چی بود که این زن رو مجبور به این کار کرد .

با وقوع انقلاب اسلامی ایران، داریوش نیز مانند اکثر خوانندگان پاپ ایرانی آن زمان، از کشور خارج شد.

وی در طی سال‌هایی که بیرون از ایران بوده، با تشکیل بنیادهایی همچون آینه به حمایت از مبتلایان به اعتیاد برخاسته‌است.

داریوش هم‌اکنون ساکن شهر لس‌آنجلس در ایالات متحده آمریکا می‌باشد و دارای یک فرزند دختر و یک فرزند پسر به نام‌های بیتا و میلاد است.

اعتیاد

پس از سال‌ها اعتیاد، وی در سال ۲۰۰۰ (۷۹–۱۳۷۸) سرانجام تصمیم به ترک می‌گیرد. ترانهٔ سال ۲۰۰۰ اشاره‌ای به همین نقطهٔ عطف در زندگی اوست . اولین برنامه رسمی داریوش به نام آینه در رادیو AFN (میبدی) بود و در سال ۲۰۰۳ سایت بهبودی را که اولین وب‌گاه ایرانی برای کمک به معتادان و خانواده‌ها بود راه‌اندازی کرد و سپس با همکاری دو پزشک، بنیادی به نام آینه تأسیس کرد تا به یاری معتادان برود. گفته می‌شود از زمان تأسیس این بنیاد تاکنون نزدیک به ۴۰ هزار نفر ترک اعتیاد کرده‌اند.

بعد از رادیو وی تصمیم به گسترش کار خود می‌گیرد و برنامه آینه را در تلویزیون‌های ۲۴ ساعته ادامه می‌دهد وی همچنین در همایش‌ها و کنفرانس‌های متعدد ترک اعتیاد شرکت کرده است.

تک‌آهنگ‌ها

·         بوی خوب گندم از شهیار قنبری

·         نبسته پیمان، ترانه از علی گزرسز، آهنگ داریوش اقبالی

·         ای غم من، ترانه از علی گزرسز، آهنگ داریوش اقبالی

·         میدونم یه روزی، ترانه از علی گزرسز، آهنگ از داریوش اقبالی

·         یادمه اون قدیما، ترانه از علی گزرسز، آهنگ داریوش اقبالی

·         لب دریا از مریم حیدرزاده

·         با من از ایران بگو شعر اصلی از م سپند با همکاری علی گزرسز آهنگ از بیژن قادری تنظیم احمد پژمان خوانندگان، داریوش، ستار، مرتضی، آصف، اندی، مولود ذهتاب، بهرام، مهرداد، داوود بهبودی و علی نظری

·         حیدر بابا از منظومه محمدحسین شهریار آهنگ داوود بهبودی

·         خون‌بازی

·         سیصد گل سرخ، ترانه از محمد اصفهانی

·         تابوی ایرانی، آهنگساز اسفندیار منفردزاده

·         دیوار، به همراه فرامرز اصلانی ترانه از روزبه بمانی

·         اگه یه روز، باز خوانی آهنگ اگه یه روز فرامرز اصلانی

·         آزادی

فیلم‌شناسی

یاران کارگردان فرزان دلجو

فریاد زیر آب کارگردان سیروس الوند: فیلم فریاد زیر آب تنها فیلم داریوش است که در آن نقش اصلی دارد. داستان فیلم درباره ولگردی است که عاشق دختر پولداری می‌شود ولی بعدها متوجه می‌شود که او در واقع زنی روسپی است که با آدم‌های پولدار کار می‌کند و سعی می‌کند او را از این منجلاب بیرون بکشد.

جوایز و افتخارات

·         جایزه سیمون و رونالد رایت بابت حمایت از حقوق اقلیت سال ۲۰۰۵

·         نشان صلح در فستیوال فیلم، موسیقی و رسانه‌های تصویری بحرین

·         جایزه بین‌المللی شر به خاطر فعالیت‌های پیوسته در ارتباط با اعتیاد و معضلات اجتماعی


برچسب‌ها: داریوش اقبالی, داریوش, گوگوش, سيمين بهبهاني, اردلان سرفراز
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

 

رزا منتظمی

 

 

فاطمه کردستانی مشهور به رزا منتظمی (زاده ۱۳۰۱ - درگذشته ۱ آبان ۱۳۸۸)، استاد آشپزی و نویسنده کتاب مشهور «هنر آشپزی» بود.

او در تحصیلات ابتدایی بسیار موفق بود طوری که در امتحانات نهایی بین مدارس دخترانه و پسرانه شاگرد اول شد. نخستین نسخه کتاب «هنر آشپزی» در سال ۱۳۴۳ با ۶۰۰ دستور غذایی منتشر شد. به گفته خانم منتظمی نوشتن این کتاب بیش از دو سال طول کشید. آخرین چاپ‌های هنر آشپزی در دو جلد منتشر می‌شود و شامل بیش از۱۷۰۰ غذای ایرانی و فرنگی است.

رزا منتظمی نقل کرده‌است که از سال ۱۳۳۷ در تهران کلاس آشپزی و شیرینی‌پزی داشته‌است و هزاران نفر در کلاس‌های او شرکت می‌کردند. کتاب «هنر آشپزی» در زمان حیات نویسنده‌اش بیش از پنجاه بار تجدید چاپ شد. چاپ چهل و یکم این کتاب در دو جلد منتشر شده و بیش از ۱۷۰۰ غذای ایرانی و فرنگی را شامل می‌شود. کتاب رزا منتظمی در چند دههٔ اخیر در منزل بیشتر ایرانی‌ها نگهداری می‌شود و از هدایای معمول به زوج‌های جوان است. این کتاب در سال‌های جنگ هشت‌سالهٔ ایران و عراق و دوران کمبود کاغذ و مشکلات چاپ در ایران، برای جلوگیری از فروش به صورت بازار سیاه، با «دفترچه بسیج اقتصادی» فروخته می‌شد. هنگام خرید کتاب این دفترچه‌ها ممهور می‌شد تا نشان‌دهندهٔ آن باشد که خریدار سهمیهٔ «هنر آشپزی» را دریافت نموده‌است. حتی با وجود كتابهای گوناگون آشپزی ، مردم در ایران بازهم كتاب آشپزی را با نام خانم رزا منتظمی میشناسند . خود وی در رابطه با هنر خود گفته بود « ادعایی ندارم و معجزه ای نكرده ام . خدا استعدادی به من داد و من پی اش را گرفتم » . تمام اینها در حالی بود كه خانم منتظمی در سالهای آخر عمر خود به دلیل كهولت سن دیگر قادر به آشپزی نبود . فاطمه کردستانی در ۸۷ سالگی و در ۱ آبان ۱۳۸۸ در گذشت و پیكرش روز بعد در یك مراسم خصوصی در آرامگاه خانوادگی بصیر السلطنه در بهشت زهرا به خاك سپرده شد .


برچسب‌ها: فاطمه كردستانی, رزا منتظمی, كتاب مشهور هنر آشپزی, كتاب هنر آشپزی رزا منتظمی, كتاب دو جلدی هنر آشپزی رزا منتظمی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد
 
زندگینامه معصومه سیحون
 
 
معصومه سیحون (متولد 1313) بیست ودوساله بود که وارد دانشکده هنرهای زیبا شد. زیبا نبود، اما زیبایی در دهان او بود؛ یعنی حرف که می‌زد، نظر که می‌داد، خشم که می‌گرفت....
با قلبی دیگر بیا
ای پشیمان، ای پشیمان!

حیات ذهنی نقاشی‌های او متأثر از جنوب و گرما و، درعین حال، نگاهی ملکولی (سلولی) به هستی است. آبستراکسیون‌های محض، رنگ‌های غلیظ، فضاهایی حبابی و بادکنکی و قطره‌های بلورمانند، که بعضاً در کمپوزیسیونی دایره وار نقش می‌شود، غالباً رنگ‌های شاد او را گرم و پرانرژی جلوه می‌دهد. وی هرچند در خطة شمال (رشت) به دنیا آمد، اما دورة دبستان و دبیرستان را در اهواز زندگی کرد. شکلگیری شخصیت و منش اخلاقی او بی تأثیر از فضای صمیمی، ساده و خونگرم مردم جنوب نیست. پرخاشگری، پرسشجویی و صراحت بیان او از این منش زیستی می‌آید. در مجامع هنری، بیشتر از آن  که نقاش تلقی شود، گالری دار لقب می‌گرفت. بعدتر هم یکی از منابع دسته اول، جهت پیگیری از تاریخ شفاهی هنرهای تجسمی ‌در ایران شده بود؛ یعنی منبعی بود از خاطره، یاد، یادآوری و هر آنچه مربوط به زندگی خصوصی و روابط  عمومی‌هنرمندان مدرن بود. او اگرچه با نقاشی شروع کرد، اما بعدتر عمل نقاشانه را به نفع احیای حقوق نقاشان کنار گذاشت تا اجحافی که در حق نقاشی می‌شود، با تأسیس یک گالری در تهران، بازپس گیرد. درنتیجة این کار، تداوم در نقاشی را در فرع قرار داد و به مرور انرژی خود را صرف گالری داری کرد. او، که در آغازینة دهة 40 لیسانس نقاشی خود را از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران گرفته بود، پنج سال بعد، در نیمة این دهه با حمایت همسر مقتدر و هنرشناس خود (مهندس هوشنگ سیحون) گالری "سیحون" را، جهت یارگیری، اخذ حقوق ازدست شده هنرمندان و جمع نشینی نقاشانی که اینجایی بودند، اما جایی در اینجا نداشتند، تأسیس کرد.
سال 1346، در شرایطی گالری "سیحون" تأسیس شد و شروع به کار کرد که اوج جنبش نقاشی در تاریخ هنر ایران بود.
معصومه سیحون (متولد 1313) بیست ودوساله بود که وارد دانشکده هنرهای زیبا شد. زیبا نبود، اما زیبایی در دهان او بود؛ یعنی حرف که می‌زد، نظر که می‌داد، خشم که می‌گرفت، دل که می‌سوزاند؛ کلامی‌ می‌ساخت از خود که در نزد دیگری "زیبایی" تلقی می‌شد. او از جمله زنانی است که از نوجوانی‌های نازیبا به جوانی‌های زیبا کشیده می‌شوند. ورود او به صحنه دانشکده با آن خال درشت سیاه کنار گونه راست و آن شوروشوق نوجوانانه و ظرافتی که پیوسته داشت ظرف می‌گرفت، کافی بود تا دل هوشنگ سیحون خسته دل را برباید. پنج سال بعد- که در آستانة 1340 داشت فارغ التحصیل این دانشکده می‌شد- مادر دو فرزند مهندس هوشنگ سیحون بود. درحقیقت، پیش از آن  که وارد مهم‌ترین مرجع هنرمندان جوان و نوگرای معاصر (هنرهای زیبا) شود، منیر نوشین بود و پس از خروج معصومه سیحون شده بود. چهارده سال اختلاف سن فاصله ای انداخت میان ازدواج این دو؛ زندگی زناشویی که سال می‌گرفت، عدم اخلاق پذیری زن و شوهر را تسریع می‌بخشید. هوشنگ سیحون از حرفه ای ترین آدم‌های نسل خود بود. دهة 20 از پاریس مهندسی معماری گرفته بود و در اوج جوانی (1328) دانشیار بخش معماری و ریاست کارگاه در دانشکده هنرهای زیبا شده بود. او داشت مهندسی لقب می‌گرفت که ساختار و معماری پایتخت، اگر که در تجدد سرعت می‌گرفت، از همت وی می‌گرفت. سال 1333، کرسی معماری و دو سال بعد استاد دانشگاه شده بود. معصومه سیحون هرچند هیچ گاه به استاد خود آنچنان دل نبست، اما هیچ گاه هم او را فراموش نکرد. هوشنگ سیحون داشت راه خود را می‌رفت. آیندة نزدیک او، ریاست دانشکده بود و آموخته بود، معلم بی‌شاگرد معنا ندارد. درنتیجه، سرگرم شاگردپروری‌های خویش بود. زندگی در خانه، خانه نشینی و سروسامان دادن به عوالم دو فرزند چندسالی معصومه را از عالم هنر دور کرد. نمایش نگذاشت، کار کمتر کرد، خانه را کاشانه ای ساخت برای یک زندگی که نام "خانواده" بر خود داشت. اما به سرعت پشیمان شد؛ تپش‌های ناآرام قلب خود را در هنر می‌دید و حاضر شده بود به نفع "هنر" زندگی را به دیگری ببخشد. زن خشمگین مهربانی بود و این تناقض پیوسته با او در زندگی بود. علاقة او به مردم و ایجاد یک کانون مردمی ‌جهت دیدار هنرمندان با یکدیگر از همان سال آخر دبیرستان که به تهران آمد، در ذهن او جرقه  زد. در دبیرستان "نوربخش"، همچون جوانان شیفته به آزادی گرایش به حزب کمونیست پیدا کرد. برضد پدر خود، که عاشق شاه بود، درآمد، اما به سرعت از فضاهای سیاسی به درآمد و سلایق نظری خود را در تئاتر پیدا کرد. او در میان دوستان خود خوشبخت ترین دختر نام می‌گرفت؛ چون پدر و مادر پیوسته در خدمت و اختیار سلایق او بودند. حالا سمبل دختران تهران خانم لعبت والا است، که شعر می‌سراید و در مجامع پایتخت مجلس آرایی می‌کند. عده ای هم به خانم لُرتا نوشین می‌اندیشند؛ زنی که با بازیگری‌های خود جریان تازه ای در عرصة تئاتر و نمایش ایران به وجود آورده است. مهری رخشا، بهجت صدر و دکتر طوسی حائری (همسر اول احمد شاملو) از متفکرین و جوانان نواندیشی  هستند که پابه پای مردان، جنبش تازه ای را ندا می‌دهند. دوستی اکرم فخرالدین و مینو علایی، که نقاشی می‌کردند، سیحون را بر آن داشت امتحان ورود به دانشگاه را در رشتة نقاشی طی کند. در این سال‌ها برای دیدن تابلوهای نقاشی مکان خاصی موجود نبود. نقاشان در خانه‌های خود آثاری به نمایش می‌گذاشتند. شوق دیدن در یکی دو انجمن بیشتر به حظ  نمی‌رسید. یا "انجمن وکس" (وابسته به شوروی) بود یا "انجمن ایران و امریکا"، و هر دو مکان جهت و سویة خاصی داشتند. یکی توده ای می‌ساخت و دیگری کمونیست می‌پروراند. حالا که سیحون دیگر از ذهنیت کمونیستی انشعاب داده و، به طورکلی، دگرگون شده، با ورود به صحن دانشکده هنرهای زیبا به این می‌اندیشد: ایجاد یک مکان برای نمایش آثار هنرمندان می‌تواند هم نظام اقتصادی هنری را در ایران به وجود بیاورد و هم دوستان هنرمند را در یک جا جمع کند. عشق استاد هوشنگ سیحون به او و اسرار بر عقد و ازدواج خیلی زود منیر را از شوروشوق انداخت. دیگر یا به گردشگری‌ها یا به مجالس عصرانه پایتخت نمی‌رفت. زن، شخصیت محترمی ‌شده بود که آدمِ سختی بود. جدی بود؛ یار نمی‌گرفت و رفت وآمدهای آنچنانی نداشت. پروژة دیپلم را که داشت در سال آخر دانشکده طی می‌کرد، فرزند دوم هوشنگ سیحون را در شکم داشت. زندگی با هوشنگ سیحون برای منیر سخت بود. بنیان تفکر او را سیحون به هم ریخت و از منیر نوشین، یک معصومه سیحون ساخت که دیگر منیر نبود. نه می‌توانست در صحن دانشکده شلوغ کند و نه درگیری با شاگردان کمال الملک داشت. در نیمة دوم دهة 30، دانشکده هنرهای زیبا جای غریبی بود. سنت و مدرنیته داشت مجادله می‌کرد. مادام امینی و شکوه ریاضی از ون گوگ و گوگن که حرف می‌زدند، جوانان هنرجو را به شوق می‌آوردند و در کلاس بعدی، استاد حیدریان، که تبلیغ کمال الملک را می‌کرد، به گوگن می‌گفت: گُه گن! و همین ذهنیت سنت و مدرنیته بود که برای بار نخست در آستانة دهة 40، نقاشی ایران را متحول کرد. درحقیقت، این اختلافات در میان استادان، ده سال بعد یک نوع ذهنیت انتقادی و دیالکتیک روشنگری را به شاگردان تزریق کرد. معصومه از همان ابتدا به علت عدم مهارت در طراحی، علاقه به آبستره پیدا کرده بود و تا دو دهه نقاشی در ایران از دو موضوع فراتر نمی‌رفت. اگر علاقه به کمال الملک داشتی و پُرتره خوب می‌کشیدی، نقاش فیگوراتیو لقب می‌گرفتی و اگر طراحی نمی‌دانستی، تو را آبستره کار می‌دانستند. استاد حیدریان با خود کاهو و هلو و خیار می‌آورد و روی میز می‌گذاشت؛ اما شکوه ریاضی فیگور می‌کشید و در چهرة آن تاش می‌انداخت. به جای حجم میوه، می‌گفت، رنگ و بوی میوه را بکشید.
یکی دو بار که به خاطر حرف‌های استاد حیدریان، معصومه استاد حمیدی را به تمسخر گرفت، کم کم اخلاق تیزوتند شوهر او را، که جوان کم سالی بود، آزرده خاطر کرد. درمقابل همة آن تندگویی‌های هوشنگ سیحون، نقاشی را به شب موکول کرد، و از همینجا شروع انفکاک زندگی زناشویی، به نفع هنر به وجود آمد. دچار گسست عاطفی شد؛ مدت کوتاهی رو به قرص‌های آرام بخش آورد و کمی ‌بعد از شوی و شوهری دلزده شد. همیشه وقتی در جمع دوستان خود بود، دیگری هم بود؛ یعنی هم معصومه بود و هم منیر می‌شد. هم خانم نوشین لقب می‌گرفت و هم سیحون خطاب می‌شد. بعدتر برای گریز از سایه بلند هوشنگ، او را ترک می‌کند. اما وسوسة با او بودن پیوسته او را آزار و آباد می‌کرد. چهل سال پس از جدایی از سیحون، وقتی روی تخت بیماری، پرسشگری از او نظرش را دربارة مهندس سیحون پرسید، گفت: من همه چیز را از سیحون یاد گرفتم!1
گیردادن‌های مهندس سیحون و اشکال تراشی‌ها جهت شب نشینی‌های خانگی، او را مصمم کرد به جای اینجا و آنجا رفتن به تأسیس گالری فکر کند. سی دوساله است که گالری سیحون را در ملک همسر خود تأسیس می‌کند. و بعدتر این جملة او معروف می‌شود: من موفق‌ترین و حرفه ای‌ترین گالری دار ایران هستم! اولین ضربه به ذهنیت گالری داران پایتخت را در 1347 با نمایش آثار سرامیک مشهدی اسماعیل توکل به وجود آورد. یک سال بعد آثار مجسمه او را نمایش داد. اما نکتة بااهمیت زندگی او در سال دوم تأسیس گالری به وجود آمد. در 1347 ملکة ایران به گالری سیحون می‌رود؛ و این وقتی است که آثار چند هنرمند فرانسوی را خانم سیحون به نمایش گذاشته است. ملکه ایران دو تابلو (یکی از تاکس پیارد و دیگری از شاگال) را خریداری می‌کند. حضور شلوغ خبرنگاران و پخش شدن این خبر در همة کشور، پس از انقلاب مردمی ‌در 1357 او را به بهانه شرفیابی؛ یک سال روانه زندان می‌کند.
یک سال بعد خانم سیحون آثار خطی رضا مافی را به نمایش گذاشت؛ و این در زمانه ای بود که "خط" بی اهمیت شده بود و برای آن نمایشگاهی برپا نمی‌شد. سال 1348 از درخشان ترین سال‌های دهة 40 گالری سیحون است. در اردیبهشت آثار فرامرز پیلارام به دیوار نصب می‌شود و او با این نمایش، شروع جدیدی از نقاشی‌های خود را نشان می‌دهد. در همین سال نمایشی از آثار آلن بایاش، استاد هنرکده هنرهای تزئینی، را برپا می‌کند. گالری سیحون برای انتخاب آثار، دقیق رفتار می‌کرد. هشت نفر به عنوان هیأت ژوری کارها را انتخاب می‌کردند (دو نقاش، دو مجسمه ساز، یک نویسنده، یک خریدار و کلکسیونر و دو نقدنویس مطبوعات). و این رفتار تازه ای در گالری داری بود. رفتارهای دیگری از وی، او را خاص می‌کرد. مثلاً کارهای کریم روحانی را برای اولین بار خریداری کرد. به جوانان دانشجو اجازة نمایش آثار می‌داد، که تازه جو، اما گمنام بودند. و همة اینها به همت بانوی نقاشی بود که وسوسة نقاشی را کنار گذاشته بود و برای حمایت از دوستان خود با اجاره کردن یک طبقه از محل کار شوهر (بدون پرداخت اجاره) یک گالری معروف تأسیس کرده بود. در همان سال تأسیس وقتی پری ندیمی، مخبر مجله "جوانان رستاخیز"، از او درباره لج بازی اش پرس وجو کرد، گفت: «با صراحت می‌گویم که گالری من، که سال 46 افتتاح شد، تا 46 سال دیگر هم از موفق ترین گالری‌ها در ایران است.» 2 شوروشوق او دربارة گالری داری وصف ناشدنی بود. او، که نمایشگاه موفقی را سال 1345 در "انجمن فرهنگی ایتالیا" برپا کرده بود، می‌توانست با پیگیری همان فضا، صدای مستقلی در هنر مدرن ایران باشد. نگاه آبسترة او به جهان و حرکت و جنبش روان رنگ‌ها در طیفی دایره وار، گویی از شیشة یک میکروسکوپ به جهان می‌نگرد! این تجربه را البته او در چهارمین بی ینال تهران (1343) به نمایش گذاشته بود. دهة 50 او دیگر از آنِ خودش بود. قسمت اعظم پروژة اقتصاد هنر در ایران وامدار این دهه از فعالیت‌های اوست. سال 1350 آثار عباس فرجی را نمایش می‌دهد (این همان نمایشگاهی است که در آن تابلوی "توقع (توقف!) بیجا مانع کسب است" گذاشته بود. حجم‌های هندسی، که موندریان را به یاد می‌آورد، از مریم جواهری را به نمایش می‌گذارد. شهلا اربابی و فرنگیس آری در این سال آثار خود را به نمایش می‌گذارند. در 1351 نمایشگاه آثار هلن راغب، دیدنی است. سال 1352 سه نمایشگاه از این گالری ماندنی شد: سرکیس واسپور، منوچهر معتبر و جمال بخش پور با نمایش آثار خود در سه فصل، سال نیکی را برای گالری رقم می‌زنند. در 1353، که نمایشگاه کمتری در گالری‌های تهران برپاست، با اهمیت ترین سال این دهة گالری سیحون است. واحد خاکدان، پروانه اعتمادی، داود امدادیان، عباس حجت پناه، رحیم ناژفر و چند نفر دیگر نمایشگاه انفرادی خود را در سیحون برپا می‌کنند. یک سال بعد نمایشگاه انفرادی گالرنیک در هاکوپیان، جمال بخش پور و نیکزاد نجومی ‌نظرها را جلب می‌کند. آثار علیرضا اسپهبد هم در این سال  دیدنی است. می‌توان در 1355 به نمایشگاه انفرادی آثار علی اصغر معصومی ‌و رضا درخشانی به عنوان نمایشگاهی موفق نظر کرد. گالری سیحون در 1351 به ساختمان جدید و کنونی در خیابان وزرا نقل مکان کرد. نمایشی از آثار پورنوگرافی ‌هانیبال الخاص و شلوغی در آن نمایشگاه باعث اختلاف معصومه سیحون با مهندس سیحون شد و او به ناچار مکان جدیدی را برای نمایشگاه در نظر گرفت. اهمیت این گالری در آغاز دهة 50 یکی این بود که، حدود جغرافیایی آن بین انجمن ایران و امریکا، انستیتو گوته و دانشگاه فارابی بود. در خلال این سال‌ها او از جمله مهم ترین گالری داران ایران تلقی می‌شود. در کنار نمایش انفرادی آثار این افراد، او از مهم‌ترین و معروف‌ترین نقاشان ایرانی نمایشگاه برپا کرده است. او تنها نقاشی است که در این مملکت با دو قلب زندگی کرد. درحقیقت، مرگ جسمانی او دو بار به وقوع پیوست. سال 1378 مصائب یک زندگی تنها و پرفرازونشیب باعث از بین رفتن قلب وی شد. با پیوند قلب تازة آن نوجوان کمونیست سال‌های دهة 20 و جوان دهة 30، به یک انسان با گرایش‌های مذهبی تبدیل شد. شمایل حضرت علی در فضایی آبستره به کار او آمد، مسیح را در فضایی مذهبی نقش تابلوهای خود کرد و بعدتر به ذبح اسلامی ‌برای کمک به مستمندان پرداخت. چهرة نقاشانة او در میان هیبت یک گالری دار، مخدوش و معدوم شد. حتا در آثار معروف "لکه‌ها"، که زبان خاص او در نقاشی است، تأثیر بی بدیل "پل جنکینز" امریکایی را به وضوح می‌بینیم؛ یعنی در نقاشی هم خلاقیت خود را محدود کرده بود تا در گالری داری، همچنان که خود گفته بود، از با اهمیت ترین و خلاق ترین گالری داران ایران لقب بگیرد.
در میانة سال 1355، که زن مستقلی بود و خوب کار می‌کرد، در مقابل حرف وحدیث‌هایی که برای او رقیبان می‌ساختند، می‌ایستاد با همان نیش زبان تلخ و گزنده و می‌گفت: «من عاشق زندگی هستم. گناه که نیست زندگی را دوست دارم و هنر هم جزیی از زندگی من است؛ و به همین دلیل همیشه زیبایی زندگی را در نظر گرفته ام. خوب لباس می‌پوشم و دلم می‌خواهد آخرین مدل ماشین زیر پایم باشد و راحت بگویم، تاکنون به خودم بد نگذرانده ام، اگرچه برای به دست آوردن و خرید آنها زیر بار قرض گران باشم.»3 قلب دوم معصومه سیحون ساعت 21 شب 31 اردیبهشت 1389 برای همیشه از حرکت باز ایستاد.
 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت
1- در فیلم نکوداشت معصومه سیحون، کار اردشیر پژوهشی، در رونمایی تنها کتاب او به همت نشریه "تندیس" در موزه هنرهای دینی امام علی ع، این صحنه دیده می‌شود.
2- جوانان رستاخیز، شماره 77، سال دوم، دی 2535.
3- همان منبع. ص 51.
تهیه شده توسط: مجله تندیس/ داریوش کیارس

برچسب‌ها: معصومه سیحون, هوشنگ سیحون, منیر نوشین, لرتا نوشین, احمد شاملو
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

بیژن پاكزاد

بیژن پاكزاد، یك ایرانی موفق

بیژن پاكزاد، یك ایرانی موفق
بیژن پاکزاد که معمولا با نام بیژن شناخته می شود، یکی از مشهورترین طراحان جهانی لباس مردانه، عطر و جواهرات است. در واقع گرانترین طراح در جهان به شمار می آمد...
 
وی برای تعدادی از معروفترین مردان جهان مانند محمدرضا پهلوی و بعدها كلیه اعضای دودمان پهلوی ، بوش ( بوش پدر و بوش پسر ) ، باراك اوباما، ولادیمیر پوتین، سناتور جان کری، تونی بلر، پل آلن، رونالد ریگان، آرنولد شوارزنگر، تام کروز، آنتونی هاپکینز، استیو واین، شهرام ناظری ، بیل كلینتون ، جیمی كارتر ، فرانك سیناترا ، كری گرانت ، استیو واندر ، مایكل جردن و حتی طراحان بزرگی همچون جورجیو آرمانی، تام فورد و اسکاردلارنتا و بسیاری دیگر لباس طراحی کرده است.
بیژن پاکزاد 4 آپریل سال 1944 (1323) در تهران متولد شد. در سوئیس و ایتالیا تحصیل کرد و پس از فارغ التحصیلی، مدت 15 سال در اروپا زندگی کرد و در سال 1973 به آمریکا مهاجرت نمود.
او نخستین بوتیک خود را در سال 1976 در بورلی هیلز کالیفرنیا افتتاح کرد. این فروشگاه در حال حاضر یکی از گرانقیمت ترین فروشگاه های جهان است كه بازدید از آن فقط با وقت قبلی امكان پذیر است . او از آن سال به بعد مجموعه های فصلی و لوازم جانبی خود را برای معروفترین افراد دنیا طراحی می کند. بیژن همچنین به خاطر داشتن اتومبیل‌هایی نظیر بنتلی آزور زرد رنگ با تزیینات داخلی مشکی، مرسدس بنز اس‌ال‌آر مک لارن مشکی، فراری اف۴۳۰ زردرنگ، رولزرویس فانتوم کوپه زرد رنگ و بوگاتی ویرون معروف بود. مجله Vanity Fair در سال ۱۹۸۹ نام بیژن را در لیست شیک‌پوش‌ترین‌های (خوش پوش‌ترین‌ها)جهان خود قرار داد.
عطر و ادکلن های مردانه و زنانه بیژن برای شیشه های حلقه ای شکل متمایز خود معروف است. یکی از این شیشه ها در نمایشگاه دائمی موزه موسسه اسمیتسونین در واشینگتن(که بزرگترین موزه علمی-فرهنگی -تحقیقاتی جهان است) در معرض نمایش قرار دارد.
در سال 1988 عطر بیژن برای مردان(Bijan for Men) جایزه موفق ترین عطر مردانه را از جوایز فی فی انجمن عطر - که معتبرترین جوایز عطر دنیا است و به منزله جوایز اسکار صنعت عطر محسوب می شود- دریافت کرد و عطر بیژن برای زنان(Bijan for Women) جایزه بهترین بسته بندی عطر زنانه را از آن خود کرد.
در سال 1997 بازهم در جوایز فی فی انجمن عطر، جایزه ستاره عطر مردانه سال و بهترین آگهی تبلیغاتی مردانه را برای عطر مایکل جوردن(Michael Jordan Cologne) دریافت کرد.
عطر دیگر بیژن با نام DNA ، در سال 1995جایزه ایگنوبل(که تقلیدی از جایزه نوبل است و همه ساله در اوایل اکتبر به ۱۰ دستیابی برتر که ابتدا باعث خنده و سپس به فکر فرو رفتن مردم میشود، اعطا میشود) را از دانشگاه هاوارد دریافت کرد. این عطر هیچ درزوکسى ریبونوکلئیک اسید نداشت و در یک شیشه مارپیچی شکل به بازار وارد شد. اسم این عطر از حروف اول اسم فرزندان بیژن، دانیل، نیکلاس و الکساندرا ترکیب شده است.
همچنین در اقدامی جالب بیژن به طراحی داخلی رولز رویس مدل فانتوم پرداخت اقدامی که قبلتر از آن ورساچی برای شرکت لامبورگینی انجام داده بود.
وی دکترای افتخاری علوم و هنرهای زیبا از دانشگاه لیبرتی آمریکا دریافت نمود و در سال 2007جایزه سال مرد ایرانی از انجمن جوایز ایرانی کانادا را از آن خود كرد.
بیژن از سال های 1980 تا 1987 به طور متوالی و پس از آن در سال های 1990 تا 1995 هر سال توانست جایزه خلاقیت را از مجله Art Direction دریافت کند.
او دارای سه فرزند است، دانیال از همسر اولش و نیکلاس و الکساندرا از دومین همسر او هستند. الکساندرا در حال حاضر به عنوان مانکن فشن کار می کند.
بیژن در بورلی هیلز کالیفرنیا زندگی میكرد ، اما خانه هایی در نیویورک، میلان و فلوریدا دارد . البته لازم به ذكر است كه او علاقه خاصی به رنگ زرد داشت و به این دلیل در اكثر طراحی هایش از این رنگ به نحو احسنت استفاده میكرد. حیاط تزئین شده منزل او با 600 گلدان ایتالیایی از گلهای زرد رنگ آراسته شده است.
در سال 1989 مجله آمریکایی ونیتی فیر ، بیژن را در لیست شیک پوش ترین افراد جهان قرار داد.بیژن می گفت : « دنیا گفت همنوا و هماهنگ با من باش. دنیا گفت در کمترین پایه باقی بمان. دنیا گفت مصالحه و سازش کن ...و من دنیای خود را ساختم».
او سرانجام مدتی قبل در روز ۲۶ فروردین ۱۳۹۰ در محل کارش در خیابان رودئو در بورلی هیلز دچار سکته مغزی شد و در گذشت.
مراسم بزرگداشت بیژن دو هفته بعد از مرگش در دانشگاه کالیفرنیا، لس‌آنجلس برگزار شد که در آن ۷۰۰ مهمان اختصاصی از جمله هنرمندان ایرانی ساکن آمریکا و ۱۲۰۰ مهمان عادی حضور داشتند؛ در این مراسم پیام تسلیت برخی از افراد غیر حاضر از جمله فرح پهلوی قرائت شد. جورج هربرت واکر بوش، رئیس‌جمهور اسبق ایالات متحده آمریکا نیز پیامی به مناسبت مرگ بیژن پاکزاد ارسال کرده‌بود که توسط نیکولاس پاکزاد، پسر بیژن قرائت شد .


برچسب‌ها: بیژن پاكزاد, جورج هربرت واكر بوش, محمدرضا پهلوی, خانواده پهلوی, فرح پهلوی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

احمد احمدی مشهور به «پزشک احمدی» فرزند محمدعلی در سال 1266 هجری در شهر تبریز دیده به جهان گشود . در سنین نوجوانی به كار فروش دارو سرگرم بود. در 1307 به تهران آمد و در بیمارستان سپه به كار پرستاری سرگرم شد. در 1310راهی مشهد شد و در شمال این شهر دواخانه كوچكی دایر كرد و كار داروفروشی را از سر گرفت . تجربه این كار وی را با انواع داروها و خواص آنها آشنا كرد به طوری كه با همین تجربه در اینجا و آنجا به كار مداوای بیماران نیز می پرداخت . احمدی اندك زمانی بعد به تهران آمد و در یكی از ادارات دولتی مشغول كار شد . به غیر از رئیس این اداره كه وی را به درستی می شناخت سایرین وی را به عنوان «طبیب» می شناختند و از هویت و سوابق وی اطلاعی نداشتند . احمدی با همین روابط توانست چندی بعد به شهربانی منتقل شود و در درمانگاه زندان قصر به كار مشغول گردد .


كار مداوم و نوع خاص روابط احمدی با رئیس و مرئوس ، وی را رفته رفته به شكل و هیات نهائیش نزدیك تر كرد و او را مورد اعتماد رئیس شهربانی و سایر سردمداران رژیم رضاشاهی ساخت . احمدی به تدریج تبدیل شد به كسی كه قادر است مغضوبین رژیم را با دارو از میان ببرد . او در شهربانی كم كم به این ویژگی شهرت یافت .


نام پزشک احمدی برای رجال سیاسی معاصر ایران، نامی آشنا و البته بسیار وحشت انگیز است. پزشک احمدی «طبیب مخصوص زندان قصر» شد و قتلهای بسیاری به دست او و با تزریق آمپول هوا صورت گرفت.


در کتاب « پلیس سیاسی » در مورد پزشک احمدی چنین آمده است: «پزشک احمدی را می توان؛ همانند هیملر یا لاورنتی بریا، رئیس پلیس مخفی سیاسی و امنیتی کشورهای آلمان و روسیه شوروی، قبل و بعد از جنگ جهانی دوم، یک قاتل حرفه ای انگاشت با این تفاوت که هیلمر (معروف به قصاب) و بریا (معروف به آدمکش) هیچکدام پزشک نبودند».


پزشک احمدی خود به شهرت دلهره آور و هراس‌انگیز خودش واقف بود که چنین گفته است: «افراد باهوش در این مملکت سرشان زیر سنگ گور کوبیده می‌شود. همه مرا آدم نفهم و ابله و مطیع و گوش به فرمانی می‌دانند؛ در حالی که من عمدا خودم را به حماقت می‌زنم و چاره‌ای هم ندارم. ببینید به سر نصرت‌الله فیروز و تیمورتاش که اعجوبه هوش و زرنگی و پشتکار و پشت هم اندازی بودند، چه آمد. اما من روز به روز بیشتر مقرب دستگاه می‌شوم و...».


وی متهم به قتل جعفر قلی‌خان بختیاری (سردار اسعد)، خان بابا‌خان اسعد (برادر سردار اسعد)، محمد فرخی یزدی (شاعر و مدیر روزنامه طوفان)، دکتر تقی ارانی (رهبر گروه کمونیستی 53 نفر) و تیمورتاش (وزیر دربار رضا شاه) بود. پزشک احمدی تحت فرمان دو رئیس شهربانی، آیرم و بعد مختاری خدمت کرده است و این دو رئیس شهربانی از مهم‌ترین عوامل کشتار، اختناق و سرکوب مخالفین رضاشاه بوده‌اند. بخشی از جنایات آنان مربوط به زندانیانی بود که از طریق قانونی نمی‌توانستند، اقدام به نابودی آنان کنند، بنابراین ناچار بودند با شیوه‌های بسیار محرمانه در زندان توسط پزشک احمدی آنان را به قتل برسانند.


پس از شهریور 1320که نیروهای متفقین خاک ایران را اشغال کردند و رضاشاه پس از استعفاء، از ایران تبعید شد؛ موقتا آزادی‌های سیاسی در ایران دوباره طلوع کرد و در اثر فشار افکار عمومی و شجاعت برخی از دست اندرکاران قضایی؛ از جمله دکتر عباس عبده، ‌دادستان وقت دیوان کیفر، ‌عاملین کشتار زمان رضاخان از قبیل پزشک احمدی، سرپاس مختاری، مصطفی راسخ و حسین نیرومند به پای میز محاکمه کشیده شدند و پزشک احمدی که پس از شهریور 1320(ه.ش) به عراق گریخته بود،‌ پس از مدتی دستگیر و با لباس عربی جهت محاکمه به ایران آورده شد. در رابطه با قتل جعفر قلی‌خان بختیاری(سردار اسعد)، دادستان دلایل مختلفی به دادگاه ارائه شد که یکی از آن‌ها دلالت بر دست داشتن پزشک احمدی در قتل وی دارد. تعدادی از دلایل عبارت بودند از:
1- نامه‌هایی به خط سردار اسعد که در زندان مخفیانه نوشته و در جعبه اصلاح خود جاسازی کرده بود که پس از مرگ او و تحویل جعبه اصلاح به خانواده وی، یادداشت‌ها کشف و پس از شهریور 1320(ه.ش) همراه با شکوائیه‌ای تحویل مقامات قضایی شده است. متن این نامه‌ها نشان می‌دهد که مقامات زندان از اواخر اسفند 1312(ه.ش) تصمیم به قتل سردار اسعد در زندان گرفته‌اند و غذای او را آلوده به سم می‌نمایند. وی در یکی از یادداشت‌ها چنین نوشته است: «دوم فروردین 1313 امشب در حال سلامت خوابیدم، صبح بیدار شدم با اسهال سخت، قی، گیج و خسته. علی حسین گماشته من با چند نفر از رفقای او که از شام من خوردند، قی و اسهال همه را از پا افکند. ناهار نخوردم. امشب شام که آوردند، بطری آب به قدر یک صد دانه چیزهای کبود رنگ خاکی توی آب بوده معلوم بود، سم ریخته‌اند؛ ولی حل نشده است. یاور عمادی صاحب منصب کشیک را خواستم به او نشان دادم که شما نظامی هستید، من خدمات فوق تصور به ایران نموده‌ام و هم‌چنین در طلوع اعلیحضرت پهلوی. چرا مخالف شرافت رفتار می‌کنید؟...»
2- گواهی و اطلاعات «محمد ابراهیم بیک» سرپاسبان زندان، که مراقب زندان شماره یک تامینات و اطاق سردار اسعد بوده است، به این قرار: «روزی که می‌خواستند سردار اسعد را به زندان شهر بیاورند تمام روزنه‌ها و سوراخ‌های اطاق او را به دستور رئیس زندان گرفته و کوچک‌ترین منفذی در و دیوار و سقف زندان سردار باقی نگذاشته، دستور اکید داده شد که کسی جز دکتر احمدی اگر به اطاق سردار برود کمترین مجازاتش اعدام است و او صریحا اقرار می‌کند که در زمان نگهبانی وی دکتر احمدی چندین بار به اطاق سردار اسعد رفته است . دفعه اخیر که بعد از نصف شب بوده است، دنبال دکتر احمدی به اطاق می‌رود و به محض اینکه احمدی درب را باز می‌کند سردار نگاهی به احمدی کرده، می‌گوید: آمدی آقا! انالله‌واناالیه راجعون. وی مشاهده کرده که دکتر احمدی گردی از کیف خود بیرون آورده، در آب ریخته و به وسیله انژکسیون به دست سردار اسعد تزریق کرده و خارج می‌شود».


دادستان در پرونده فوق‌الذکر بیست و شش دلیل بر قتل عمدی «سردار اسعد» توسط پزشک احمدی اقامه می‌کند، که به دوتای از آن‌ها اشاره شد. در مورد قتل «فرخی یزدی» شاعر آزاده و وطنخواه نیز دادستان شش دلیل بر قتل عمد فرخی توسط احمدی ارائه می‌نماید. هم‌چنین پزشک احمدی را عامل قتل «دکتر تقی ارانی» به دادگاه معرفی می‌کند.


دادگاه عالی جنایی به ریاست آقای عبدالعطوف ریاحی تشکیل یافت و تحقیقات از پزشک احمدی آغاز شد، پزشک احمدی همه اتهامات به خود را نفی می‌کرد و همه را به دلیل طمع و حسد افراد به شخصیت خود می‌دانست. سید احمد کسروی با اشاره به تناقضات بسیار زیاد در پرونده از موکل خویش دفاع نمود و هم‌چنین پزشک احمدی هم در دفاع از خود سخنان بسیار گفت.
ارسلان خلعتبری وکیل ورثه سردار اسعد نیز در دادگاه، اتهاماتی را به پزشک احمدی وارد کرد. قسمت‌هایی از سخنان خلعتبری چنین است : «این احمدی قبل از آمدن به تهران، در مشهد دوا فروش بود و هنوز هم برادرش دوافروش است. آن موقع به واسطه دوار فروشی اطلاعاتی هم از طبابت داشت؛ ولی در شناختن ادویه و استعمال آن ید طولایی داشت مخصوصا در قسمت ادویه سمی. اما وقتی که به خدمت شهربانی مشرف شد، به جای عمل به طبابت و شفا دادن اشخاص از بیماری و مرگ، با عزرائیل شریک شد».


در زندان موضوع آمپول احمدی به قدری رواج داشت که اگر یک زندانی می‌خواست درباره زندانی دیگری نفرین کند، می‌گفت: خدا به آمپول احمدی گرفتارت کند. یا اگر یک زندانی درباره دیگری می‌خواست، دعا کند می‌گفت: خدا به آمپول احمدی گرفتارت نکند».


«احمدی برای هر قتلی انعامی می‌گرفت. اگر مقتول از کله گنده‌ها مثل سردار اسعد و تیمورتاش بود، انعامش صد تومان و همین حدودها بود. و اگر از خرده پاها و اشخاص غیر معروف در تهران و زندان بود، نفری ده الی پانزده تومان می‌گرفت. همان طوری که پاسبانان و مامورین شهرداری برای سگ کشی از قرار سگی پنج قران یا یک تومان می‌گرفتند، این احمدی هم مقاطعه برای آدمکشی داشت... احمدی هم آدم می‌کشت؛ اما با نرخ بیشتری و این اضافه نرخ خون انسان بر سگ نه از این جهت است که در نظر احمدی و دستگاهی که او در پناه آن کار می‌کرد، انسان با سگ فرق داشت بلکه اضافه را برای دادن تصدیق می‌گرفت».


احمدی، یک پسربچه مازندرانی را که اصلا تقصیرش معلوم نبود، آمپول زد و بیچاره تا 24 ساعت دائم فریاد العطش می‌زد و سر خود را به دیوار می‌کوبید و آب می‌خواست ولی احمدی كمك به وی را ممنوع کرده بود وی تاكید كرده بود کسی نزدیک او نرود تا بمیرد و بالاخره بعد از 24 ساعت که بدنش از تشنگی آتش گرفته بود، مرد».


طرح اول سرهنگ راسخ، برای از بین بردن سردار اسعد، چنین بود که به وسیله مسموم نمودن غذای او بدون سر و صدا او را مریض کنند. سپس برای معالجه دکتر احمدی بر بالین او برود و کار را به وسیله یک تزریق قوی‌تری خاتمه دهد. اما طرح او عقیم می‌ماند.


اتهام قتل دکتر ارانی به پزشک احمدی


دکتر تقی ارانی که تحصیلات خود را در آلمان به پایان رسانده بود در هنگام تحصیلات همراه عده‌ای دیگر فرقه جمهوری انقلابی ایران را تاسیس کردند. در بازگشت به ایران به گروه‌های طرفدار کمونیست پیوست و با همکاری دو تن از همکارانش ماهنامه دنیا را منتشر کرد. اما بعد از مدتی از انتشار آن ممانعت نمودند. پس از گذشت 18 ماه از توقیف ماهنامه دنیا، ارانی دستگیر شد و به دفعات زیر شکنجه مورد بازجویی قرار گرفت. بر پایه قانون ضد سوسیالیستی،‌ ارانی به سنگین‌ترین حکم، یعنی ده سال زندان محکوم شد. وی در چهارده بهمن 1318 در نتیجه شکنجه‌ها و زجر و عذابی که در سیاه چال پیش و پس از دادگاه متحمل شد، در زندان درگذشت. دلایل گوناگونی برای مرگ او برشمرده‌اند. بنابر کیفر خواستی که پس از استعفای رضا شاه در سال 1320، علیه مختاری،‌ رئیس پلیس رضاشاه، سرهنگ نیرومند رئیس زندان و احمدی، پزشک زندان به دادگاه ارائه شد، ارانی پس از بیماری‌های شدید در زندان جان سپرده بود که ناشی از وضعیت غیر انسانی وی در آن جا بود.


قتل تیمورتاش


پزشک احمدی در نظر داشت برای کشتن تیمورتاش از سم استفاده کند، به این ترتیب که به جوجه بریان او که از خانه تیمورتاش آورده می‌شد، مقداری سم تزریق کند. پزشک احمدی هر روز به بهانه بازرسی ظرف غذا، غذای تیمورتاش را در اتاق رئیس زندان مشاهده می‌کرد و با سرنگ مقداری زهر به جوجه‌های بریان تزریق می‌نمود.


تیمورتاش هم که از طریق خانواده‌اش که مبالغی به زندانبانان رشوه داده و آن‌ها را به سوی خود متمایل ساخته بودند از ماجرای کشتن خود مطلع شده بود، از خوردن غذای مسموم خودداری می‌کرد، او فقط نان و آب می‌خورد و آب را هم در بطری‌های سربسته و مهر و موم شده از خانه برایش می‌آوردند.


نقشه بعدی مسموم کردن قرص‌های دارویی تیمورتاش بود که آن هم با شکست روبرو شد. تا این که بالاخره داروی مسموم را به زور به وی نوشاندند، پزشک احمدی مرتبا به دخمه محل زندان تیمورتاش سرکشی می‌کرد و می‌خواست بداند کی می‌میرد، او می‌خواست هر چه زودتر از مرگ تیمورتاش مطمئن شده، گزارش تمام کردن او را به روسای خود بدهد. برای همین بالش تیمورتاش را روی دهان او قرار داده و محکم فشار می‌دهد و در همان حالت نگه می‌دارد. تقلای تیمورتاش هم بی‌فایده بود تا این که بی‌حرکت شده و برای همیشه چشمانش را می‌بندد.


قتل فرخی یزدی


فرخی یزدی شاعر و مبارز آزادی خواه و مدیر روزنامه طوفان، که به خاطر مبارزات سیاسی اش و به خاطر اشعار حماسی و انقلابی اش در زندان به سر ‌برد بعد از شنیدن خبر ازدواج ولیعهد با فوزیه مصری و قانون مجلس در ایرانی کردن فوزیه به دستور رضاشاه در اشعاری عروسی ولیعهد را دارای عواقب ناگواری دانست. چند بیت از این اشعار چنین است:
دلم از این خرابی‌ها بود خوش زانكه میدانم خرابی چونكه از حد بگذرد آباد می‌گردد
دلم از این عروسی سخت می‌لرزد که قاسم هم چنانكه نینوا نزدیک شد، داماد می‌گردد
به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن زآن رو که بنیان جفا و جور بی بنیاد می‌گردد


رضا شاه پس از شنیدن این ابیات به شدت عصبانی شده و دستور قتل او را صادر کرد. ابتدا قصد بر این بود که فرخی یزدی را مسوم نمایند و دستور این کار نیز صادر شد، اما هر بار پیش از مسموم کردن، زندانیان دیگر او را از موضوع باخبر می‌کردند و فرخی از خوردن غدا خودداری می‌کرد. پس از آن تصمیم جدید در مورد وی این بود: فرستادن به بیمارستان زندان به بهانه معالجه، آن هم شبانگاه به بهانه این که وی به بیماری تیفوس مبتلا است و این بیماری جان زندانیان را تهدید می‌کند و بایستی واکسن ضد بیماری به وی تزریق کنند. فرخی یزدی را در تاریخ 21/7/1318 شبانه از زندان به مریضخانه بردند . چند روز بعد او را به اطاق مخصوصی که در بیمارستان معروف به حمام بود و در واقع قتلگاه وی بود، منتقل کردند. پزشک احمدی تنها کسی بود که به اتاق فرخی یزدی رفت و آمد داشت.


روز 25/7/1318 پزشک احمدی و سرهنگ نیرومند رئیس زندان و جلادهای دیگر در اتاق فرخی حضور داشتند . چند نفراو را روی تختخواب خواباندند و دست و پایش را محکم گرفتند تا مقاومت نکند . محل این فاجعه در اتاق دستشویی مریضخانه زندان پایین بود . پزشک احمدی آستین هایش را بالا زد . فرخی می خواست نعره بکشد ولی چند نفر دست ها را روی دهان او گذاشتند . احمدی تزریق خالی پر از هوا را به رگ او زد و هوا را در رگش خالی کرد . کم کم در حال آن شاعر خفقان پیدا شد به خرخر افتاد ورنگش مثل قیر سیاه شد و پس از مدتی تشنج و خفقان بیجان شد.


در کتاب خاطرات علی آوانسیان هم از پزشک احمدی به عنوان قاتل عده‌ای از زندانیان سیاسی یاد می‌شود.


سرانجام پزشک احمدی


سرانجام دادگاه دیوان عالی جنایی، در 30 بهمن 1322پزشک احمدی را قاتل عمدی «فرخی یزدی» و «سردار اسعد» شناخت و به اعدام محکوم نمود که این حکم در مورد نامبرده اجرا گردید. پیكر نامبرده در میدان توپخانه و دركنار مجسمه رضاشاه ، كسی كه وی سالها برای او و به دستور او كار میكرده است بر بالای دار رفت .


برچسب‌ها: احمد احمدی, پزشك احمدی, بیمارستان سپه, زندان قصر, طبیب مخصوص زندان قصر
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

ایرج نوذری متولد 7 اسفند 1342 دارای مدرک کارشناسی ارشد زبان شناسی و پسر منوچهر نوذری است. او سال 1370 ازدواج کرده است و همسرش اسپانیائی است و دو دختر به نامهای دلربا و دلناز دارد. اولین حضور نوذری برمی گردد به سال 1370 كه در دو فیلم "اوینار"(شهرام اسدی) و "آخرین تلاش"(سیامك اعتمادی) ایفای نقش كرد. او ظاهرا بعد از این دو فیلم به خارج از كشور سفر كرد و حضور دوباره اش در سینما با 12 سال تاخیر همراه شد. وی با سریال " مسافری از هند " دیده شد . و بعد با سریال " كلانتر " . همچنین سابقه چند اجرا هم در كارنامه ایشان دیده میشود و یك سریال مناسبتی برای ماه رمضان و ...
 شاید برایتان جالب باشد که بدانید نوذری، از پیشکسوتان ورزش کونگ فو در ایران بوده است. وی هم اکنون ریاست امور بین الملل فدراسیون کونگ فوی ایران را برعهده دارد. وی به چندین زبان از جمله سنسکریت، هندی، اردو، اسپانیایی، فرانسوی و انگلیسی مسلط است.

اطلاعاتی یك خطی از ایرج نوذری :

خواهرش نازنین نوذری ؛ استاد دانشگاه است .

دوسال در اسپانیا زندگی كرده است .

یك سال در مدرسه فرانسویها درس خوانده است .

دارای حافظه فوق العاده قوی است .

پژمان بازغی رفیق فابریك ایرج میباشد .

چند سالی است در مراسم عزاداری مشاهیر هنری و ورزشی حضور پر رنگ و فعالی دارد .

دست خیر رسان دارد .

شدیداً به پدر مرحومش " منوچهر نوذری " علاقه دارد .

عاشق نقره ، انگشتر ، كارتونهای كمپانی والت دیسنی و مسافرت است .

اعتقاد دارد بسیار بسیار خوش شانس است .

بیلیارد باز حرفه ای است .

برخلاف حضورش در كنار مرحوم ناصر حجازی و خانواده ایشان و مزار ایشان ؛ ایرج نوذری یك پرسپولیسی دو آتشه میباشد .


پاره از فیلم های ایرج نوذری : 

- عاشق ( افشین شركت / 1385)
- ملودی ( جهانگیر جهانگیری / 1385)
- آكواریوم ( ایرج قادری / 1384)
- این ترانه عاشقانه نیست ( رحمان رضایی / 1384)
- رازها ( محمدرضا اعلامی / 1383)
- كافه ستاره ( سامان مقدم / 1383)
- باج خور ( سیروس الوند / 1382)
- فریاد در شب (كریم رجبی / 1382)
- ملاقات با طوطی ( علیرضا داوودنژاد /1382)
- آخرین تلاش (1370)
- اوینار (1370)


برچسب‌ها: ايرج نوذري, منوچهر نوذري, مسافری از هند, پرسپوليس, آكواریوم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد

 

صدیقه سامی نژاد و عبدالحسین سپنتا در فیلم دختر لر

*************

عبدالحسین سپنتا، کارگردان اولین فیلم ناطق ایرانی ( ۴ خرداد ۱۲۸۶ تهران – ۸ فروردین ۱۳۴۸اصفهان )

زندگینامه

عبدالحسین شیرازی معروف سپنتا کارگردان اولین فیلم ناطق ایرانی دختر لر در سال ۱۲۸۶ در تهران متولد شد . به علت علاقه به موضوع تاریخ و فرهنگ پس از طی تحصیل در مدرسه آمریکایی‌های تهران برای تکمیل تحصیلات به کشور هندوستان عزیمت نمود . وی در سال ۱۳۰۶ مطالعه و تحصیل در زمینه تاریخ وفرهنگ و ادبیات کهن را در بمبئی آغاز نمود .

در ادامه سال‌ها به علت جذبه سینما که در فرهنگ هند از دیر زمان بوده و هست به سمت سینما گرایش یافت، که در نهایت امر با همکاری اردشیر ایرانی به ساخت نخستین فیلم ناطق فارسی در سرزمین هند منجر گردید .

در کارنامه سینمایی سپنتا که سابقه انجام اموری از جمله : فیلنامه نویسی، شاعری، آواز، دکوراتوری، تدوین، بازیگری و مجری‌گری را علاوه بر کارگردانی دارد.

وی در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شده است. چند سال قبل محل دفن آرامگاه پدر سینمای ناطق ایران، نویسنده، شاعر و روزنامه نگار برجسته ایرانی، شبانه با خاک یکسان، نبش قبر و به چند متر آن طرف تر کنار دیوار منتقل شد. این موضوع انجمن های دوستدار میراث فرهنگی و فرهنگ دوستان کشور را بر آن داشت تا نسبت به نبش قبر و تخریب آرامگاه این هنرمند واکنش نشان دهند. متاسفانه بعد از گذشت سال ها مناقشه و بحث های فراوان درباره ساماندهی آرامگاه این چهره ملی، هنوز مقبره سپنتا به عنوان یکی از مفاخر ملی نیمه کاره رها شده است و ظاهرا دوستداران میراث فرهنگی و سینمای ایران که زمانی پیگیر ساماندهی مقبره سپنتا بودند این موضوع مهم را فراموش کرده اند.

اگر چه مقبره مرحوم سپنتا قدمت تاریخی ندارد اما به عنوان یک بنای شناخته شده فرهنگی و متعلق به یکی از مفاخر و مشاهیر فرهنگی و هنری استان اصفهان قابل نگهداری و ارزش است. حدود پنج سال پیش پسر مرحوم سپنتا مقبره پدرش را خراب و با فاصله چند متری آن در گوشه ای از آرامگاه خانوادگی شان دفن کرد.اگر چه این نبش قبر با اجازه مراجع مربوطه انجام شد اما دیگر نه تنها آرامگاهی برای استاد سپنتا وجود ندارد بلکه اکنون محل بعدی دفن وی به مکانی تبدیل شده است که حتی بیان وضعیت آن مایه آبرو ریزی فرهنگ و هنر ایرانی است. بهتر است بگوئیم اکنون آرامگاه سپنتا که سال ها میعادگاه دوستدارانش بود به محلی برای پارک کردن خودرو و شست و شوی قالی همسایه ها تبدیل شده است.در این مدت بارها مسئولان پایگاه میراث فرهنگی تخت فولاد که در مجاورت آرامگاه خانوادگی سپنتا قرار دارد از وراث آن مرحوم خواستند تمایل خود را درباره احیا و مرمت آرامگاه اعلام کنند اما هنوز پاسخی دریافت نکرده اند. غیر از آرامگاه و یک خانه تاریخی، تعدادی کتاب گرانبها، آرشیو فیلم، مطبوعات و دست نوشته های با ارزش وسایلی است که از مرحوم سپنتا به جای مانده است.

از مرحوم سپنتا تنها یك فرزند به نام ساسان سپنتا به جای مانده است .

فیلموگرافی

  • دختر لر ۱۳۱۲
  • فردوسی ۱۳۱۳
  • شیرین و فرهاد ۱۳۱۴
  • چشمان سیاه ۱۳۱۵
  • لیلی ومجنون ۱۳۱۶

نوشته‌ها

سینما تنها یکی از دل مشغولی‌های سپنتا بوده است که در کنار این امر او به انتشار مجله و کتب زیر همت گماشته است

  • مجله دورنمای ایران ۱۳۰۷
  • مجله پیام راستی هندوستان ۱۳۰۷ - ۱۳۰۸
  • مجله سپنتا در اصفهان ۱۳۲۲ – ۱۳۳۲
  • کتاب ایران و اهمیت آن در ترقی و تمدن بشر
  • کتاب اخلاق ایران باستان
  • کتاب زرتشت که بود ؟ و چه کرد ؟
  • کتاب نوآموز مزدسینا
  • کتاب پرتویی از فلسفه ایران باستان
  • منتخبات اشعار دهقان سامانی
  • منتخبات اشعار میرزا عبدالوهاب گلشن ایران پرورد
  • گردآوری مجموعه سخنوران دوران پهلوی
  • مجموعه اشعار ملی ایران

برچسب‌ها: عبدالحسين سپنتا, صديقه سامي نژاد, دختر لر, كارگردان اولین فیلم ناطق ایران, نخستین فیلم ناطق فارسی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 توسط آ . پاسارگاد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ
  • وبلاگ استت

    | وبلاگ

    فال حافظ

    پیچک

    کد نمایش آب و هوا

    کد نمایش آب و هوا

    جمله تصادفی

    جمله تصادفی

    آپلود نامحدود عکس و فایل

    آپلود عکس

    دریافت کد آپلود سنتر

    آپلود عكس

    آپلود عكس



    ساعت فلش

    

    تقویم جلالی - بیست تولز


    Up Page
    کد پرش به بالای صفحه وب
    كد تاريخ قمري ، شمسي و ميلادي به همراه مناسبت